Lilypie Kids Birthday tickers شازده كوچولو - کتاب

حکایت های بهلول (دوره 5 جلدی)

به روایت احمد عربلو

تصویرگر: محمد حسین صلواتیان

ناشر: محراب قلم

قیمت: 4500 تومان

چاپ ششم: ۱۳۹۰

 

توضیح پشت جلد کتاب:" وهب بن عمر که به بهلول شهرت دارد از دانشمندان زمان خود بوده است. کلمه بهلول در زبان عربی به معنی مرد خندان و یا کسی که خوبی های زیادی دارد، است. بهلول در شهر کوفه متولد شد. او از دوستداران اهل بیت و مخصوصاً امام جعفر صادق بود. او شاگرد امام صادق بود.

بهلول در زمان حکومت هارون الرشید که یکی از خلیفه های عباسی یود زندگی می کرد. هارون الرشید به شدت از امام می ترسید. بنابراین نقشه ای کشید تا امام را به شهادت برساند. او از عالمان بغداد- که بهلول هم یکی از آنها بود- خواست تا بگویند که امام قصد دارد بر علیه حکومت او قیام کند و بنابراین به شهادت رساندن او واجب است. اما بهلول این کار را نکرد و از امام خود کمک خواست. امام هم به او پیشنهاد کرد تا خود را به دیوانگی بزند تا هارون کاری با او نداشته باشد.

حکایت ها و گفته ها و شعرهای بهلول، پر از پندهای اخلاقی و دینی و اجتماعی است. حاضر جوابی های او بسیار ظریف و حیرت انگیز است. بهلول در سال 190 هجری قمری در شهر بغداد از دنیا رفت."

این مجموعه در 5 جلد جداگانه نیز منتشر شده است:

1-     - توله خرس های قاضی

2-     گنج بد بو!

3-     ضربه کاری!

4-     مردی که یک گله مرغ و خروس داشت!

5-     خر باسواد!

 

 

پ.ن: این کتاب هدیه ای بود از طرف عمه پسرک به او و از شهر کتاب آرین خریداری شده بود...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/10/26ساعت   توسط مامان دریا  | 

پسرکم دیگه اون کوچولوی دو ساله نیست که افسانه های آذربایجان صمد بهرنگی را وارونه بدست می گرفت و قصه "موش گرسنه" را با شیرین زبانی تمام تعریف می کرد...او حالا کلاس اول است و خودش کتاب می خواند کتابهای علمی  مثل انواع دائره المعارفهای کودکانه، رُمان مثل آقای روباه شگفت انگیز رولد دال ... داستانی کوتاه مثل همین فردیناند گاوه که در پست قبل معرفی شد ، ماجراجویانه مثل  تن تن ، دانلد داک، ...  اما با همه اینها علاقمندیش همچنان به شنیدن !! " افسانه ها  " باقی است و کماکان دوست دارد برایش پیش از خواب افسانه ای بخوانیم...

در زیر سه سری از کتابهای افسانه ای که مورد علاقه آرمان هست، معرفی می کنم تا در صورت علاقه انتخاب و خریداری کنید....

الف- سری کتابهای قصه های شیرین پریان- نشر مدرسه

 

این مجموعه  که با ترجمه علی سلامی تهیه شده، توسط انتشارات مدرسه در دهه هفتاد به بازار آمده (اطلاع دقیقی از تجدید چاپ شدن آنها ندارم اما در صورت یافتن چاپ اول ، احتمالا با قیمت مناسبی میشه آنها را خریداری کرد) هر جلد از این کتابها ، متمرکز بر افسانه های یکی از کشورهای اروپایی است ... هر جلد مقدمه ای از علی سلامی (مترجم ) دارد در یکی از این مقدمه ها میخوانیم: " افسانه ها سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند و آرزو، نومیدی ، دلهره و نگرانی مردم را منعکس می کنند. در افسانه ها، از قهرمانان، جادوگران، ساحره ها، غول ها، کوتوله ها و آدم های مغرور و بی وفا سخن گفته می شود افسانه ها دارای عمق ، غنا و رابطه شگفت انگیز اجزا هستند ما می توانیم درباره آنها بیندیشیم و تامل کنیم.

در افسانه ها، قهرمانان به سوی ارزش های انسانی، همچون مهر و محبت، زیبایی و عدالت و...گام بر می دارند و در نهایت به آنها می رسند و پس از پشت سر گذاشتن سختی ها و تلخی ها و ناکامی های بسیار، پادشاه می شوند و عدل و داد را در زمین می گسترانند و در کنار ملکه شاه تا آخر بخوبی و خوشی روزگار می گذرانند. در افسانه ها، رفتارهای انسانی همواره در راستای یک ایده آل قرار می گیرد. ایمان واقعی به توانایی های انسان به چشم می خورد. خوشبختی امکان پذیر است و ستم ستمکار هرگز بی جواب نمی ماند....."

 آرمان هفت جلد از این مجموعه را دارد  (نمیدانم در همین تعداد است یا بیشتر) که اسامی این هفت جلد به شرح زیر است:

1-    تیز پا و تیز چشم و تیزگوش:

نوشته :ایرینا ژلزنوا

مترجم: علی سلامی

نشر دانش آموز- سال 1376

این جلد بر اساس افسانه های کشور استونی  است و  شامل این قصه هاست: تیز پا و تیز چشم و تیزگوش، قوی پنجه، سه اژدها، هیزم شکن مهربان، گوی جادو، خروس شجاع.

2-    بچه های طلایی:

نویسنده: شارل پرو

مترجم: علی سلامی

این جلد بر اساس افسانه های فرانسه بوده و شامل: بچه های طلایی، دیو دلبر، پسر بند انگشتی، زیبای خفته، شنل قرمزی، پریان، گربه ملوس چکمه پوش، ریکی کاکلی، قلعه ای در جنگل   است.

3-    آینه سحرآمیز:

نوشته :ایرینا ژلزنوا

مترجم: علی سلامی

نشر دانش آموز- سال 1376

کتابی که پیش رو دارید برگرفته از افسانه های کشور لیتوانی است و شامل: آینه سحرآمیز، کوتوله جادوگر، مرد روستایی و خرس، ککمک زبل، بلبل و حلقه طلایی، در جست و جوی خوشبختی، پدرخوانده، ملوان خوش شانس و طناب جادو.

4-    عروسک سخنگو:

نوشته: آفاناسیف

ترجمه:علی سلامی

نشر دانش آموز_1376

این کتاب  هم اختصاص به افسانه های روسیه دارد و شامل: عروسک سخنگو، شاهزاده خانم قورباغه، ایوان دارا و ایوان ندار، گرگ خاکستری، سیب سرخ و بشقاب نقره ای، آندره تیرانداز

5-    سه کوتوله در جنگل:

نوشته:برادران گریم

ترجمه علی سلامی

نشر دانش اموز-1376

همانطور که از نویسنده کتاب هم پیداست این جلد اختصاص به افسانه های آلمان دارد و شامل:  سه کوتوله در جنگل، کلبه جادو، شوکا، جان وفادار، هنر ترسیدن، دختر مو طلایی، گرگ بدجنس و هفت بزغاله کوچولو، شاهزاده خانم و قورباغه، چاه جادو.

 6-    بند انگشتی:

نوشته:هانس کریستین اندرسن

ترجمه علی سلامی

نشر دانش اموز-1376

این کتاب به افسانه های پریان خاص دانمارک می پردازد (البته برادران گریم افسانه های آلمان را گرداوری کرده بودند اما هانس کریستین آندرسن با استفاده از عناصر داستانی و تصاویری که برگرفته از خاطرات کودکی اش بود خود به نوشتن داستانهای پریان پرداخته بود که امروزه انها تبدیل به افسانه هایی شده اند که انگار سینه به سینه در طول تاریخ روایت گردیده اندو  مورد علاقه کودکان جهان هستند ؛ البته لازم به یاداوری است که برخلاف داستان های پریان که غالبا پایانی خوش دارند اکثر داستانهای اندرسن پایانی غم انگیز دارد) قصه های این کتاب شامل: بند انگشتی، لباس جدید امپراتور، جعبه جادو، بلبل امپراتور، داستان یک مادر، دخترک کبریت فروش، قوهای وحشی...

 7-     شاهزداه خوشبخت

نوشته: اسکار وايلد

ترجمه علی سلامی

انتشارات دانش اموز (در سال 1376) - و در سال 1389 نشر توسط نوای مدرسه (1700 تومان)

داستانهای این کتاب ، بر اساس افسانه های مردم انگلستان است.

شاهزاده خوشبخت، بلبل و گل سرخ، پسر ستاره، غول خودخواه، پادشاه جوان و گربه سفید عنوان داستان های مجموعه حاضر است ....

 

 

ب- سری کتابهای قصه های برادران گریم با ترجمه اردشیر نیکپور – انتشارات شکوفه وابسته به امیر کبیر

کتابهای شکوفه وابسته به انتشارات امیر کبیر  مجموعه ای از افسانه های جمع آوری شده توسط برادران گریم (یاکوب لودویک کارل گریم، ویلهلم کارل گریم) را که اردشیر نیکپور ترجمه کرده در قالب پنج جلد کتاب به چاپ رسانده ؛ اسامی این کتابها به شرح زیر است:

·         کلاه قرمزی : (193 صفحه) كتاب فوق شامل داستانهاي : مار سفيد ـ دوزنده دلير ـ هفت كلاغ ـ كلاه قرمزي ـ استخوان آوازخوان و ... ميباشد .

·         سفید برفی : (152 صفحه)

·         غاز زرین : این کتاب 186 صفحه در قطع شومیز بوده و  عناوین برخی افسانه های آن عبارت است از: غاز زرین، دوازده شکارچی، یوریندا و یورنیگل، سه پسر به دنبال خوشبختی، شش مرد نیرومند، گرگ و انسان و روباه و گله غازها.

·         دوازده برادر:  این کتاب با 164 صفحه دربردارنده 14 افسانه است....

·         دختر هوشمند: شامل دوازده قصه ...در 164 صفحه...

 

ج‌-    مجموعه قصه های پریان (کتابهای قرمز، زرد، آبی ، سبز، بنفش ، صورتی )

نويسنده: اندرو لنگ
مترجم: علي اكبر خدا پرست
ناشر: هيرمند

کتابها هر یک در حدود چهار صد صفحه بوده و هر کتاب حدود  چهل افسانه را در بر می گیرند و در بین سالهای 1385 تا 1390 ترجمه و در ایران منتشر شده اند (قیمت هر جلد بین 8000 تا 10000 تومان است)  قصه هایی از منابع مختلف از افسانه های برادران گریم تا شارل پرو و...و قصه های هزار و یکشب و از ملل مختلف در این مجموعه گرد آمده است با توجه به نوع چاپ و جلد آنها و محتوایش، مجموعه بی نظیری است برای هدیه دادن به کودکان و نوجوانانی که دوستشان داریم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/10/06ساعت   توسط مامان دریا  | 

آرمان ، هر شب باید دیکته شب بنویسد ، خواست معلمشونه....آیلار دیکته اش را گفت و پسری نوشت (موقع نوشتن دیکته اش، احساس کردم من هم دارم جزو آدمهای بیحوصله میشم ، چون همکاری پسرک با دختر دایی اش عالی بود در حالیکه این روزها من و او زیاد با هم کل کل می کنیم و کشمکش داریم و چک و چونه سر اینکه او میگوید: سه خط بیشتر حق نداری دیکته بگی و من میگم معلمت گفته چهار خط کمتر نباشه....و گاه بر سر شیطنتهایی که وسط نوشتن دیکته دارد و...)  آخر سر هم به آیلار گفت "برام صدآفرین بنویس و مثل مامانم آفرین خالی ننویس "...

بعد دیکته، آیلار میخواست بره شهرکتاب یوسف آباد، برای خودش کتابهای کمک آموزشی بگیره (مقطع دبیرستان). آرمان هم میخواست باهاش بره...به آیلار گفتم از شهر کتاب که برمیگردین، اینور میدون فرهنگ براش یه "آیس پک" بخر هر طعمی که دوست داشت، بگو اسمارتیز هم توش نریزن.... به پسرک هم گفتم دیر نکنین باید زود بریم خونه خودمون...

نیم ساعت بعد ، برگشتند...آیس پک نخریده بودند اما پسرک خوشحال بود و با هیجان کتاب را نشون داد و گفت:"ببین ، آقای گام ، گام هشتم، جدیده ....فکر میکردم که جلد هفت، آخریشه؛ ولی ببین جلد هشتمش هم هست  "... به غیر از اون یه سی دی کارتون باب اسفنجی و یه پازل استانهای ایران هم دستش بود ... از آیلار تشکر کردیم و خداحافظی...

تو اتوبان کردستان بودیم که پرسید:" تو هم بودی ، برام هر سه تا را میخریدی؟" (منظورش کتاب و سی دی کارتون و پازل)...

و من فکر میکردم به اینکه چند روز تا آخر برج مانده ؟و...و فکر میکردم که چقدر ته کارتم مونده؟ و فکر میکردم به داد و فریادهایی که این روزها بر سرش دارم موقع گفتن دیکته یا تنبلی در انجام تکالیف مدرسه اش... و فکر میکردم که آیا همه توان من برای مادری با حوصله بودن!! پنج، شش سال بود؟؟؟ و هنوز در ترافیک غروب نیایش بودم و پسرک آقای گام بدست با نوای موسیقی دلخواهش که داشت تکرار  و تکرار و...میشد (آهنگ اصلی فیلم حرفه ای از Ennio Morricone )، به خواب رفته بود و سرش بر روی کمربند ماشین که از جلوی صورتش رد شده بود ، افتاده بود.... و من فکر میکردم که آیا همین کافی نیست که خوشحال باشم از داشتن چنین پسری و شکرگزار و قدردان....،  پسر کوچولویی که در شهر کتاب، چشمانش  کتاب تازه چاپ شده ، مورد علاقه اش را می بیند و خرید آن را به آیس پک ترجیح میدهد...

 

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/08/23ساعت   توسط مامان دریا  | 

صبح امروز می پرسد:"چند روزه مدرسه میرم؟"

با توجه به اینکه دهم مهر ماه است میگم ده روزه....میگه:"نه خیر هشت روز، پنجشنبه و جمعه که نرفتیم"... از کتاب فارسی (هر دو کتاب) و ریاضی اش خیلی خوشش اومده هنوز علوم را شروع نکردند و تصورم اینه که از علوم هم خوشش بیاد...

میگه:"من میدونم کی همه آدمها می میرند و دنیا به آخر میرسه؟" و ادامه میده:" وقتی آدمها همه اطلاعات و علم ها را کشف کنند و دیگه هیچ اطلاعاتی نباشه که آدمها اونو ندونند"

هنوز شنیدن افسانه ها را دوست داره، دیشب از باباش خواسته بود که براش داستان بهرام و مارکیا را تعریف کنه ، افسانه جالبیه ...داستان پسرکی که مادرش هر روز صبح پولی میده تا با اون بره کار کنه و پسر میره در راه می بینه چند بچه شیطون توله سگی را اذیت می کنند و با پولش اون توله سگ را میخره و آزاد می کنه...روز بعد با اون پول، بچه گربه ای را نجات میده و ....و بالاخره ماری را....مار، پسرک را می بره پیش پدرش که پادشاه مارها بوده (مارکیا) و مارکیا برای تشکر از پسر، به او انگشتر حضرت سلیمان میده و...... (داستان طولانی است و خیلی زیبا، داستان کاملش را در افسانه های صبحی میتونید بخونید).

در کنار افسانه ها، کتابهایی چون فرانکلین، کیتی، و... را هم میخونه و نیز کتابهای علمی مثل اتوبوس جادویی، فضا (سه بعدی)، و...

و نیز کتابهای کودکی پدرش را هم دوست داره و در حال خوندنشون هست چون داستانهای پی پی جوراب بلند، دوقلوهای تُرک، بچه های راه آهن، لک لکها بر بام، تیستوی سبز انگشتی و....

تازگیها کمی شلوغ و شیطون شده و گاهی در دفاع از خودش با همسن و سالانش درگیر دعوا!!!  هم میشه....اما کماکان کم رو و مقرراتی و منضبط و درونگرا (به خصوص بیرون از محیط خانه)، است....

صبح ها٬ به راحتی خودش بیدار میشه....و خودش کاملا حواسش هست که دو سه دقیقه به هفت مانده٬ از خانه خارج بشیم....خواندن ساعت را کاملاْ بلد هست ٬ البته به شیوه خودش٬ مثلاْ عقربه بزرگ روی ده باشه و عقربه کوچک از شش گذشته باشه ٬ میگه "ساعت شش و پنجاه دقیقه است" در حالیکه ماها شاید بگیم ده دقیقه به هفت مونده....

 

 

پ.ن: دوست داشتم پستی بنویسم برای استفاده "مامان علی" که قبلاً کامنت گذاشته بوده که در شهرشون این هفته نمایشگاه کتاب هست و کتابهایی را معرفی کنم راستش آمادگی نوشتن پست بلندی در این زمینه را در حال حاضر نداشتم و متاسفانه با فیلترینگ جی*میل امکان ارسال ایمیل هم برای مامان علی عزیز نداشتم.توصیه می کنم از سایت کتابک استفاده کنند .همچنین کتابخانه آیرِين از وبلاگ صدف جون در یاد چشم من هم میتونه خیلی کمک کنه  (البته گمونم علی دوست داشتنیمون کلاس دوم یا سوم!!! باشه)...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/07/10ساعت   توسط مامان دریا  | 

دوست دارم آخر هر فصل کتابهایی را که در ان فصل خوانده ام اینجا بیاورم و خلاصه ای از آنها را بیان کنم ؛ بیشتر برای اینکه در سالهایی دیگر، با رجوع به آنها خاطراتی برایم زنده شود؛ البته این کتابها می تواند برای دوستانم هم قابل توجه باشد و به خصوص برخی از آنها کتابهایی هست که در یک سال اخیر ترجمه و به بازار آمده و .....در زیر پنج کتاب دوست داشتنی را که در بهار امسال خوانده ام معرفی می کنم....

1)     نام کتاب: تارک دنیا مورد نیاز است
نویسنده: میک جکسون
منرجم: گلاره اسدی آملی
ناشر: انتشارات چشمه

چاپ اول، 1386 شمسى، قيمت: 4200 تومان

اين کتاب 160 صفحه ای، ده داستان کوتاه را در برمی گيرد ده داستان تاسف بار؛ داستانهايی که چه بسا فانتزی و خیالی هستند اما برای من کاملاً پذيرفتنی و در مواردی غم انگيز و موجب تاسف شديد بود.....

خواهران پی یرس؛ دو خواهری که در انزوا و بدور از شهر در کلبه ای در کنار دریا زندگی می کنند .... و روزی مردی را در حال غرق شدن می بینند و  سعی در نجاتش دارند و....

پسری که خواب رفت؛ داستان پسری که مدتی طولانی خواب می رود (شاید ده سال ) و ...

قایقی در سرداب؛ داستان دنیای تنهایی پیرمردی که بعد از بازنشستگی، قایقی در سرداب خانه اش می سازد اما...

جراح پروانه ها؛ پسرکی که چون پدرش علاقمند وسایل عتیقه و قدیمی در سمساریها و...است و روزی وسیله ای می یابد که می تواند پروانه های مصلوب را جانی دوباره ببخشد...

تارک دنیا مورد نیاز است؛ داستان زوجی که در محوطه ملک بزرگشان، غاری می یابند و به فکر استخدام یک تارک دنیا برای آنجا می افتند و....

ربودن موجودات فضایی؛ داستان بچه هایی که در مورد موجودات فضایی حرف می زنند و کم کم شایعاتی را که خود می سازند باور می کنند و خواستار....

دختری که استخوان جمع می کرد؛....

بی هیچ رد پایی؛ داستان پسرکی است که چون پدرش روزی بی سرو صدا خانه را ترک می کند و به جنگل می رود و....

گذر از رودخانه؛ داستان پدری که با پسرانش مسئول کفن و دفن مردگان هستند و ...

دزد دکمه؛ داستان اسب بدجنسی که دکمه های لباسهای رهگذران را می بلعد...

این کتاب را در ایام تعطیلات عید خواندم، داستانهاشو دوست داشتم به خصوص خیلی خیلی متاسف شدم برای دو داستان "تارک دنیا مورد نیاز است" و داستان" بی هیچ رد پایی"......هر چند داستانها اغلب فانتزی و خیالی به نظر می رسید اما زمینه ای کاملاً رئال داشت و چه بسا حکایت از تنهایی انسانها داشت....

 و شاید در دنیای واقعی کسی نباشد که برای غار کشف شده در ملک خود دنبال استخدام تارک دنیا باشد و بعد که صاحب فرزندی شد و از شور و هیجان این تفریح که برای خود ساخته ، افتاد و تارک دنیای استخدامی را فراموش کرد، آن تارک دنیا دست به کار وحشتناکی بزند و چند سال بعد فرزند این خانواده مرفه هم تارک دنیایی دیگر بشود....اما من این داستان را با دلهره دنبال کردم و باور کردم و برای سرنوشت آن کودک، متاسف شدم.....داستان تنهایی خواهران پی یرس و کاری که می کنند هم برای تاسف بار بود و اشاره همسرم به اینکه احتمالاً نویسنده جوان این کتاب در نگارش این داستان  یعنی "خواهران پی یرس" از داستان کوتاه مشابهی از رولد دال الهام گرفته؛ دو کتاب بعدی را که خواندم از رولد دال بود....

در مورد داستان "جراح پروانه ها" با همسرم حرف می زدم که آرمان پرسید:"  مگه آدم بزرگها هم داستانهای خیالی دوست دارند؟"

 

2)     نام کتاب: گوسفند قربانی
نویسنده: رولد دال
منرجم: بهمن فرزانه
سازمان انتشارات جاويدان

چاپ اول: ديماه 1357

 آشنائی ام با رولد دال ، با کتابهای غول بزرگ مهربان، تمساح غول پیکر، انگشت جادویی، آقای روباه شگفت انگيز، لاک پشت (تشپ کال) ، و دیگر کتابهای کودکانه اش بود که برای آرمان خریده ام. و در واقع اولین کتاب از او بود که میخوندمش و مناسب برای بزرگترها. و متوجه شدم که آقای دال واقعا در زمینه نوشتن برای بزرگترها هم نویسنده توانا و بزرگی بوده _به خصوص داستانهای کوتاهی که با پایان غیرمنتظره و غیرقابل پیش بینی شان _ آدم را واقعا شگفت زده و مسحور می کند...

این کتاب شامل شش داستان کوتاه بود؛

گوسفند قربانی؛ داستان قتل یک افسر بلندمرتبه بخش جنایی، به دست همسر وفادار و عاشقش.

صاحبخانه؛ داستان پیرزنی که مسافران خانه اش برای ابد در خانه او ماندگار می شوند (به نظر می رسد نویسنده داستان خواهران پی یرس در کتاب "تارک دنیا مورد نیاز است"، از داستان صاحبخانه دال الهام گرفته باشد)

مرد جنوبی؛ داستان مردی که اعتیاد به شرط بندی دارد!! و...

راهی به بهشت، داستان زنی که ترس از دست دادن بلیت قطار و هواپیما داره به طوریکه حتی تیک عصبی پیدا کرده اما شوهرش با خونسردی خود او را تا مرز جنون می بره و...

خانم بیکسبی و پالتو پوست سرهنگ؛ داستانی از خیانت زن و شوهرها به همدیگه ....

ویلیام و ماری، داستانی در رابطه با روابط و احساسات نهفته زن و شوهرها نسبت به هم و... که واقعیت و خیال در آن بهم آميخته اما کاملاً داستان را پذیرفتم و تحت تاثیر آن قرار گرفتم....

 

3)    نام کتاب: داستانهای نامنتظره

نویسنده: رولد دال
منرجم: گيتا گرکانی
انتشارات كاروان، چاپ اول: 1384

قیمت:  ۵500 تومان ، 384 صفحه

این کتاب هم شامل داستانهای کوتاهی است که البته شش مورد از داستانهای کتاب گوسفند قربانی در این کتاب هم با ترجمه گيتا گرکانی آمده ...اسامی این داستانها به ترتیب زیر است:

طعم
گوسفند قرباني (اولین داستان در کتاب گوسفند قربانی)
مردي از جنوب (در کتاب گوسفند قربانی با عنوان "مرد جنوبی")
بانوي من، كبوتر من
در اعماق شرط بندي
فاكسلي تاخت زن
پوست
گردن
بدرود
مديره ي پانسيون (همون داستان "صاحبخانه" در کتاب گوسفند قربانی)
ويليام و ماري  (در کتاب گوسفند قربانی هم هست)
بالا به سوي بهشت (در گوسفند قربانی با نام راهی به بهشت)
سعادت كشيش بخش
خانم بيكسباي و كت كلنل (در گوسفند قربانی با نام خانم بیکسبی و پالتو پوست سرهنگ)
ژله ي سلطنتي
ادوارد فاتح

 

از خوندن این داستانها خیلی لذت بردم و قلم جادویی رولد دال را ستایش کردم به خصوص که برخی داستانها ، کاملاً تخیلی بود ولی به نحوی عالی روابط انسانها، تنهایی آنها و احساساتشان را بازگو می کرد و اثرش برایم به مراتب بیشتر از وقایع واقعی بود که می شنویم و می بینیم....هر کدام از داستانها، نکته ای حیرت آور دارد نکته ای که اون داستان را برای ادم، تکان دهنده و متاثر کننده و  به یاد ماندنی می کند مثلاً مردی که خطر می کند و بر سر دخترش شرط می بندد، یا "در اعماق شرط بندی " که مرد داستان ریسک می کند و برای آنکه شرطی را ببرد به اعماق اقیانوس می پرد.....یا در داستان "پوست" که در آن؛ پیرمرد ژنده پوش و فقيری بطور  تصادفی جلوی ویترین گالری نقاشی از یک نقاش نامدار و بزرگ می ایستد و با دیدن نقاشیهای آن نقاش که دوست دوران جوانیش بوده تمام خاطرات آن روزها برایش زنده می شود و به داخل نمایشگاه می رود تا آثار نقاشی دوست قدیمیش را ببیند و وقتی مسئول آنجا میخواهد این گدای ژنده پوش را از آنجا دور کند او در یک فرصت لباسش را در می آورد و اثری از آن نقاش را (_که سیمای زن پیرمرد فقير است-) که بر پوست پشتش خالکوبی شده و امضا، به نمایش می گذارد و عاقبت این داستان واقعا برایم تکان دهنده بود....یا داستان ژله سلطنتی ، یا سعادت کشیش بخش، گردن .....همه و همه برایم شگفت انگیز و با پایانی بی نظیر، غیر قابل تصور، و چه بسا شدیدا متاثر کننده و شوک آور بود.....

 

4)     نام کتاب: رقص روی لبه


نویسنده: هان نولان
منرجم: کیوان عبیدی آشتيانی
انتشارات ديبايه، چاپ اول: 1390

           تعداد صفحه: 284 ،      قيمت: 4200 تومان

 

این کتاب به زندگی عجیب و غریب یک نوجوان می پردازد. میراکل مک کلوی قهرمان داستان، نوجوانی است که می داند با بقیه بچه ها فرق دارد چون بارها و بارها از زبان مادربزرگش شنیده که او از شکم یک زن مرده بدنیا آمده، و اسمش میراکل به معنی معجزه و در واقع بیانگر زندگی معجزه وار اوست.....این نوجوان با باورها و اعتقادات خاص مادربزرگش بزرگ می شود مادربزرگش می خواهد از او فردی خارق العاده بسازد همچون پسرش (پدر میراکل) که می خواست او را نویسنده ای بزرگ کند و حالا او غیبش زده و مادربزرگ می گوید "ذوب شده"....در همزیستی با این مادربزرگ عجیب، میراکل هویتش را از دست می دهد و ادامه داستان کشمکش این دختر است با  هویتش، با شناخت از مادرش، از پدرش ، از پدربزرگش که او را عاشقانه دوست دارد و به علاقمندیهایش ارج می نهد....داستان با شعری از امیلی دیکنسون به نام هیچکس شروع می شود و تمام داستان به نوعی کلاس روانشناسی و خود شناسی است ....خواندنش برای نوجوانان هم در روزهای بلند تابستان شیرین خواهد بود ....

  

5)    نام کتاب: راز جنگل پير

نویسنده: دينو بوتزاتی
منرجم: بهمن فرزانه
نشر ثالث

چاپ اول: 1389، قيمت: 4200 تومان

 

اگر پیش از خوندن کتاب بهم می گفتند کتابی است که در آن اجنه و حیوانات سخنگو ....حضور دارند شاید نمیخواندمش....اما این را نمی دانستم و کتاب را خواندم و خیلی لذت بردم... البته قبلاً تصوير بزرگ و کولومبره و شصت داستان کوتاه را از دینوبوتزاتی خوانده بودم و می دانستم که بیشتر داستانهایش سورئال هست ولی از فضای فانتزی این کتاب و از تصور آن خیلی لذت بردم از جنگلی اسرار آمیز که آقای سرهنگ سباستيانو وارث آن است از شخصیت سرهنگ، برناردی، بنونوتو، حیواناتی که حرف می زنند به خصوص کلاغ زاغی و برادرش و....بالاخره  باد.....آره بیشتر از همه عاشق "ماتئو"، باد قدرتمند منطقه شدم که بعد از حبس بیست ساله دیگر قدرت سابق را ندارد....و در جای جای این کتاب، تخیل و تفکر دینو بوتزاتی را ستایش کردم تخیلی که می تواند در داستانی آدمها و اجنه و حیوانات و طبیعت را (و همه سخنگو و دارای فکر و شخصیت) در کنار هم بیاورد  به طوریکه از خواندن کتاب لذت ببریم و بپذیریم و حتی از جملاتی که از زبان باد و عنکبوت و موش و کلاغ و....بیان می شود؛ بسی بیاموزیم......

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/04/04ساعت   توسط مامان دریا  | 

پیش نوشت:

کتابهایی که در زیر معرفی می کنم  سه مورد اول (کافکا و عروسک مسافر، طوطی ، شیر پروانه ای) کتابهایی هستند که در یک سال اخیر در ایران ترجمه و به بازار آمده اند و جزو کتابهایی است که در سال نود خوانده ام و از خواندنشان لذت بردم ....اینها را کتابهای خوبی برای رده سنی نوجوانان  و حتی آدم بزرگها!!! می دانم ....

سه کتاب آخر (تیستوی سبز انگشتی، لک لک ها بر بام، بچه های راه آهن) هم مربوط به چهار دهه قبل هستند اما کتابهایی فوق العاده خوب و اثرگذار در ذهن نوجوانان که خوشبختانه در سالهای اخیر هم تجدید چاپ شده اند....البته فکر میکنم  میشه لک لک ها بر بام و تیستوی سبز انگشتی را برای شش ساله هامون هم بخونیم (چنانکه  آرمان به شنیدن داستانهای بلند (رمان کودک و نوجوان ) در چند شب متوالی عادت دارد....)....

دو کتاب آخر (هرگز از من مپرس و کوزیما یا تقریباً گراتزیا  ) هم  دو کتاب خوبی بود که در سال جاری خواندم و بسیار اموختم (مناسب برای همه مامانها به خصوص  "هرگز از من مپرس") شاید از "هرگز از من مپرس" بعدها چیزهایی را اینجا بنویسم....

 

کافکا و عروسک مسافر

نویسنده: جوردی سيئررا ای فابرا  ؛ متولد 1947

ترجمه: رامین مولایی

ناشر: تهران، ايران بان، 1390

پشت جلد کتاب میخوانیم:

"یک سال پیش از مرگ، فرانتس کافکا رابطه ی عاطفی شگرف و متفاوتی را تجربه کرد. يک صبح هنگام قدم زدن در پارک اشتلیتس برلین با دخترکی پریشان رو به رو شد که سوزناک می گریست: او عروسکش را گم کرده بود. نویسنده ی مسخ برای آرام کردن دخترک داستانی می سازد: عروسک گم نشده بود، به مسافرت رفته بود، و او هم نامه رسانی بود که فردا اولین نامه ی عروسک مسافر را برای دخترک به پارک می آورد.

آن شب فرانتس اولین نامه از نامه هایی را که سه هفته هر روز در پارک به دست دخترک می رساند، نوشت؛ نامه هایی  که در آنها عروسک خیالی از سفرها و ماجراهیش برای صاحب دوست داشتنی اش روایت می کرد...

به این ترتیب جادوی کلمات فرانتس کافکا، روح آزرده و پریشان دخترکی ناشناخته تا امروز را در نامه هایی که هرگز یافت نشدند و یکی از زیباترین و راز آمیزترین داستانهای قرن بیستم را رقم زدند، به آرامش رساند.

جوردی سيئررا ای فابرا  در اثر به یاد ماندنی خود "کافکا و عروسک مسافر" با چیره دستی تمام به شرح این ماجرا و بازنویسی خیالی نامه های فرانتس کافکا به دخترک می پردازد. این نویسنده شهیر اسپانیایی بیش از 300 کتاب در زمینه های گوناگون رمان بزرگسال و نوجوان، داستان کودک، نقد ادبی، تحلیل و نقد موسیقی معاصر، نمایشنامه، زندگينامه و...نوشته است."

 

طوطی  

نویسنده: سوزانا تامارو ؛  متولد 1957

ترجمه: بهمن فرزانه

ناشر: پنجره، 1390

قیمت: 3500 تومان، 115 صفحه

این کتاب که عنوان اصلی‌اش «لوییزیتو؛ یک داستان عشقی» بوده، در سال ۲۰۰۸ میلادی به قلم سوزانا تامارو، به زبان ایتالیایی، منتشر شد. در این کتاب، نویسنده از رابطه دوستی یک طوطی و زنی میانسال می‌نویسد. آنسلما معلمی بازنشسته است و دو فرزندش دور از او زندگی می‌کنند؛ فرزندانی که در هفته به نوبت، در ساعتی معین با مادرشان تماس می‌گیرند، گویی مسئولیتی بر دوش دارند که با این کار آن را از میان برمی‌دارند.  تامارو در این کتاب ، به خوبی  تنهایی شخصیت زن میانسال داستان را در دنیای اطرافش نشان می‌دهد. لوییزیتو نامی است که آنسلما برای طوطی خود انتخاب کرده. او در داستان به نمادی برای آغاز یک زندگی جدید تبدیل می‌شود و زندگی‌ سرد و بی‌روح آنسلما رنگی جدید به خود می‌گیرد. آنسلما تمامی این‌ها را مدیون حضور همین طوطی است. او به لطف لوییزیتو این امکان را می‌یابد که زندگی‌اش را در دنیایی از سر بگیرد که گویی در آن همه در حال فراموش کردن او بودند و حالا با آمدن این طوطی همه چیز در نظر آنسلما می‌تواند پایانی خوب داشته باشد.

در پشت جلد ترجمه فارسی این کتاب آمده است: "گاهی از خواندن داستانی آنقدر لذت می‌بریم که دو یا چند بار آن را می‌خوانیم، مثل یک شعر زیبا. شاید «طوطی» یکی از آن داستان‌ها باشد. داستانی که با هر بار خواندن آرام آرام به یک شعر بلند تبدیل می‌شود."

لازم به گفتن نیست که ترجمه کتاب هم با مترجمی صاحب نام (بهمن فرزانه) است که نام او بر هرکتابی کافی است تا من برای خواندنش مشتاق بشوم....

 

شیر پروانه ای

نویسنده: مایکل مورپرگو؛

مترجم: محمود امیر حسینی و ترانه وفایی؛

انتشارات او، چاپ اول :1389،

 فیمت: 3500 تومان

قبلاً هم در این وبلاگ از این کتاب گفته ام؛ این هم داستان تنهایی است اما این بار تنهایی یک کودک شش ساله و دوستی او با بچه شیری به رنگ سفید که رنگ شادمانه ای به زندگی این کودک می دهد.....برتی اندروز، کودکی پنج شش ساله و انگلیسی تبار است که به جهت نوع کار پدرش همراه والدین در آفریقای جنوبی زندگی می کنند....پدر دور تا دور مزرعه بزرگ شان را حصاری کشیده تا پسر و زنش از حمله حیوانات وحشی و...در امان باشند...برتی تنها و تنهاست و اندوهگین ...و مادر هم عمدتا غمگین...و گاهی با او همبازی است و داستان پیتر و گرگ برایش می خواند و...در کنار مزرعه آنها تالابی است که گاهی حیوانات از جنگل بیرون میایند تا از آن آب بنوشند...تفریح برتی آن است که از یکی از درختهای مزرعه شان بالا می رود تا به تماشای حیواناتی که برای آب خوردن آمده اند بپردازد....یک روز یک شیر ماده می بیند که به همراه بچه اش برای آب خوردن آمده اند اما بچه شیر به رنگ سفید است....سفید سفید مثل برف....برتی آن را تعریف می کند اما پدر و مادر می گویند شیر سفید نداریم....تا اینکه چند روز بعد پدر فاتحانه خبر از کشتن ماده شیری می دهد که به گله اش حمله می برد....برتی اندوهگین می شود نگران بچه شیر سفید است که حالا بی مادر شده و هر روز از بالای درخت منتظر است تاشاید بچه شیر برای خوردن آب بیاید....و او میاید اما در همان موقع، مورد هجوم حیوان وحشی دیگری واقع می شود برتی سراسیمه به کمک بچه شیر می شتابد و از مزرعه بیرون می رود و در میانه جنگ و جدال، مادر با تفنگ به کمک آنها میاید...برتی و مادر، بچه شیر سفید را به خانه میاورند و پدر را راضی به نگهداری آن می کنند حالا روزهای برتی، روزهای شادی است چون او دیگر تنها نیست و یک دوست فوق العاده دارد....اما این شادی چندان دوام نمیابد چون برتی باید برای رفتن به مدرسه به انگلیس باز گردد و بچه شیر قرار شده به مردی فرانسوی که صاحب سیرک است فروخته شود....

فیلم اسب جنگی به کارگردانی استیون اسپیلبرگ هم که جزو نامزدهای اسکار امسال بود؛ بر اساس  رمان "اسب جنگی" از همین نویسنده تهیه شده....این رمان هم گویا داستان تنهایی پسری نوجوان به نام آلبرت و دوستی اش با اسبی به نام جوئی است...البته هنوز در ایران ترجمه نشده...

 

اختراع هوگو کابره

نویسنده: برایان سلزنیک

تصویرگر: برایان سلزنیک

مترجم: رضی هیرمندی

ناشر: افق 1389

قیمت: 8500 تومان

در  اسکار 2012 بیشترین جوایز به فیلمی رسید با عنوان "هوگو" که برگرفته از همین رمانی است که برای نوجوانان نوشته شده. معرفی این کتاب را به نقل از سایت کتابک میآورم:" نویسنده در این رمان خاص و نوآورانه سینما را با کتابی تصویری ترکیب می کند، قالبی جدید که نامش را سینما رمان گذاشته اند. نویسنده که تصویرگر کتاب نیز هست، بخش هایی از داستان شخصیت های قصه را با تصاویری سیاه و سفید روایت می کند و مخاطب کتاب را مثل یک فیلم می بیند و می خواند. در این کتاب تصاویر جای خالی بخش هایی از قصه را پر می کنند که در متن نیامده است. داستان اصلی ماجرای، هوگو، پسرکی یتیم است که میان دیوارهای ایستگاه شلوغی در پاریس تنها زندگی می کند و عموی سنگدلش او را تنها گذاشته و به علتی باید خود را از دید دیگران مخفی کند. دنیای او که مثل چرخ دنده ی ساعت هایی که آن ها را تنظیم می کند، با دختری کتاب خوان و عجیب و پیرمردی بداخلاق گره می خورد و در حین دزدی از پیرمرد، راز عجیب او به خطر می افتد؛ راز درست کردن یک آدم آهنی پیچیده که باید هوگو به ترتیبی آن را به کار بیندازد. اما در کنار این روایت، داستان دیگری نیز وجود دارد؛ داستان ژرژ میلیس، فیلم ساز قدیمی و برجسته ی سینمای صامت که اکنون فراموش شده و خبری از او نیست. این دو روایت به هم گره می خورند و داستانی بر مبنای جست و جو، تحقیق، کشف معماها و رازهای زندگی خود و دیگران، ابداع، اختراع، پشتکار، پیگیری، آرزو و ... را شکل می دهند که ساختار خاص، تصاویر زیبا و هنرمندانه، زبان روان و شیرین و چاپ و شکل دهی سینمایی آن، مخاطب را به سرعت تا پایان آن می کشاند و او بارها و بارها برمی گردد تا تصاویر و روایت آمده در آن ها را با دقت بیشتر از نو مشاهده کند."

 

و چند کتاب خواندنی که مربوط به چهار دهه قبل هستند اما خوشبختانه در سالهای جاری هم تجدید چاپ شده اند:

 

لک لک ها بر بام

نویسنده: میندرت دویونگ

مترجم باهره انور

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان

چاپ اول: 1353  …. چاپ هشتم: 1378

قیمت چاپ هشتم: 1900 تومان

داستان اینگونه شروع می شود:

" از شرا  شروع می کنیم. شرا نام دهکده ای بود در هلند که مردمش ماهیگیری می کردند. این دهکده در  کرانه دریای شمال، در فریزلند چسبیده به دیواره سد قرار داشت. شاید به همین دلیل شرا نامیده می شد. شرا چند خانه و یک کلیسا و یک برج داشت. اهمیت این خانه ها در این بود که در پنج تا از آنها شش بچه مدرسه ای این دهکده زندگی می کردند. در شرا چند خانه دیگر هم وجود داشت ولی در آن خانه ها بچه ای زندگی نمی کرد، فقط بزرگها زندگی می کردند، پس چندان اهمیتی نداشتند. بچه های دیگری هم در این دهکده بودند، یعنی بچه های کوچک و بچه هایی که تازه راه افتاده بودند، اما چون به مدرسه نمی رفتند پس آنها هم از نظر قصه ما، اهمیتی نداشتند."

داستان در مورد همین شش بچه مدرسه ای است و لک لک هایی که بر بام خانه ها می نشینند و خوشبختی می آورند.... روابط میان این بچه ها و رخدادهای پیش امده در آن روستا و اینکه آیا باز لک لک ها بر بامهای شرا می نشینند ؛ آموزنده و دوست داشتنی است...

 

 بچه های راه آهن

نویسنده: ادیت نزبیت

مترجم: شیما فتاحی

ناشر: قدیانی، کتابهای بنفشه، 1386

قیمت: 2800 تومان

این کتاب اولین بار در سال 1355 با ترجمه پری منصوری و توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده. ولی گویا آن کتاب، بعد از انقلاب توسط کانون تجدید چاپ نشده تا اینکه در سال 1386 ترجمه دیگری از آن توسط انتشارات قدیانی به بازار آمده....

باز معرفی این کتاب را به نقل از سایت کتابک میآورم: "روبرتا، پیتر و فیلیس مجبور هستند به همراه مادر خانه خود را ترک کنند و در یک خانه ی کوچک نزدیک راه آهن زندگی کنند، چون اتفاق ناخوشایندی برای پدر رخ داده است. مادر ترجیح می دهد که بچه ها چیزی از ماجرا ندانند اما بچه ها پس از ماجراهای مختلف از این راز با خبر می شوند و ...
بچه های راه آهن داستان کشمکش این بچه ها با مشکلاتی است که ناگهان زندگی آن ها را درگرگون کرده است. فقر، دوری پدر و ناراحتی مادر زندگی آن ها را سخت کرده است. اما زندگی در کنار راه آهن برای آن ها هیجان انگیز نیز است. تماشای قطارها و دست تکان دادن برای مسافران قطار از سرگرمی های لذت بخش آن هاست و اتفاق های جالبی را برای آن ها به وجود می آورد.
ادیت نسبیت "بچه های راه آهن" را در سال ۱۹۰۶ منتشر کرده است و از آن هنگام تاکنون همواره بازچاپ شده است. این داستان از آثار کلاسیک ادبیات کودکان است. "

 

تيستوی سبز انگشتی

نويسنده: موريس دروئون

مترجم: لیلی گلستان

انتشارات: نشر ماهی، 1390،  (اولین چاپ این کتاب مربوط به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، چاپ 1352 بوده)

قیمت: 3000 تومان

در یادداشت نویسنده کتاب میخوانیم که این اثر تنها کتابی از اوست که برای نوجوانان نوشته، نویسنده ای که بچه ها را هرگز دست کم نگرفته و هیچگاه با آنها بچگانه حرف نزده...و او با این کتاب شخصیتی آفریده به نام "تیستو" که به بیان خود نویسنده،" نمی تواند بپذیرد که آدم بزرگها با عقاید و افکار از پیش ساخته شده شان دنیا را به او بشناسانند و هنگامی که نگاهش را با دیدی تازه بر اشیا و آدم ها می دوزد، آن وقت متوجه آدم بزرگها می شود که با عینک "عادت" به چیزها نگاه می کنند. اغلب نمی تواند بفهمد که وقتی می شود با احساسات پاک بهتر زندگی کرد تا با احساسات ناپاک، وقتی می شود با آزادی زندگی را بهتر گذراند تا با گرفتاری، وقتی همه چیز با صلح بهتر است تا با جنگ پس چرا مردم با هم کنار نمی آيند؟..."

تیستوی سبز انگشتی کتابی است که برای بچه های شش ساله هم میشه خوند و آدم بزرگهای شصت ساله و بزرگتر هم می توانند از آن لذت ببرند اگر ............

 

دو کتاب هم برای خودمان!!!

 

هرگز از من مپرس

نویسنده: ناتالیا گینزبورگ

مترجم: آنتونيا شرکا

ناشر: منظومه خرد؛ 1389

قیمت: 5900 تومان

کلاً همه آثار ناتالیا گینزبورگ را دوست دارم خیلی دوست دارم تقریباً هرچی ازش در ایران ترجمه شده خوندم....در تک تک رمان هاش، دنیایی حرف هست در مورد روابط انسانی و انسانها.....چند سال پیش کتابی خونده بودم از او که با آثار داستانی و رمان گونه اش فرق داشت . آن کتاب به اسم "فضیلتهای ناچیز" بود با ترجمه محسن ابراهیم و انتشارات هرمس چاپش کرده بود...در آن کتاب، مقاله هایی خودمانی یا داستانهایی کوتاه بود که برام جالب بود به خصوص یکی از اون نوشته ها به اسم "من و او" که بیان شباهتها و تفاوتهای خودش و همسرش بود و مطلبی دیگر درمورد سکوت و اینکه چرا سکوت می کنیم و روابط بین بچه ها و والدین و مطلبی در رابطه روابط انسانها و مقاله ای با عنوان فضیلتهای ناچیز که در رابطه با این بود که آموزش چه فضیلتهایی به بچه ها ارزش بیشتری دارد و... کتاب اخیر هم برایم انگار ادامه فضیلتهای ناچیز بود...به خصوص در این کتاب، مقاله ای که در مورد نحوه پاسخ دادن به سوالهای بچه ها درباره "خدا و مرگ" بود برام جالب و قابل تامل بود. از دیدگاه گینزبورگ حتی اگر به خدا و زندگی بعد از مرگ اعتقادی نداشته باشیم نباید آن را به صراحت در جواب سوال کودک، به کودک خود بگوییم....

پشت جلد کتاب می خوانیم: "ناتاليا گينزبورگ در ایران نام شناخته شده ای ست؛ اما در این کتاب با چهر ی دیگری از او آشنا می شوید. درنگاه اول به نظر غریب می آید که کسی بخواهد با همان رویکردی درباره ی یک فیلم بنویسد که درباره پیری یا کودکی یا ایمان....او در این نوشته ها هیچ قیدی را نمی پذیرد: نقد می کند، خاطره تعریف می کند، عقایدش را توضیح می دهد...

گینزبورگ از آن مرز باشکوهی عبور می کند که آن سویش ادبیات ناب قرار دارد. دیگر مهم نیست نویسنده از چه می نویسد. قرار نیست چیز یاد بگیریم. چنان مسحور نثر و قلم نویسنده می شویم که چشم می بندیم و می گوییم:"برو نمی دانم کجا...هر جا دلت می خواهد. فقط مرا هم همراه ببر."  "

 

کوزیما یا تقريباً گراتزيا

نویسنده: گراتزيا دلددا

مترجم: بهمن فرزانه

ناشر: ثالث، 1390

قیمت: 3000 تومان

گراتزیا دلددا را هم دوست دارم و کتابهای زیادی از او خوندم شاید بشه گفت که همه آثار او توسط بهمن فرزانه ترجمه شده... پشت جلد کتاب می خوانیم: "گراتزيا دلددا، برنده جایزه نوبل ادبی 1926، نخستین اثرش را در نوزده سالگی منتشر کرد و از آن پس با انتشار آثار درخشانش به شهرتی کم نظير رسيد. شخصیت پردازی موشکافانه و ستایش انسان و زندگی در بستر داستانی جذاب، از بارزترین ويژگی های آثار اوست.

«کوزیما یا تقریباً گراتزيا» به نوعی زندگينامه دلدداست؛ زندگينامه ای که در چارچوب رمانی جذاب و تحسن برانگيز جلوه یافته است."

و........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/21ساعت   توسط مامان دریا  | 

کتاب: هوگو و ژوزفين

نويسنده: ماريا گريپه (1923-2007)

مترجم: پوران صلح کل

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1356

به نقل از سایت http://www.kanoontolid.com/?p=435   خلاصه کتاب چنين است:

"اولین روز مدرسه که بچه ها با مادرانشان به مدرسه آمده بودند، برای ژوزفین روز خوشایندی نبود، چرا که شکل و ظاهر معلم کلاسشان بسیار متفاوت بود از آنچه او در ذهن خود ساخته بود. روزهای بعد بتدریج مجبور شد بپذیرد که همه معلمها به آن زیبایی که او در مجله دیده بود، نیستند. با این حال،‌ نگرانی او از معلم نبود، بلکه از همکلاسیهای ناجور و نامهربان بود که تا فرصت می یافتند او را به خاطر اینکه بچه کشیش است اذیت می کردند.
زمانی که هوگوی نامرتب و وقت نشناس، پس از مدتی که از شروع مدرسه گذشته بود، به کلاس آمد، ماجراها و حوادث تازه ای پیش آمد؛ حوادثی که در پایان، نامهربانیها را به دوستی و مهربانی تبدیل کرد.
ماریا گریپه یکی از سرشناسترین نویسندگان معاصر سوئد، و کتاب “هوگو و ژوزفین“ از مشهورترین نوشته های اوست. "

این کتاب برای دومین بار در سال 1356 چاپ شده و بعد از آن، مثل خیلی از کتابهای خوب دیگر ،تجديد چاپ نشده است...نمی دانم چرا؟؟؟ ...برای بچه های سنین دبستان و حتی راهنمایی کتاب خوبی است ماجرای دو بچه هفت ساله و همسن و سالانشان در مدرسه در اولین سال ورود شان....

این کتاب را از آرشیو کتابهای کودکی پدر، برای پسرک در هفته گذشته خواندم برای پسر کوچولویی که این روزها بارها و بارها می پرسد :"من چند وقته مدرسه میرم؟" و وقتی میگم پنج ماه ....می پرسد یک سال نشده؟ میگم هنوز نه....متعجب می گوید :"ولی حس می کنم خیلی وقته مدرسه میرم" و بارها و بارها می گوید:"مدرسه خیلی بهتر از مهد کودک است اینطور فکر نمی کنید؟" و اگر دلیلش را از خودش بخواهیم آن وقت از حس آزادی و استقلالی که در مدرسه دارد حرف می زند و حرف می زند....مدرسه انگار دری بوده به سوی آزادی برای پسرک شش ساله من که در مهد کودک هراس نگاهها و بازخواستهای مربیها را داشت و دوربینهای مخفی توصیف شده را....

پسرم مدرسه را عاشقانه دوست دارد علیرغم ترس و نگرانیهای اولیه اش از پسر بچه های بزرگتر، به طوریکه در سه چهار ماه اول به تنهایی به هیچ عنوان به حیاط مدرسه نمی رفت و حالا یک ماهی است که با شوق فراوان از حیاط رفتنش می گوید....

پسرم مدرسه را دوست دارد با همه دوستها و دوستیهای متفاوتی که آنجا تجربه می کند (و دوستان مدرسه خود حکایت دیگری است شاید در فرصتی از آن بنویسم)...

این کتاب را خواندم چون در آن نگرانیهای یک کودک هفت ساله بود در ورود به مدرسه، در نگاهی که بچه های دیگر به او داشتند، ....و اتفاقات تلخ و شیرین بسیار می افتد اما در نهایت این صداقت و پاکی و درستی و خوبی و دوستیهای بی آلایش  است که برنده میشوند و پسرم از شنیدن آن لذت بسیار برد....

 

پ.ن: در صورت تمایل به خواندنش، به گمانم امکان دانلود کردنش در برخی سایتها باشد.... 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت   توسط مامان دریا  | 

یادمه که در یکی از مقالات ناتالیا گینزبورگ (نویسنده ایتاليایی 1916- 1991 م.) که در مورد نقد یکی از کتابهای کودکانه ای بود که در بچگی اش خوانده بود ؛ جمله ای بود در این زمینه که "کودکی و نوجوانی اغلب مرزهای نامعلومی دارند" و نویسنده بیان می کرد که بر این اساس بیشتر کتابهای مربوط به نوجوانی را هم در کودکی خوانده.....

حالا، حکایت پسرک من است با کتابهایی که دوست دارد از افسانه ها و کتابهای رولد دال گرفته تا کتابهای شل سیلور استاین....اولین بار شاید هنوز چهار سالش تمام نشده بود که "درخت بخشنده " را برایش خواندم و روزهای متمادی در احساسی از غم و شادی درگیر بود از آنچه روزگار بر سر آن درخت و پسرک دوستش و روابط شان آورده بود....هنوز هم گاهی "درخت بخشنده" را می آورد که برایش بخوانیم...اما اوایل پاییز همین طور تصادفی کتابهای  "در جستجوی قطعه گمشده" و "آشنایی قطعه گمشده با دایره بزرگ" را برایش خواندم  مثل دیگر کتابهای محبوبش تا چند روز متوالی می خواست باز بخوانمشان...از برخی صحنه ها (مثل آنجا که نویسنده می گوید برخی اصلا نمی فهمیدند که جور بودن یعنی چی؟ ) بلند می خندید و می گفت بازم این قسمتو بخوون و از برخی صحنه ها چهره اش در هم می رفت و بغض می کرد و اشکها منتظر بهانه ای تا بریزند (آنجا که دایره ای که یک قطعه کم دارد بالاخره قطعه ای را که با آن جور است می یابد اما چون حالا تندتر می رود و فرصت حرف زدن با پروانه ها و تماشای گلها و...را ندارد آن قطعه را زمین می گذارد...)...آرمانم از کتاب دوم (آشنایی قطعه گمشده با دایره بزرگ) بیشتر لذت برد و در پس سوالهایی که می کرد حس می کردم منظور نویسنده را از بیان این داستان خیلی بهتر از من بزرگسال می فهمد....هنوز بعد از دو ماه این دو کتاب برایش جذاب و دوست داشتنی است ....اواخر آبان ماه که یه روز تعطیل رفته بودیم درکه...در گردش آن روز، قطعه سنگی توجه اش را جلب کرد آن را برداشت و با خود به خونه آورد و حالا دوستش دارد قطعه گمشده اش را...

 در زیر نگاهی می کنم به سه کتابی که پسرم از شل سیلور استاین خوانده و دوست شان دارد :

 کتاب : درخت بخشنده

نوشته: شل سیلوراستاین

ترجمه: رضی هیرمندی

نشر آروین سال 1377

این کتاب را شاید دو سال پیش اولین بار برای آرمان خواندم پدرش صفحه اول آن را امضا کرده تاریخ اهدا آن به آرمانی را....داستانش را می دانید: روزی، روزگاری درختی بود و او پسرک کوچکی را دوست می داشت. پسرک تا خردسال بود با شاخه هایش بازی می کرد، سیب هایش را می خورد و در سا یه اش می خوابید. به تدریج که بزرگ تر شد دیگر کمتر با درخت انس داشت. او گرفتار عشق، روز مره گی و گذران زندگی شد و درخت را ترک کرد، اما در زمان های پر شمار بر می گشت و از درخت تقاضایی داشت و درخت هر بار با مهر او را بی پاسخ نمی گذاشت. از بخشیدن میوه ها، شاخه ها، تنه اش ....و در آخر آن زمان که پسرک پیرمردی شده و باز گذارش به آنجا می افتد و خسته از راهی که آمده...تنه کوچک برجا مانده از درخت چون صندلی برای او آرامش میاورد و آن دو باز چون ایام کودکی پسرک با هم سر خوش اند....داستان این کتاب، داستان فداکاری و گذشت و بخشش و عشق بی هیچ چشمداشتی است داستانی از غم ها و شادیها....

 

 کتاب: در جستجوی قطعه گمشده

نوشته: شل سیلوراستاین

ترجمه: رضی هیرمندی

نشر هستان سال 1378 (چاپ چهارم)

برای معرفی کتاب آنچه در پشت جلد آن آمده را میاورم:

"او قطعه ای کم داشت. وشاد نبود پس به جستجوی قطعه گمشده اش راه می افتد. کوهها و دره ها را زیر پا می گذارد. به قطعه های گوناگونی بر می خورد اما هریک از آنها چیزی کم یا زیاد دارد . با این همه، او از پا نمی نشیند. از باتلاقها و جنگلها می گذرد و دشتها و صحراها را در می نوردد تا به قطعه ای بر می خورد که با کاملاً جور در می آيد و او را کامل می کند به طوری که لحظه به لحظه سرعت می گیرد آنقدر که دیگر نمی تواند لحظه ای بایستد و گلی را ببوید و يا به پروانه ای بینديشد. اما حالا که کامل شده  است....شل سیلوراستاین، در اینجا، ماجرای ديرينه و همیشگی انتخاب همدم و همراه را با کلمات و خطوطی ساده و ژرف برای خوانندگان سنین مختلف ترسیم می کند. پایان داستان در جستجوی قطعه گمشده در حقیقت آغاز آشنایی قطعه گمشده با دايره بزرگ کتاب دیگر سیلور استاین است...."

 بالاخره قطعه گمشده اش را یافته و با سرعت تمام میرود اما دیگر نمی تواند آواز بخواند با پروانه ها بازی کند و گلها را تماشا کند لذا قطعه را زمین می گذارد و می رود آوازخوانان...

 

 

کتاب: در آشنایی قطعه گمشده با دایره بزرگ

نوشته: شل سیلوراستاین

ترجمه: رضی هیرمندی

نشر هستان سال 1378 (چاپ چهارم)

برای معرفی کتاب آنچه در پشت جلد آن آمده را میاورم:

"قطعه گمشده در به در  به دنبال کسی می گردد که او را همراه خود ببرد. او در جستجوی سخت و پیگیر خود به دایره ها و در واقع به تیپهای گوناگونی بر می خورد. اما، دریغ هیچ یک از آنها نمی تواند او را به عنوان آشنایی قطعه گمشده خود بپذیرد یکی از گم شدن دیگران چیزی نمی فهمد و دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمد. یکی بیش از اندازه گم شده دارد و آن دیگری بیش از اندازه قطعه. سرانجام به جایی می رسد که خود اغاز حرکت و جستجوی تازه ای است. سیلور استاین این همه را در قالب داستان و تصاویری هنرمندانه و عمیق نه تنها برای کودکان بلکه برای خوانندگان سنین مختلف به عنوان ادامه و کامل کننده کتاب قبلی خود به  نام در جستچوی قطعه گمشده خود بازگو می کند...."

 

 برخی نمی فهمیدند جور بودن یعنی چی؟....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/30ساعت   توسط مامان دریا  | 

پدر شازده کوچولو؛ یک کتاب با کاغذهای کاهی دارد به اسم "افسانه های آذربایجان" چاپ بیش از سه دهه قبل...کتابی به قلم صمد بهرنگی – بهروز دهقانی...کتابی که در آن قهرمانان از میان افراد باهوش و بلندپروازی هستند که عمدتاً فقير اند و جایگاه اجتماعی آنچنانی هم در جامعه ندارند اما با اراده و ایمان و عشق به هر آنچه می خواهند دست میابند.

 ...افسانه های آذربايجان؛ کتابی است که بیش از چهار سال است در خانه ما حضور مستمر و پررنگی دارد: روی کاناپه، روی تخت پسرک، کنار تختخواب ما، تو صندوق عقب موتور شارژی پسرک، وسط وسایل آموزش موسیقی شازده، روی میز کامپیوتر، روی صندلی عقب خودرو،....و حتی در فیلمی که پسرک دوساله، این کتاب با کاغذهای کاهی  را (که با کاغذی رنگی از گونه های گل و گیاه جلد شده است)؛ رابازکرده و قصه "موش گرسنه" را تعریف می کند...

و پسر کوچولو این کتاب را از دو سالگی به اسم، کتاب "در زمانهای قدیم" می شناسد اشتباهی که ما هم چهار سال است تکرار می کنیم به یاد پسر دو ساله ای که چون یکی دو داستان برایش  اینچنین شروع شده بود که :"یکی بود یکی نبود در زمانهای قدیم..."

آن روزها، هر شب هم موش گرسنه را می گفتی برای شازده جذاب بود...مدتی بعد "دیو پخمه" و بعد" ملک محمد"..."آدی و بودی" ..."بیزووم"....و یکسالی که بزرگتر شد ؛ "ای وای های"؛ "گرگ و روباه"؛ "محمد گلبادام" و البته هنوز هم آدی و بودی و ملک محمد و دیو پخمه....و الان هم: "محمد گلبادام"..."ملک محمد" و "روباه و پیرزن خمره سوار" و "کچل مم سیاه"..."فاطمه خانوم"..."هفت جفت کفش آهنی، هفت تا عصای آهنی".....

هنوز بیش از نیمی از داستانها را برایش نخوانده ایم (مناسب برای سن و سالش ندیده ایم) ...اما پسرک چنان شیفته همین  ده – دوازده داستان این کتاب هست که این کتاب را نمی توانیم برای مدتی دو سه ماهه بایگانی کنیم تا در قفسه کتابها آرام گیرد....

پسرک چه بسا آن را باز می کند و می بوید و میگوید چه بوی خوبی دارد این کاغذهای کاهی قدیمی...چه بوی خوبی دارد این کتاب "در زمانهای قدیم"....

 

پ.ن: ...پسر عزیزم نمی دانم آینده چگونه خواهد بود اما می دانم که در آینده در خاطر تو،ـ  به هر موقعیت و مقام که برسی و هر شغلی که اختیار کنی ،ـ بوی کاغذ کاهی تصویرگر کودکی ات خواهد بود تصویری از ملک محمد و محمد گلبادام...تصویری از کچل مم سیاه و آرزوهایش...تصویری از دخترکی که در قصر پدر پادشاهش بزرگ شده بود و هرگز حتی افتاب را ندیده بود و عاشق می شود عاشق محمد گلبادام....نمی دانم آینده چگونه خواهد بود اما "بوی کاغذ کاهی" برای تو ، بی شک یاداور احساسی خواهد بود منحصر بفرد ...و برای من هم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/13ساعت   توسط مامان دریا  | 

نام کتاب: بُستور

نویسنده: مهرداد بهار

نقاشی از :نیکزاد نجومی

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

چاپ اول :1347 ؛ چاپ دوم : اسفندماه 1354 (آرمان چاپ 1354 را از پدرش هدیه گرفته)

 

پدر داشت کتابخانه اش را مرتب می کرد...پسر نگاهش به عکسی از عمو   جمشید در کتابخانه پدر افتاد و بی کلامی به اتاقش رفت...دقایقی بعد پدر بغلش کرده بود و اشکهای پسر را پاک می کرد و پسر می گفت "دلم برای عمو تنگ شده...نگرانش هستم" (البته هیچ گاه با او از درگذشت عمویش صحبت نشده و در مراسم ها نبوده...اما گمانم چیزهایی می داند و جرات حرف زدن درباره آن را ندارد)...

پدر و پسر به مرتب کردن کتابها مشغول شدند ناگاه پسرک از آن میان کتابی یافت به اسم "بستور" و از پدر آن را خواست ... کتاب متعلق به دوران کودکی پدر بود....و شب پیش از خواب پسر خواست که بخوانمش...

داستان برگرفته از شاهنامه بود به قلم مهرداد بهار، پنجمین فرزند ملک الشعرای بهار و خلاصه اش اینچنین:

 گشتاسب، پادشاه ایران، و سردارانش روی یک کوه بودند و ارجاسپ، پادشاه توران، با سردارانش روی کوه مقابل. جلگه بین دو کوه، میدان جنگ بود و لشکرهای ایران و توران در دامنه کوهها رو به روی هم قرار داشتند. در میدان جنگ، زریر، پهلوان ایرانی، پهلوانان توران را یکی پس از دیگری می انداخت. سرانجام، پادشاه توران جادوگر خود به نام بیدرفش را، به وعده، به نبرد با او فرستاد و او نیز، به جادو، زریر را از پای درآورد.
از میان همه سپاه ایران، بستور، فرزند هفت ساله زریر، به خونخواهی پدر برخاست. اما سرداران به او خندیدند. بستور به کمک مهتر پدر خود بر اسب پدر می نشیند و به میدان جنگ می رود.
بدین سان، حماسه دلاور کودک بزرگ سپاه ایران شکل می گیرد.... بستور هم چون پدر، پهلوانان توران را یکی پس از دیگری بر زمین می اندازد...پادشاه توران که از بالای کوه نظاره گر است باردیگر بیدرفش جادوگر را می فرستد تا با نیرنگی، پسر را هم چون پدرش از پا درآورد اما اینبار این پسرک و اسب نجیب پدرش هست که جادوگر را از پا درمی آورند....

 

وقتی داستان خاتمه یافت ساعت از ده و نیم شب گذشته بود؛ پسرکم ابتدا دقایقی در تصویری از بستور به روی اسب پدرش خیره ماند بعد چرخی زد و به پهلو خوابید و کتاب را تنگ در آغوش گرفت و گفت :" فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه" و ادامه داد:" قوی بودن و شجاع بودن ربطی به بزرگی و کوچکی نداره" و من هنوز بیصدا تحسینش می کردم از تفسیر مختصری که بر این کتاب داشت که دیدم به خواب عمیقی فرو رفته....

 

پ.ن: توصیه نمی کنم این کتاب را برای بچه های زیر دبستان بخوانید ٬ اگر عادت به شنیدن افسانه ها و داستانهای اینچنینی ندارند...بخصوص که در این کتاب٬ کودک قهرمان٬  پدر خود را از دست می دهد که شاید شنیدن آن برای کودکان مناسب و قابل درک نباشد....پدرش کتابی دارد در رابطه با داستانهای  شاهنامه که تنها به خاطر یک عکس در آن کتاب ـکه می داند دیدن آن مناسب برای پسرک نیست (عکسی که سر از تن جدا شده)ـ آن را در اختیار آرمان نمی گذارد ....

در صورتی که علاقمند به این بودید که کودک دبستانی تان آن را به عنوان داستانی از شاهنامه بخواند می توانید از اینترنت دانلود کنید چون من چاپی از آن در سه دهه اخیر ندیدم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/04/12ساعت   توسط مامان دریا  | 

ماه پيش بود که خانوادگی رفتیم خرید کم و کسریهای آشپزخانه و خانه به شهروند.......شاید برای آروم کردن پسرک بیحوصله (که از خرید خیلی بدش میاد) در فروشگاه شهروند بود که برایش کتابی خریدیم به اسم " خرگوش باهوش و شیر ظالم " از قفسه کوچولوی کتابهای کودک شهروند بهرود...البته خرید این کتاب بی حساب و کتاب هم نبود؛ که می دانستیم داستان برگرفته از کلیله و دمنه هست و هر پدر و مادری آن را به عنوان داستانی شیرین از ایام کودکی در خاطر دارد...

و  آنچه در خاطره ماست داستان شیری ظالم است که هر روز حمله می برد و در کمین می نشیند و حیوانات جنگل را می درد و می برد و می خورد و اینچنین آسایشی برای حیوانات جنگل باقی نمانده، تا اینکه آنها تصمیم می گیرند که خودشان هر روز به قرعه حیوانی را خدمت جناب شیر بفرستند و اینچنین هم شیر گرسنه نباشد و هم آنها هر روز نگران و آشفته حال از زندگی خود نباشند....تا اینکه روزی قرعه به نام خرگوشها می افتد و خرگوش باهوش نقشه ای زیرکانه دارد با تاخیری یکساعته خدمت شیر می رود و در برابر شیر گرسنه و عصبانی مدعی میشود که او و برادرش در حال آمدن به خدمت شیر بودند اما شیر دیگری در آن حوالی برادرش را برای خوردن برده...شیر عصبانی میخواهد رقیب خود را ببیند و خرگوش باهوش او را بر سر چاهی می برد تا رقیبش را ببیند...شیر عکس خود در آیینه آب ته چاه می بیند و می پندارد شیر دیگری است و در چاه می پرد و....حیوانات جنگل برای همیشه آسوده می شوند....

چند شب پیش آمدم این داستان را از کتاب خریداری شده از شهروند بهرود بخوانم نویسنده کتاب مجتبی حیدرزاده عنوان شده و ناشر ؛ نشر صدف...صفحه اول که یک پاراگراف است مثل آنچه انتظار دارم شروع شده؛ داستان شیر ظالمی که حیوانات جنگل از دست او خواب و خوراک ندارند...صفحه دوم جمع شدن حیوانات جنگل را تعریف می کند برای حل مشکل و اینکه خرس پیشنهاد می دهد که هر روز خودشان حیوانی را خدمت شیر بفرستند و اینگونه در آرامش باشند اما روباه مخالفت می کند و اینکه این پیشنهاد خوبی نیست چون اینچنین بعد از چند روز همه ما به دست شیر ظالم کشته خواهیم شد...این قسمت را که میخوانم کمی محتاط می شوم و مشکوک...و داستان را ادامه می دهم که حیوانات به نتیجه ای نرسیدند و روز بعد هم٬ حمله شیر و دریده شدن چند حیوان و دوباره جمع شدن حیوانات وحشت زده و می خوانم:"خرگوش باهوش گفت: ما هیچ راه نجاتی از دست شیر نداریم. من می دانم چون نمی توانم تند بدوم طعمه بعدی شیر خواهم شد. آهو گفت...."

تعجبم بیشتر می شود اما پسرک منتظر است و به ناچار ادامه می دهم..."طوطی جنگل که بالای درختی نشسته بود و به حرفهای آنها گوش می داد گفت: زیاد غصه نخورید من نقشه ای کشیده ام که همه شما می توانید نجات پیدا کنید ..." تعجب می کنم که در داستانی که من در کودکی خوانده و شنیده ام طوطی نبود و باز می خوانم:" طوطی خنده ای کرد و گفت: من به شما قول می دهم که اگر به نقشه من عمل کنید همه نجات پیدا خواهید کرد برای انجام این نقشه فقط باید خرگوش باهوش به من کمک کند..." نمی دانم ادامه بدهم یا نه...اما پسرک می گوید بقیه اش؟ و می خوانم"طوطی گفت خرگوش باید اول قول همکاری به من بدهد تا من نقشه ام را به او بگویم" آب دهانم را قورت میدهم و انگار صدایم از ته چاه میاید میخوانم:"خرگوش باهوش با ترس و لرز گفت: اگر من بدانم که جان همه از دست شیر ظالم نجات پیدا می کند حاضر به همکاری هستم و طوطی بال زنان پایین امده در کنار خرگوش می نشیند و سرش را بیخ گوش او گذاشته آهسته نقشه خود را به او تعریف می کند . خرگوش که از نقشه طوطی ترسیده بود قبول کرد که برای نجات جان دیگران نقشه او را اجرا کند. صبح روز بعد خرگوش باهوش حیوانات جنگل را دور هم جمع کرد و گفت: ای دوستان من امروز با پای خودم به نزد شیر می روم تا طعمه او شوم. حیوانات گفتند تو لقمه کوچکی برای شیر هستی اجازه بده یکی از ما که چاق تر و بزرگتر است به نزد او برویم. خرگوش گفت: ناراحت نباشید اگر نقشه ای که من و طوطی با هم کشیده ایم درست اجرا شود همه نجات پیدا خواهیم کرد پس خرگوش در مقابل چشمان حیرت زده دوستان خود به دیدار شیر رفت. شیر ظالم با دیدن او نعره ای کشید که اینجا چه می کنی پس دوستانت کجا هستند مگر نمی دانی که با خوردن تو شکم من سیر نمی شود...." بقیه داستان هم نزدیک به اصل داستان که می دانید خرگوش او را پای چاه می کشد و ...اما پاراگراف آخر هم خواندنی!!! است:" حیوانات جنگل وقتی سر چاه آمدند و جسد شیر را به روی آب دیدند از شادی جشن گرفتند و به شجاعت خرگوش کوچولو آفرین گفتند خرگوش هم از طوطی خوش سخن تشکر کرد و گفت من به کمک طوطی این نقشه را کشیدیم. از آن پس حیوانات جنگل با خیال راحت به زندگی خود در آن جنگل سرسبز و پر از میوه ادامه دادند."

خیلی صریح بگم کتابی به این مزخرفی  در پنج سال گذشته برای پسرم نخوانده بودم کتابی تحریف شده از داستانی که محبوب خیلی هاست....گویا نانویسنده این کتاب متوجه نیست که چه جنایت بزرگی مرتکب می شود...اصلاً متوجه نیست که داستان، داستان خرگوش باهوش است نه طوطی باهوش...در ضمن بر اساس این کتاب که فکر نجات حیوونها از آن طوطی است چرا به خرگوش همه جا خرگوش باهوش گفته می شود چرا خرگوش مدعی می شود که این نقشه را او و طوطی باهم کشیده اند چرا اصل داستان را اینچنین خراب می کنید من چه بگویم در برابر پسرکم که هیچ نشانی از هوش خرگوش ترسو و دروغگوی این داستان نمی بیند! من چه بگویم وقتی هیچ قرار و مراری باشیر نبوده که هر روز حیوانی نزدش برود(بر اساس این داستان) و خرگوش پیش او می رود...من چه بگویم در برابر این همه آسمون و ریسمون بافتنهای مزخرف....چه بگویم در مورد پشت جلد کتاب که نوشته"آیا میدانید بسیاری از پدران و مادران امروز، در زمان کودکی خواننده قصه های صدف بوده اند؟"....من چه بگویم وقتی اولین بار بود از این ناشر مزخرف یک کتاب خریدم....من چه بگویم در برابرتیراژ 5000 جلدی این کتاب در سال 1388؟؟؟؟ فکرش را بکنید 5000 کودک معصوم این داستان تحریف شده سراپا دروغ و تناقض و عدم ارتباط بین روایتهای هر صفحه را می خوانند ...خدای من ، آیا در همه جای دنیا، وضع بررسی و ارزش گذاری و مجوز دادن به نشر کتاب مثل مملکت ماست؟ یا اینجاست که اینقدر کودکان، را دست کم میگیرند و اینچنین ناجوانمردانه ذوق هنری و ادبی و تفکر آنها را نشانه می روند....

 .

.

اگر به خاطر مسائل زیست محیطی نبود این کتاب را آتش میزدم اما در سطل کاغذهای باطله انداختمش...من نمی توانم جنایتی به این بزرگی کنم و این کتاب را حتی به بچه چهار ساله سرایدار مهد کودک پسرم بدهم ...

 

پ.ن: حتماً هر کتابی را قبل از خواندن برای کودکتان ، یکبار خودتان بخوانید....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت   توسط مامان دریا  | 

عید نوروز مثل چند سال اخیر رفتیم شوشتر...دیدار با اقوام و گردش در هوای گرم جنوب و استراحت....در فرصت پیش آمده سه کتاب خواندم که عمیقاً تحت تاثیر پیام آنها قرار گرفتم و برای همین حیفم آمد صحبتی از آنها نکنم....به ترتیب خواندنشان، آنها را در زیر توصیف می کنم....نمایشنامه اشباح ایبسن که بیش از صد سال پیش نگاشته شده ، برایم تحسین برانگیز بود مثل اثار دیگرش احساس کردم که مرا به تبعیت از قلب و احساس و وجدانم می خواند و هرگونه چارچوب و محدودیت و قراردادهای اجتماعی و... مغایر با زیبا اندیشی و انسانی را به زیر سوال می برد....کتاب دوم "شیر پروانه ای" بود که داستانی از  عشق و تنهایی بود، داستانی که دوست دارم پسرکم در نوجوانی بخواند...و داستان سوم یک داستان کوتاه از چخوف بود که هنوز ذهنم درگیر آنست...و هنوز گاهی نگران خودم هستم که نکند من هم چون اولنکا باشم...آخر گاهی حس می کنم زیادی با دنیای پسرکم پیوند خورده ام و خودم را و زندگیم را فراموش کرده ام (یا در اولویت بعدی گذاشته ام) و همه زندگیم و فکرم شده پسر کوچکم ....

 

1-     نمایشنامه اشباح (تراژدی در سه پرده)؛ هنریک ایبسن، ترجمه: اصغر رستگار، نشر فردا، اصفهان، 1378

کتاب کوچکی است از مجموعه ادبیات نمایشی جهان...در این نمایشنامه پنج شخصیت حضور دارند: خانم هلن آلوینگ (بیوه کاپیتان چمبرلن آلوینگ)، اُسوالد آلوینگ (پسر او، هنرمند نقاش)، پدر ماندرس (کشیش)، یاکوب انگشتراند (نجٌار)، رجین انگشتراند( خدمتکار منزل آلوینگ).

حوادث نمایش در خانه ییلاقی آلوینگ در یکی از خلیج های غرب نروژ اتفاق می افتد...

در آغاز نمایش از میان صحبتهای رجین با پدرش متوجه می شویم که پدر رجین فردی سو ء استفاده کننده حتی از دخترش هست و از مادر رجین هم که خدمتکاری بوده به بدی یاد می کند و دختر از نظر فرهنگی و فکری با پدر متفاوت است و او را از خود می راند...در ادامه آن خانم آلوینگ با کشیش وارد صحنه می شوند و از میان گفتگوهای آنها متوجه می شویم که خانم آلوینگ بیوه، روزگار سختی گذرانده چون همسری لاابالی و فاسد و میخواره داشته و اوایل زندگیش خواسته او را ترک کند اما با صحبتها و راهنماییهای کشیش ماندرس که او را به انجام وظایفش (بر اساس تعالیم دینی) دعوت میکرده ، ادامه زندگی با کاپیتان آلوینگ را پذیرفته و در این راه برای اینکه پسرش چون پدر نشود او را از کودکی از خود جدا کرده و به شبانه روزی در کشوری دیگر فرستاده...پدر چند سالی است فوت کرده و پسر حالا هنرمندی است که برای استراحت برای مدتی پیش مادر بازگشته و قرار است فردا پرورشگاهی با نام کاپیتان آلوینگ و برای بزرگداشت او  (که خانم آلوینگ از اموال باقیمانده از همسر فوت کرده اش، ساخته؛) افتتاح گردد...قصد خانم آلوینگ از این کار این بوده که اموال همسرش که از نگاه او از راه گناه جمع شده، ذره ای در زندگی پسرش راه نیابد و نیز کماکان از پدر چهره ای خوب و درستکار برای پسر ایجاد کرده باشد...با ادامه داستان، اسوالد پسر او به جمع آنها می پیوندد....میان او و کشیش بحثی در می گیرد...کشیش راه و رسم او را به عنوان یک هنرمند مغایر با تعالیم دینی می داند و اسوالد معتقد است که فسق و فجوری در زندگی هنرمندان _حتی آنها که زندگیشان توسط کلیسا رسمیت نیافته _ ندیده و بالعکس در میان کسانی دیده که دم از کلیسا و خانواده و ...می زنند ،دیده است....اسوالد از زندگیش در خارج و میان هنرمندان چنین می گوید:"اما در خارج، مردم این جوری به زندگی نگاه نمی کنند. آنها دیگر به این جور موعظه های عهد دقیانوس اعتقادی ندارند. همین زنده بودن برایشان لذت بخش و مطلوب است. هیچ متوجه شده ای، مادر، من هر چه نقاشی کرده ام پر از همین لذت زندگی است؛ لذت زندگی، همیشه و تا ابد! نقاشیهای من پر است از نور آفتاب و درخشش چهره های شاد. برای همین است که می ترسم اینجا بمانم، مادر. اینجا می ترسم تمام قریحه و استعدادم هرز برود رو به انحطاط برود زشت و کریه شود." و با حرفهای اسوالد انگار مادر آنچه را تا آن زمان درنیافته بود می فهمد و برای نخستین  بار٬ صحبت از کاپیتان آلوینگ برای پسرش می کند آنگونه که او بود...شوهرش هم مثل پسر در جستجوی لذت زندگی بود اما در آن محیط کوچک و سنتی و کلیسایی...نمی یافت ...شوهرش هم روحی سرشار از لذت زندگی داشت و در ان شهرستان کوچک کسل کننده حبس شد و چون لذت سالم و درستی نیافت رو آورد به عیاشی و هرزه گردی....مادر می گوید:"پدر بیچاره تو نتوانست برای آن لذت قهار زندگی که در وجودش بود، مفری پیدا کند متاسفانه من هم نتوانستم برایش خوشبختی بیاورم"....و در برابر "چرا" پسر ادامه می دهد:" برای اینکه یک عمر به من درس وظیفه شناسی یاد داده بودند، گویا از هر چیزی مهمتر همین بود. همه چیز برمی گشت به وظیفه و وظیفه شناسی- وظیفه من، وظیفه او- پدر بیچاره تو- افسوس، لابد خانه را برایش جهنم کرده بودم...."

داستان به تمام معنا یک تراژدی است و در این تراژدی در ابتدا می پنداری که کاپیتان آلوینگ از همه مقصر تر است (حتی رجین خدمتکار هم نتیجه رابطه اوست با خدمتکارش...و در هر مرحله از نمایش با یافتن این موضوع ها انگار هر بار یک شوک به خواننده وارد می شود) اما پایان داستان می بینیم که قید و بندهای ایجاد شده توسط کلیسا به زیر سوال می رود و این تراژدی را در واقع همان است که رقم می زند...همان چیزی که مادر از آن با عنوان "وظیفه شناسی" صحبت می کند...وظیفه شناسی که کشیش ماندرس هر یکشنبه در گوش و جان آنها کرده است و حتی در جوانی از عشق بی شائبه عرضه شده توسط مادر اسوالد (خانم آلوینگ) روی برگردانده و او را از عذاب خدا نهی کرده....

 

2-     رمان شیر پروانه ای؛ نویسنده: مایکل مورپرگو؛ مترجم: محمود امیر حسینی و ترانه وفایی؛ انتشارات او، چاپ اول :1389، فیمت: 3500 تومان

 

راوی داستان (مورپرگو) پسری ده ساله است و داستان از آنجا آغاز می شود که پسرک از مدرسه شبانه روزیش فرار می کند...در مسیر فرار، به خانه ای بس بزرگ و قدیمی و متروک بر می خورد و پیرزنی به همراه سگی بزرگ که او را به خانه می برد و از او با کیک و چایی پذیرایی می کند ...پیرزن که متوجه فرار پسر هست برای او داستان پسرکی دیگر را تعریف می کند که او هم روزی از آن شبانه روزی فرار کرده....پسرکی به نام برتی...

برتی اندروز، کودکی پنج شش ساله و انگلیسی تبار است که به جهت نوع کار پدرش همراه والدین در آفریقای جنوبی زندگی می کنند....پدر دور تا دور مزرعه بزرگ شان را حصاری کشیده تا پسر و زنش از حمله حیوانات وحشی و...در امان باشند...برتی تنها و تنهاست و اندوهگین ...و مادر هم عمدتا غمگین...و گاهی با او همبازی است و داستان پیتر و گرگ برایش می خواند و...در کنار مزرعه آنها تالابی است که گاهی حیوانات از جنگل بیرون میایند تا از آن آب بنوشند...تفریح برتی آن است که از یکی از درختهای مزرعه شان بالا می رود تا به تماشای حیواناتی که برای آب خوردن آمده اند بپردازد....یک روز یک شیر ماده می بیند که به همراه بچه اش برای آب خوردن آمده اند اما بچه شیر به رنگ سفید است....سفید سفید مثل برف....برتی آن را تعریف می کند اما پدر و مادر می گویند شیر سفید نداریم....تا اینکه چند روز بعد پدر فاتحانه خبر از کشتن ماده شیری می دهد که به گله اش حمله می برد....برتی اندوهگین می شود نگران بچه شیر سفید است که حالا بی مادر شده و هر روز از بالای درخت منتظر است تاشاید بچه شیر برای خوردن آب بیاید....و او میاید اما در همان موقع، مورد هجوم حیوان وحشی دیگری واقع می شود برتی سراسیمه به کمک بچه شیر می شتابد و از مزرعه بیرون می رود و در میانه جنگ و جدال، مادر با تفنگ به کمک آنها میاید...برتی و مادر، بچه شیر سفید را به خانه میاورند و پدر را راضی به نگهداری آن می کنند حالا روزهای برتی، روزهای شادی است چون او دیگر تنها نیست و یک دوست فوق العاده دارد....اما این شادی چندان دوام نمیابد چون برتی باید برای رفتن به مدرسه به انگلیس باز گردد و بچه شیر قرار شده به مردی فرانسوی که صاحب سیرک است فروخته شود....

در ادامه، پیرزن از کودکی خود و تنهایی های خود نیز می گوید و از اینکه چگونه با برتی که از شبانه روزی فرار کرده آشنا و دوست می شوند و برتی به خاطر اینکه هر یکشنبه او را ببیند باز به شبانه روزی بر می گردد... یکشنبه ها، آنها همبازی می شوند و بادبادک هوا می کنند...ادامه داستان و بزرگ شدن آنها همراه با جنگ جهانی اول است و سالهای بی خبری آنها از همدیگر ....و در اینهمه مدت، شیر سفید در سیرک مرد فرانسوی (موسیو مرلو) با عنوان شاهزاده سفید مشهور شده...اما وقایع جنگ هم روی سیرک موسیو مرلو و زندگی شاهزاده سفید اثر می گذارد...فصل پایانی داستان و سرگذشت برتی و دخترک که حالا پرستار زخمیهای جنگ است و نیز شاهزاده سفید....و شیر پروانه ای...فصلی به یاد ماندنی در ذهن خواننده هست... و واکنش مورپرگو ده ساله از شنیدن این وقایع نیز دوست داشتنی است...*

در پشت جلد کتاب، در معرفی کتاب جملاتی از افراد و نشریات معروف داریم که برخی را در زیر میاورم:

شیر پروانه ای داستان تنهایی و عشق است و مناسب برای خوانندگان جوان. (جولیا اکلشر)

داستانی جادویی و پر رمز و راز با قدرتی که خواننده را بارها و بارها مجذوب می کند. (جنی موریس)

این داستان زیبا درباره عشق و جنگ، همه چیز در خود دارد.(یانگ تلگراف)

این داستان حساس و تصویری استحقاق این را دارد که به عنوان شاهکار شناخته شود.(جونیور اجوکیشن)

مدتها بود داستانی که به این زیبایی ساخته شده باشد، نخوانده بودم.(وندی کولینگ)

 

3-     محبوب همه؛ داستانی کوتاه از آنتوان چخوف، ترجمه:م. محرر خمامی

اولنکا دختر پلی میانیکوف مامور بازنشسته دایره وصول مالیات بیکار و بیحوصله روی پلکان در عقبی خانه شان نشسته بود. هوا گرم بود مگس ها وز وز می کردند و آزار می رساندند...کاگین (همسایه پهلویی شان) که مدیر تیولی (تئاتر تابستانی شهرشان) است با نومیدی به آسمان نگاه می کرد و می گفت" باز هم باران...همه اش باران و باران...و جامعه خشن و وحشی است مردم سیرک می خواهند از این چرت و پرت ها ، از این مزخرفات...اما ولش کن بگذار من و تئاتر را آب ببرد..." اولنکا شیفته و عاشق کاگین می شود و از آن روز همه زندگیش و حرفش و کارش تئاتر است ...هر جا می رود از تئاتر می گوید و از عدم درک آن...می گوید:" آیا شما خیال می کنید جامعه قدرش را می داند...آنچه مردم می خواهند سیرک است و از این مزخرفات...."کاگین به مسکو می رود و در اثر حادثه ای در شب عید پاک می میرد...سه ماه بعد اولنکای بیوه، به هنگام خروج از کلیسا با واسیلی پاستووالوف آشنا می شود مردی که مدیر تجارتخانه معاملات الوار و چوب است...اولنکا با از ازدواج با واسیلی...همه زندگیش چوب و الوار و تجارت آن است هر جا می نشیند می گوید:"قیمت الوار سالی 20 درصد ترقی می کند. فکرش را بکنید چقدر خوب بود ما می توانستیم الوار را همین جا از جنگل خودمان تهیه کنیم و به حاکم موجیلو برای خرید آن پول و مالیات ندهیم..." اولنکا چنان در باب چوب و الوار حرف می زد که انگار جد اندر جد اینکاره بوده.....و هرگاه دوستانش می گویند تو به تفریح هم احتیاج داری چرا تئاتر نمی روی چرا...اولنکا می گوید:"من و واسیچکا هیچوقت به تئاتر نمی رویم کارمان زیاد است وقت دیدن این چرت و پرت ها را نداریم چه سودی عاید آدم می شود از دیدن تئاتر..."در همسایگی آنها دامپزشکی زندگی می کند که از همسرش جدا شده و گاهی با اولنکا عصرها چای می نوشد و از پسرش و زندگیش می گوید....پاستووالوف در اثر بیماری در می گذرد ...اولنکا شش ماهی در غم و اندوه اوست تا اینکه به دامپزشک همسایه که هر از گاهی با هم، هم صحبت هستند علاقمند می شود...بعد از آن در هر جمعی صحبتهای دامپزشک را تکرار می کند از اینکه جامعه اهمیت علم دامپزشکی را نمی داند از بیماریهای مشترک میان انسان و دام و از توجه به دامپزشکی در بهبود استفاده از دام و...اما یکباره دامپزشک از آن شهر می رود ...اولنکا بیکار و بیحوصله است انگار مغز و دلش خالی است....روز به روز پیرتر و ساکت تر و غمگین تر و منزوی تر می شود...عصرها روی پلکان خانه می نشیند اما صدای موسیقی تئاتر تیولی که تا آنجا میاید هیچ احساس و هیجانی در او بر نمی انگیزد...تا اینکه چند سال بعد دامپزشک مراجعت می کند با زنش آشتی کرده و از شغلش کناره گیری کرده به فکر آتیه پسرش و کار دیگری است...اولنکا انگار همه دنیا را به او داده اند از دامپزشک که در جستجوی خانه ای برای کرایه کردن هست میخواهد که با خانواده اش در خانه او مستقر شوند....و اولنکا حالا شیفته ساشا پسرک دامپزشک هست....دامپزشک به گله داری مشغول است ...زنش بعد از مدتی باز آنها را ترک می کند و ساشا به مدرسه می رود ...اولنکا صبح ها او را با ناز و نوازش بیدار می کند صبحانه می دهد و تا مدرسه همراهیش می کند در مراجعت از مدرسه با شادابی و سرحالی با همه احوالپرسی می کند و از وضعیت آموزش و پرورش و مدرسه ها و دروس متوسطه و...می گوید....می گوید:"این روزها، دوره متوسطه خیلی مشکل است...شوخی نیست همین دیروز برنامه کلاس اول ازبر کردن یک افسانه، یک ترجمه لاتین و یک مساله فکری بود...." اولنکا، حرفهای ساشا را در مورد مدرسه و درسها و معلم ها برای همه  از زبان خود تکرار می کند با ساشا لحظه ها را طی می کند و نیمه شبها که از خواب بر می خیزد دلواپس آینده اوست....

اولنکا نمی توانست بدون وابستگی به کسی زندگی کند و حالا همه زندگیش ساشا بود....**

*    بعد از خواندن این کتاب یاد یک دوست مجازی افتادم که اگر دسترسی به او داشتم حتما یکی از این کتاب تقدیمش میکردم....سانیا!!

**         این داستان را از "کتاب هفته" کیهان با کاغذهای کاهی که شاید بیش از چهل سال پیش چاپ شده بود خواندم ....نمی دانم الان ترجمه ای از این داستان کوتاه در بازار کتاب موجود هست یا نه و به چه نامی؟؟؟

پ.ن: رمان "آقای روباه شگفت انگیز" اثر رولد دال را هم در ایان تعطیلات، برای پسر کوچولو خواندم (پسر کوچولو مثل همیشه بارها متقاضی خواندن آن شد...) که معرفی آن را بعداً در "زندگی خرد است" میاورم....

 بعداْ نوشت: دوستی به نام فرزانه در مورد مهد کودک در سعادت اباد پرسیده بودند (در مطلب قبلی) در همون کامنتهای مطلب قبلی پاسخ دادم امیدوارم خوانده باشند....

+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/20ساعت   توسط مامان دریا  | 

دیروز پسرم با دوستش کیمیا و مامانش رفته بود کلاس موسیقی،.... وقتی رفتم دنبالش٬ احساس کردم چقدر بزرگ شده ....در همین فاصله زمانی دو ساعته!!!... توی ماشین شروع کرد به تعریف از کلاس و اینکه امروز یه چیز جدید یاد گرفتم....دو برگی که از کلاس موسیقی داشت نشانم داد که یک دایره بزرگ بود با دو نیمدایره و چهار ربع دایره....شروع کرد به تعریف که این قصه داره:"این دایره بزرگ را که می بینی یه آقای گرد هست که یک دست و سه پا داره، یه روز میره بستنی فروشی میگه چهار تا بستنی می خوام...بستنی فروش میگه شما که یه دست بیشتر نداری چه جوری چهار بستنی را میبری و اون میگه از سه تا پام هم استفاده می کنم...بعد بچه هاش هم بستنی میخوان...(نیمدایره ها را نشون میده و میگه اینها بچه هاش هستند) و آقای گرد برای هر بچه اش دو تا بستنی میگیره ...بعد بچه هاش میگن برای عروسکهامون هم بستنی میخوایم (ربع دایره را نشون میده و میگه اینا عروسکهاشون هستند البته عروسک معمولی نیستند، جادویی هستند!!) و برای هر عروسک هم یه بستنی میگیرند".... (قصه مورد نظر که همراه با بازیهای زدن دست و زدن دست ها روی پا و...هست برای تفهیم ارزش (فاصله) زمانی نُت ها !!! گویا می باشد....)

                

 

....بعد بحث موسیقایی٬ ....شازده یادش می افته که کتابش را صبح در داشبورد ماشین گذاشته و اونو برمیداره ...کتاب"بیا جشن تولد بگیریم" از فانی جولی و رز کپدویلا می باشد در صفحه ای از آن دخترک داستان ، گودون، در جشن تولدش ، شنلی تیره پوشیده و میگه من دراکولا هستم...

این داستان قبلاً برای پسرک خوانده شده ....صفحه ای که عکس گودون هست (با شنل سیاه و کلاه ایمنی پدرش و دسته جارو برقی در دستش ) نگاه میکنه و می پرسه :"دراکولا چیه؟؟؟" میگم یه چیزی مثل غول ، ولی در قصه ها هست....میگه:"غولها بعضیهاشون مهربونند بعضی هاشون پخمه اند بعضی هاشون بدجنس اند و آدم می خورند....دراکولا ها هم همین جوری اند..."...میگم: فکر می کنم دراکولا ها، همه شون خشن و خون آشام باشند مثل غولهای بدجنس که آدمها را درسته می خورند....پسرک به اینکه اول جمله پاسخی به او را با "فکر کنم" شروع کنم ، بدش میاد و دوست داره جوابی که می گیره قطعی و با اطمینان به درستی آن باشه و "شاید" و "اگر" و" فکر کنم "و ...نداشته باشه...لذا مثل همیشه گیر میده به اینکه "فکر می کنی یا اینکه مطمئنی؟؟" ....برای اینکه موضوع را با شوخی و دلقک بازی پشت سر بزارم ، در حین رانندگی نعره ای خون آشام وار!! می کشم و میگم "اینجوریند و درسته می خورنندت از بس خوشمزه ای"....پسرک نگاهم می کند و می پرسد :" تو واقعنی مامانم هستی یا دراکولایی و خودت را شکل مامانم دراوردی؟؟" در حالیکه تو دلم میگم حالا بیا و درستش کن، بهش میگم:" ببین پسرم میتونی امتحانم کنی ببینی مامانت هستم یا نه؟؟" میگه :"اگه مامانمی بگو ببینم من چه رنگی دوست دارم؟" میگم "شازده پسر من عاشق رنگ سبزه" ...میگه:"آفرین درست گفتی" و بعد می پرسه:" من چه غذایی را خیلی دوست دارم؟" میگم:"جنابعالی زرشک پلو با مرغ را از همه چی بیشتر دوست داری" ....میگه:"اشتباه گفتی، من میغو (همان میگو با تلفظ آرمان) دوس دارم بعدش هم فیله ، بعدش زرشک پلو با مرغ"....میبینم که پسرک، راست میگه من اونقدر جوگیر علاقمندی این روزهاش به زرشک پلو بودم که یادم رفته بود عاشق میگو است...پسر کوچولو بازمی پرسه:" می دونی من دوست دارم وقتی بزرگ شدم چه جور خونه ای برای خودم درست کنم؟" ...میگم : بعله، جنابعالی عاشق خونه ای هستی که سقف شیروونی داشته باشه" میگه :"دیگه چی؟" میگم همینو میدونم....میگه :"کامل نگفتی ؛ خونه ام با سقف شیروونی هست و با یه باغ بزرگ...فکر نکنی این باغ کوچولوی حیاطمون منظورم هست ها؛ یه باغ واقعنی و خیلی خیلی بزرگ...مثل..." و بعد میگه :"اگه گفتی الان چی دوس دارم؟" میگم الان دوس داری بابا پیشت باشه و دلت براش تنگ شده...میگه "آفرین" و بعد می پرسه :" اگه گفتی تو این کتاب (بیا جشن تولد بگیریم) از کدوم عکسش خیلی خوشم میاد؟" میگم از عکس روی جلدش ، چون گودون با اون تاج روی سرش مثل پادشاه ها شده و تو تاج و پادشاهی و...دوست داری....میگه:"ولی از اون بیشتر از یه شکل دیگه اش خوشم میاد" میگم :آهان فهمیدم از اون عکسش که گودون شکل دراکولا شده...میگه "آفرین"...و بعد می پرسه :" تو فکر می کنی من الان  پی . پی دارم یا ندارم؟؟" میگم :"داری ، چون خودم دنبالت نیومدم و حتماً بعد ناهار پی .پی نکردی..."  میگه:"نه خیر هم، با خاله مریم رفتم دستشویی ، اشتباه گفتی"...و باز می پرسه "اگه گفتی من از کدوم کتابم بیشتر خوشم میاد؟ " میگم از "قصه های من و بابام..." ...میگه نه!...میگم از ییپ و یانکه...میگه : نه! ....میگم..........و آخر سر میگه :"از همین کتاب که الان دستم هست "بیا جشن تولد بگیریم"...و یک سری سوال و جوابهای دیگه که خاطرم نمونده ...ولی نتیجه این مصاحبه پدر درار!! این بود که من قبول شدم و آخر سر پسرک رضایت داد که من مامانش هستم نه دراکولای خون آشام!!!!

 

بعداْ نوشت: در قسمت اول این نوشتار مبحث جدید و این ترم کلاس موسیقی آرمان را آورده بودم که شاید کمی گنگ بوده باشد....برای توضیح بیشتر باید بگویم که دو برگ کاغذ با شکل دایره و نیمدایره و ربع دایره ها که در بالا آورده شده٬ جلسه یکشنبه ای که گذشت به بچه ها داده بودند و بر روی کاغذها از اولیا خواسته شده بود که دور اون اشکال بریده شود و روی مقوای رنگی (برای استحکام بیشتر) چسبانده شود تا هفته بعد توسط هنرجو به کلاس آورده شود...دیروز با آرمان این کار را کردیم (و من متوجه شدم پسرم چه مهارتی در بریدن با قیچی دارد و من خبر نداشتم ...خیلی تمیز دور تا دور دایره و دیگر اشکال را برید) و بعد روی مقوا چسباندیم....بعد پسرم آنها را روی فرش به صورت زیر چید

و گفت تو کلاس اینجوری براشون چیده اند(گفته های پسر کوچولو) و من یاد توضیحاتی افتادم که مامان کیمیا جون هم بهم گفته بود که مربی به مامانها هم توضیح داده و آن اینکه بخشی از درس این ترم در مورد ارزش زمانی نت هاست بر این اساس اگر نت گرد را واحد در نظر بگیریم ارزش زمانی نت سفید نصف آن می باشد و ارزش زمانی نت سیاه یک چهارم نت گرد...و این مبحث را به صورت نمودار درختی به صورت زیر هم (در مباحث تئوری موسیقی)نشان می دهند

 که آرمان هم با اشکال بریده از نت های گرد٬ سفید و سیاه ٬ بخشی از نمودار درختی را ایجاد کرده (تا مرحله سوم) و با بازی مربوطه که در کلاس به آنها آموخته اند (یک بار دست زدن و سه بار روی پا زدن برای نت گرد و.....) و همچین با به تصویر کشیدن و...به آنها مفهوم و ارزش زمانی نت ها را یاد می دهند...البته از مادرها خواسته اند فعلا به بچه ها عنوان نت سفید و سیاه و...گفته نشه ...و آرمان دایره کامل را که نت گرد در فارسی ) و در انگلیسی  (  WHOLE NOTE  ) گفته میشه آقای گرد قلمبه میشناسه و نت های سفید را میگه بچه های آقای گرد اند و نت های سیاه را میگه عروسکهای بچه ها هستند و ....

اگر نتوانستم گویاتر مطلب را بیان کنم به خاطر بیسوادیم در این رشته هست  ...ولی اینها را می نویسم تا هم بیاموزم و یادم نرود و هم مراحل آموزش موسیقی آرمان را ثبت کرده باشم....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت   توسط مامان دریا  | 

کتاب "انگشت جادویی" اثر رولد دال  را برای پسرک می خواندم داستان دخترکی هشت ساله با انگشتی جادویی که وقتی از دست کسی عصبانی بشه و انگشتش را بطرفش بگیره وقایع عجیب و غریب رخ می ده مثلاً معلمش سبیل و دم درمیاره...این دختر وقتی از شکار حیوانات توسط آقای گِرک و دو پسرش عصبانی میشه انگشتش را بطرف آنها میگیره و اتفاقاتی پیش میاد.... وقتی این داستان را برای آرمانی پنج ساله ام که گاهی در می مانم در اینکه احساسش را بستایم یا منطقش را (و از هر دو جنبه قوی است) می خواندم در همان میانه داستان گفت :"ولی دختر حق نداشت انگشتش را به طرف آنها بگیرد مگر نه اینکه هر کس می تواند شغلی داشته باشد و شکارچی بودن شغل آنها بوده") که در پاسخ رجوع دادم به خود کتاب که می گوید آنها تفریح و سرگرمی شان شکار حیوانات بوده....

 

پدرش یک هفته ای هست در ماموریت است جای چندان دوری نرفته و هر روز صبح ساعت 7 و بعد از ظهرها ساعت 5 و شبها حدود 8 شب٬ با پدر حرف می زند اما با اینهمه هر روز بارها و بارها می شنوم که میگه:"دلم برای پدر تنگ شده"...میگوید:"دلم برای بابام تنگ شده حتی بیشتر از بازی و بیشتر از مهمانی، دلم او را می خواهد...انقدر که دوست داشتم الان پیشش باشم"....

 

می خواستم لیستی تهیه کنم از کتابهای آرمان ....دیدم آنچه برای خودم خوانده ام در سال جدید٬ آنقدر کم است که به راحتی می توان شمرد به تعداد انگشتهای دستم هم نیست (کبوترها و بازها (گراتزیا دلددا)؛ دُن کامیلو و شیطان (جووانی گوارسکی)؛ دن کامیلو بر سر دو راهی (جووانی گوارسکی)؛ زندگی دوگانه ورونیک (کریشتف کیشلوفسکی)؛ داستانهای ازوپ (به طور پراکنده خوانده ام و نه کامل)؛ غول بزرگ مهربان (رولد دال) ؛مادر (ناتالیا گینزبورگ – برای بار دوم بعد از چند سال خوندم)؛  دو دنیا (گلی ترقی – هنوز تمومش نکردم))....... اما آنچه برای آرمان خوانده ام و خوانده اند را نمی توانم بی کم و کاست لیست کنم...البته به خودم دلداری دادم که آنچه برای آرمان خوانده ام برای خودم هم محسوب می شود مگر نمیشه یه آدم در اواخر دهه چهار زندگیش ، کتابهایی بخوونه در مایه های: خوشمزه ترین کلوچه، فیل قرمز گم شده، روباه قرمز سلام، تمساح غول پیکر، انواع و اقسام ماجراهای فرانکلین، یک داستان محشر، کانگوروی آبی عاشقتم، وسلی آباد، شب بخیر الفی اتکینز، الفی اتکینز و دوست خیالی اش، هر وقت خوکها پرواز کنند، شیر شکمو، چرخ های جورواجور، رختخوابی برای شیرووووووووووووووو.......(همینجوری تا یک ساعته دیگه باید تایپ کنم...)

 

پ.ن: این مطلبو نوشتم برای در یاد ماندن خودم و دیگر هیچ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/09/17ساعت   توسط مامان دریا  | 

عنوان کتاب: غول بزرگ مهربان

نویسنده : رولد دال

تصویرگر: کوئنتین بلیک

مترجم: محبوبه نجف خانی

ناشر: افق (کتابهای فندق)

چاپ اول ۱۳۸۷

قیمت ۳۵۰۰ تومان

رده سنی: نوجوانان

غول بزرگ مهربان غولی است که برعکس غولهای وحشتناک دیگر آدم نمی خورد با سبزی بدمزه ای به نام خیار دماغی!! که تنها روئیدنی در سرزمین غولهاست سر می کند اما آدمیزاد نمی خورد مدرسه نرفته است برای همین جمله ها وکلماتش ایرادات ادبی و املایی عمده دارد و مثلاً "موجود بشر"  را "وجود شر" می گوید....اما دلی مهربان دارد و هر شب وقتی غولهای بدجنس دیگر در حال خوردن ادمها و کودکان در کشورهایی هستند غول بزرگ مهربان یا غ ب م ، خوابهای شیرین و خوب را با شیپورش در اتاق خواب کودکان می دمد...غ ب م ، ناخواسته سوفی را می دزدد و این آغاز داستان و ماجرایی شگفت انگیز می شود....

رولد دال شاید یکی از بزرگترین نویسندگان برای نوجوانان در قرن بیستم  باشد...نویسنده ای که کتابهایش من بزرگسال را هم جذب کرده ...چند سال پیش کتاب پسر و آقای روباه شگفت انگیز و یکی دو کتاب دیگرش را خوانده بودم و همیشه دوست داشتم فرصتی دست بدهد و دیگر آثار او برای نوجوانان را باز بخوانم...ماه گذشته "غول بزرگ مهربان" را خواندم و در بخشهایی از آن شديداً تحت تاثیر آن قرار گرفتم....مثلاً آنجا که در فصل یازده، غول بزرگ مهربان به سوفی می گوید:"غول ها همدیگر را نمی کشد...حتی تمشاخ ها هم تمشاخ های دیگر را نمی کشد. پیشی ها هم پیشی های دیگر را نمی کشد ...حتی مارهای سمی هم همدیگر را نمی کشد....ولی وجودهای شر مدام دارد هم دیگر را شل و پل می کند. آن ها هر هفته با تفنگ های شان به طرف هم شلیک می کند و روی سر هم بمب می اندازد..." و یا آنجا که در فصل سیزده غول بزرگ مهربان به سوفی می گوید که "وجودهای شر  یک سوم از عمرش را در خواب می گذراند" و...یا آنجا که در فصل پانزدهم غ ب م می گوید:" وجودهای شر بزرگسال به نامهربانی معروف است..."و یا آنجا که در صفحه ۱۵۸ می گوید:" کسی خوابها را باور نمی کند تا وقتی خواب می بیند فقط آن را باور می کند ولی وقتی بیدار شد میگه خدا را شکر که همه اش خواب بود".....

از این ها گذشته تخیلات نویسنده برایم فوق العاده دوست داشتنی بود تخیلاتش در مورد غول ها و در مورد سرزمین خوابها و رویاها و اینکه غول مهربانی وظیفه اش این باشد که هر شب برود به سرزمین رویاها ...و خواب ها را در شیشه بیندازد و خوابهای خوب و شیرین را با شیپورش در اتاق خواب بچه ها بدمد و خوابهای ترسناک و کابوسها را در شیشه زندانی نگه میدارد که مبادا به رویای بچه ها وارد شوند....

موقع خواندن کتاب، آرمان می آمد و نگاهی به کتاب می انداخت و می گفت برایم می خونی؟ و من می گفتم این کتاب مناسب تو نیست و سه چهار سال دیگر خودت می خوانیش... برای نوجوانهاست و آرمان با استناد به نقاشیهای ساده در برخی صفحات کتاب که اثر کوئنتین بلیک (برنده چندین جایزه مهم در زمینه تصویرگری کتاب کودک)بود اصرار می کرد که" نه، ببین این کتاب مال بچه هاست نقاشیهاشو ببین"...و من واهمه داشتم بخوانمش...برایش واقعاً زود بود و خواندن کتاب با بیش از 250 صفحه برای کودکی 5 ساله نامعقول و خنده دار به نظر می رسید آنهم داستانی که پر از غولهای بدجنس و آدمخوار بود....

روز گذشته در مغازه کوچک لوازم التحریری سر کوچه مان، برخوردیم به سی دی انیمیشن "غول بزرگ مهربان" و 1500 تومان خریدیمش....به محض رسیدن به خانه٬ پسر کوچولو گفت میزاری ببینمش...گفتم الان برای شما زوده...گفت :"الان می خواهم ببینم چون از غولها می ترسم الان باید ببینم" ...(مدتی است از غولها هم زیاد می پرسد آیا واقعاً وجود دارند؟ خوب اند یا بد و غیره؟؟؟ و از پدرش آموخته که برای غلبه بر ترس از هر چیزی که می ترسد باید به سراغش برود))...در کنارش نشستم و تماشایش کردیم ابتدای داستان آنجا که غول، سوفی را می دزدد آرمان ترسیده بود...در کنارش نشستم به تماشا تا کنترلی بر اوضاع داشته باشم...اما به نیمه های داستان نرسیده ، پسر کوچولو، شیفته غ ب م با اون هیکل و قیافه زشتش شده بود و می گفت:"من غول مهربانم تو چی هستی؟؟"و من گفتم "من هم سوفی هستم"....و پسر کوچولو با دقت داستان را دنبال کرد با غول مهربان و سوفی به قصر ملکه رفت و در اتاق خواب ملکه کابوسی دمید تا ملکه متوجه خطر بزرگ غولهای بدجنس باشد....و  بعد غولهای بدجنس و آدمخوار همگی گرفتار شدند و غ ب م و سوفی مورد تشویق ملکه قرار گرفتند پسر کوچولوی من در لحظه آخر فیلم از خداحافظی و رفتن غ ب م بدون سوفی بغض کرده بود و با تصمیم آخر که رفتن سوفی با غول مهربان بود لبخند به لبش آمد....

ساعتی بعد شام را آوردم و پسر کوچولو کتاب غول بزرگ مهربان در دست آمد که می خوانیش برام؟؟؟ و من با توضیح اینکه این کتاب برای تو صفحاتش خیلی زیاد است و کمی باید بزرگ شوی با نشان دادن عکسهای کتاب یک بار دیگر داستان را خلاصه وار تعریف کردم....

البته "غول بزرگ مهربان" اولین کتاب از رولد دال نیست که آرمان با آن آشنا می شود پیش از این کتاب " تمساح غول پیکر" از همین نویسنده برایش خوانده شده و مورد استقبالش قرار گرفته بود اما تمساح غول پیکر پنجاه و چند صفحه دارد و در هر صفحه اش پر از تصاویر گویا و زیبا (باز اثر کوئنتین بلیک)می باشد و فی الواقع رمان کودک محسوب می شود در حالیکه غول بزرگ مهربان کتابی برای نوجوانان است...

عنوان کتاب: تمساح غول پیکر

 نویسنده : رولد دال

تصویرگر: کوئنتین بلیک

مترجم: محبوبه نجف خانی

ناشر: افق (کتابهای فندق)

چاپ ششم ۱۳۸۹

قیمت ۱۲۰۰ تومان

رده سنی: کودکان پیش دبستانی و اوایل دبستان

 

پ.ن۱:صبح امروز دوباره می خواست فیلم غ ب م را ببیند ....

پ.ن۲: "دوست تازه" ای برایم کامنت گذاشته بود... خوشحال می شوم اگر شماره تماس خود را برایم ارسال کند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/09/14ساعت   توسط مامان دریا  | 

نمیدانم شاید یکی از روزهای گرم تابستان بود که کامنتی خصوصی دریافت کردم از افشان جون؛ مامان مارتیا...مبنی بر اینکه سایتی داشته باشیم و در آن به معرفی کتاب و امورات فرهنگی دیگر!! برای کودکان مان و...بپردازیم....از آن روز که درگیر ودار چگونگی این سایت فکر میکردم و با افشان تبادل نظر می کردیم، یکی از درگیرهای ذهنی ام این بود که اولین نوشته ام در مورد چه کتابی باشه و از چه نویسنده ای...می گفتم از شازده کوچولو بنویسم که در قرن بیستم جزو محبوب ترین کتابها در دنیای کودکان و آدم بزرگها بود و هنوز هم هست و خواهد بود...بعد از مدتی با خود اندیشیدم شاید بهتر باشه با معرفی یه هموطن خودمون باشه مثلاً خانم سرور کتبی و آثارش در زمینه کودک.....ولی مدتی بعد، درگیر آثار جذاب و تصاویر بی نظیر سوته یف بودم و چند نویسنده روسی دیگر و ازبکستان و...گاهی هم دوست داشتم با افسانه های روسی شروع کنم... و این اواخر شیفته اریک کارل آلمانی و آثار نوشتاری و تصویریش برای کودکان و ....گاهی می خواستم با کتابی داستانی در مورد موسیقی شروع کنم و گاهی به معرفی اثر دوازده جلدی  "گاستون پسرک کنجکاو" می اندیشیدم....اما روزها گذشت و گذشت و آبان ماه رسید...

به پسرک پنج ساله ام اندیشیدم، تمامی تابستان را شیفته ترانه  "جای آهو دشت وبیابون..." از آلبوم رنگین کمون بود به خصوص اون قسمتی که میخونه: "جای شیره/ پهنای جنگل/ چه بی باک / چه قلدر/ چه قلچماقه...."و من بارها و بارها خواستم از این شیفتگی اش به "رنگین کمون" بنویسم و فرصت نشد...پسرک آنقدر این کاست را گوش داد و گوش داد و آهنگهایی چون  "فلفل نبین چه ریزه" و "ترنم قشنگه..." و " گربه ای که مادره..."و ... را زمزمه کرد که بالاخره نوار کاست در دستگاه ضبط خودرو گیر کرد....آن روزها که در خانه هم سی دی رنگین کمون را گوش می داد یک بار که می خواستم  کتابچه کوچک همراه سی دی را با نقاشی های زیبای آن از پرویز کلانتری (اگر اشتباه نکنم) برای خودم بخوانم نمیدانم چه شد که بلند خواندم برای خودم و برای پسر کوچولو ...مثل یک قصه بود قصه رنگین کمون و پسر کوچولو از آن قصه چه خوشش آمد...

و هفته گذشته بود که مرگ اولین باغچه بان یکبار دیگر خاطرات تابستان رنگین کمونی را برایم زنده کرد و این مصادف بود با یافتن کتابی کودکانه  تالیف  جبار باغچه بان به نام "بابا برفی"برای آرمان....و من انگار تازه متوجه میشدم که ثمین در رنگین کمونی که به پدرش تقدیم کرده که اولین شعرها و سرودها و اولین نقاشی ها را از او آموخته ...یعنی چه...آنجا که در قصه رنگین کمون تصویر آدم برفی را می بینیم در حال دراوردن نان از تنور و می شنویم "این آدم برفی/ جلوی تنور/ بس که نون پخته/ آتیش گرفته....اگر قصه بابا برفی را خوانده باشیم می فهمیم ثمین از کجا به آدم برفی نانوا رسیده در مجموعه "رنگین کمون"...

و انگار تازه متوجه شدم که اولین نوشته ام از که باشه...چرا از جبار باغچه بان ننویسم ...او که چهارم آذرماه مصادف با چهل و چهارمین سالگرد درگذشتش هست . همه می دانند که موسس مدرسه کر و لال ها در ایران بوده اما آیا همه می دانند که :

اولین کودکستان را هم در ایران او تاسیس کرده...(1303 شمسی، باغچه اطفال – تبریز)

اولین کتاب کودک را او تالیف و نقاشی کرده...(1307 شمسی)

اولین ناشرکتاب کودک  او بوده...(1307 شمسی)

اولین کتابها در مورد  آموزش الفبا ازاو بوده...(1303شمسی)

اولین کتاب درسی اول دبستان از او بوده...

و....

و اینچنین بود که نخستین نوشته ام در زندگی خرد است نام گرفت: "بابا برفی".

 

 

پ.ن.1: چهار شنبه سوری دو سال پیش ثمین باغچه بان خالق رنگین کمون درگذشت و 9 آبان امسال ، همسرش اولین باغچه بان ...چهارم آذر امسال چهل و چهارمین درگذشت جبار باغچه بان است ....و چیزی از مرگ اولین باغچه بان و ثمین ...گفته نشده و نمی شود و یادبودی برگزارنشد و  نمی شود و چهارم آذر هر سال بی یادی از جبار باغچه بان می گذرد .....نمی دانم در کتابهای درسی هنوز یادی از او به عنوان اولین موسس مدرسه کرو لال ها هست یا این هم جایگزین شده با ..............

پ.ن.2: چند روز پیش بر اثر یک سهل انگاری در محیط بلاگفا در لحظه ای بیش از نیمی از لیست دوستان در پیوندهای روزانه ام پرید؛ تا اونجا که ذهنم یاری می کرد اسامی را دوباره به لینکستان بازگرداندم اگر موردی از قلم افتاده ، خوشحال می شوم گوشزد کنید تا اضافه کنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/19ساعت   توسط مامان دریا  | 

پیش نوشت : عکسها از سایت بانک اطلاعات ادبیات کودک( ایرانک )٬  کتابک و نشر نخستین گرفته شده....در مورد سوته یف و آثارش میتوان مطالبی در سایتهای کتابک و ایرانک و نشر نخستین یافت...

ولاديمير گريگوريويچ سوته یف نویسنده و تصویرگر کتاب های کودکان و از سازندگان فیلم های کارتونی است. داستان های او به ۳۶ زبان ترجمه شده است و همه کودکان دنیا با داستان های او آشنا هستند.

ولادیمیر در سال ۱۹۰۳ در مسکو زاده شد. ...من از طریق کتابک و ایرانک و بعد خرید مجموعه ای از کتابهایش از نشر نخستین با او آشنا شدم و بعد متوجه شدم که بابایی پسرکوچولویم هم در کودکی، خواننده آثار او بوده که با ترجمه گامایون بیش از سه دهه پیش به بازار کتاب ایران آمده..... 

سوته یف در سال ۱۹۵۲ نخستین کتابش به نام "دو داستان درباره مداد و رنگ ها" را منتشر کرد، کتابی که با آن خود را به عنوان یک تصویرگر نویسنده معرفی کرد.  پس از آن داستان های بی شماری از جمله "این چه جور پرنده ای است؟"، "قارچ و مورچه"، "عصای کارگشا"، "کی بود گفت میو؟"، "یک کیسه پر سیب"، "مرغ و جوجه اردک" نوشت و تصویرگری کرد. در کتاب های سوته یف، تصاویر پویا گاهی می توانند جانشین متن شوند. او آثار نویسندگان کلاسیک مانند ک. چوکوفسکی، س مارشاک را نیز تصویرگری کرده است.

در ایران بسیاری از داستان های او از دهه ۴۰ شمسی به فارسی برگردانده شده است که در کتابی به نام "قصه ها و تصاویر" (سایت ایرانک)  در ۱۵۹ صفحه منتشر شده بود...

کتابهای پرستو وابسته به نشر نخستین، سال 1378 اقدام به چاپ مجموعه قصه های فوق به صورت مجزا نموده که تاکنون 14 قصه سوته یف را چاپ و انتشار داده است. برخی از آنها تاکنون به چاپ دهم و بیشتر رسیده است. قیمت هر کتاب 500 تومان ولی قیمت سفارش مجموعه 14 جلد یکجا، 4200 تومان می باشد....نگاهی به 14 داستان فوق می کنیم . البته نقاشی های زیبای این کتابها، که در انتقال مفاهیم و اهداف مورد نظر نویسنده، نقش اصلی را بر عهده دارند قابل ارائه در این نوشتار نیست....

1-     این چه جور پرنده ایست؟

داستان غازی که حسرت داشته های دیگران را داشت ؛ گردنش را با گردن قو، پاهایش را با درنا، منقارش را با مرغ سقا، بالهایش را با کلاغ، دُمش را با طاووس، صدایش را با خروس و...عوض می کند و اتفاقاتی که می افتد تا این غاز نادان، سر عقل بیاید و...

2- جوجه مرغ و جوجه اردک

این داستان هم در قالب متنی ساده و داستان وار٬ با جمله هایی کوتاه به کودک می آموزد که باید خودش باشدو توانمندیهای خودش را بشناسد و بر اساس آن پیش رود  نه اینکه دنباله رو و ...دو جوجه مرغ و اردک همزمان متولد می شوند...جوجه مرغ به دنبال جوجه اردک است و هر کاری او می کند جوجه مرغ هم همان را می کند...تا اینکه جوجه اردک می رود تا شنا کند....

3- گربه ماهیگیر : گربه مى‌خواهد ماهى بگيرد. روباه،گرگ و خرس از او مي‌خواهند اولين ماهی‌ها را به آن‌ها بدهد. سه ماهى اول از قلاب فرار می‌کنند. روباه، گرگ و خرس توى آب می‌پريدند و بر سر ماهی‌ها با هم دعوا می‌کنند.گربه به جاى ديگرى می‌رود تا با خيال راحت ماهى بگيرد.

4- سیب و خرگوش

خرگوش گرسنه، سیبی بالای درختی می بیند، کلاغ آن را  می چیند و خارپشت بر می دارد...حالا هر سه بر سر سیب دعوا دارند و خرسی قاضی می شود...

5 – چرخ های جورواجور: خروس، خارپشت، قورباغه و مگس چرخ‌هاى جور واجورى پيدا می‌کنند. هر كدام از آنها با چرخ‌ها ٬ ابزاری مفید برای راحتی زندگی شان می‌سازند. خرگوشى كه به كارهاى آنها مى‏خندد می‌فهمد كه هر كس باهوش و دانایى خود مى‏تواند كارى سودمند انجام دهد. این داستان هم در عین آموزش اینکه می توان از هر وسیله ای٬ استفاده ای کارامد داشت به شرط انکه از فکر خود استفاده کنیم٬ در مراحل مختلف ذهن کودک را درگیر می کند...در همان اوایل داستان وقتی خرگوش و مگس و خارپشت و قورباغه ٬ یک گاری با چرخ های ناهمسان را در جنگل پیدا می کنند و می خواهند آن را هُل بدهند و به خانه ببرند ولی نمی توانند...از آرمان پرسیدم که فکر می کنی چرا نمی توانند گاری را حرکت دهند ؟ می پنداشتم بگوید "گاری خیلی سنگین بوده"...اما گفت:"چون چرخ هاش اندازه هم نبودند!"

6- کشتی کوچولو:

قورباغه،جوجه، موش و عنكبوت به نهری مى‌رسند. قورباغه که شنا بلد است دوستانش را مسخره می‌کند و داخل نهر می‌شود و شنا مى‌كند. بقيه که شنا کردن بلد نبودند، با پوست گردو، برگ و تار عنکبوت قایقی می‌سازند و با سرعتی بیشتر از قورباغه در نهر حرکت می‌کنند.

7- کی بود گفت "میو"

توله سگی٬ یک روز صدای میو می شنود و از خواب بر می خیزد و به دنبال آن است که کی بود گفت "میو"...از خروس، موش٬ سگ شکاری، زنبور، ماهی٬ قورباغه...می پرسد شما بودین گفتین میو؟....و بالاخره می فهمد....این کتاب با تصاویر جذاب مناسب برای ۲-۴ ساله هاست....

8- عصای کارگشا: خارپشت و خرگوش با هم راه می‌وند که تكه چوبی به پای خرگوش گير می‌کند. او چوب را به سویی می‌اندازد. اما خارپشت می‌گوید اين يك عصای کارگشا است. در راه‏ اتفاق ها و خطرهایی پيش می‌آید. خارپشت به موقع از چوب استفاده می‌كند. حتی خرگوش را با کمک آن از مرگ نجات می‌دهد. در پايان راه، خارپشت، چوبدستی را به خرگوش هديه می‌کند. اما خرگوش می‌فهمد آنچه اهميت دارد، مهربانی، و استفاده ی درست از هر چيز است و خارپشت می گوید که عصا (چوبدست) همه جا هست اما کارگشا (و اشاره به پیشانی خود می کند) را نمی شود پیدا کرد....این داستان در کتاب قدیمی با عنوان "چوبدستی نجات" و در چاپ اخیر توسط نشر نخستین با عنوان عصای کارگشا ترجمه شده است. این داستان هم مناسب برای ۴ سال تا ۷ سال است...

 

۹ -ماجراهای بچه گربه ها: سه بچه گربه"؛ سه بچه گربه ی سفيد و خاكستری به دنبال موشی ‏درون يك جعبه آرد می‌روند و سفيد بيرون می‌آيند. ....این سه بچه گربه شیطون به دنبال موش، به درون دودکشی می روند و حالا هر سه سیاه بیرون می آیند....

یک داستان فوق العاده ساده که با نقاشیهای جذاب ٬ ذهن کودک سه ساله ای را می تواند درگیر کند و....این داستان در چاپ قدیمی با عنوان "سه بچه گربه" ترجمه شده...

10 – کیسه خالی

خرگوشی با کیسه ای به بیرون از خانه می رود تا برای بچه هایش غذا بیاورد٬ درخت سیبی می یابد و کیسه را پر از سیب می کند ...در راه بازگشت به خرس، بچه های سنجاب، بزغاله ها، موش کور و...سیب می دهد و کیسه اش باز خالی می شود، و بر می گردد تا دوباره کیسه را پرکند در حالیکه هوا طوفانی است...پای درخت سیب٬ گرگی در کمین هست ...خرگوش کیسه خالی را بر سر گرگ می اندازد و تا خانه اش فرار می کند...در حالیکه خیس از باران است و شرمسار از اینکه دست خالی است بر می گردد اما می بیند که خانه اش پر از هدایا و آذوقه هایی است که خرس، بز و بزغاله ها، سنجابها و موش کور و...آورده اند....

11- موش و مداد: موش مى‌خواهد مداد"واوا"را به سوراخ ببرد و بجود. مداد مرحله به مرحله گربه اى می‌كشد و موش در آخر  از ترس به سوراخ فرار می‌كند....این داستان هم مثل "دنی و ددی" که از بیبی تی وی پخش می شد مرحله به مرحله ترسیم گربه را پیش می برد و ذهن کودک را در شناسایی آنچه نقاشی می شود به کار می گیرد...

 

12- گربه پرافاده: دخترک نقاشى مى‌كند.گربه از راه می‌رسد و می‌پرسد: اين چيست؟دخترک می‌گوید: خانه اى براى تو و هر انچه گربه دوست دارد در آن خانه کشیده می شود ... اما زمانی که دخترک سگی را کنار خانه می‌کشد گربه ناراحت می‌شود و می‌گوید من این خانه را نمی‌خواهم. این داستان در چاپ قدیمی با عنوان گربه نُنر و در چاپ جدید با عنوان گربه پر افاده ترجمه شده....

13- قارچ و مورچه: مورچه در جنگل راه می رود که ناگهان باران شدیدی شروع به باریدن می کند.او نمی داند چه  باید بکند. در میان چمنزار متوجه قارچ کوچکی می شود. به طرف قاچ می رود و زیر کلاهک آن پناه می گیرد تا باران بند بیاید، اما هر لحظه باران تند تر و تند تر می شود. پروانه ای خیس از باران، موشی گریزان از تر شدن، گنجشگی با پرهای نم زده و.....همه به قارچ کوچک پناه می برند، اما چگونه همه در زیر آن جای می گیرند؟ این داستان هم به نوعی شبیه به مهمانهای ناخوانده، از دوستیها و همزیستیها ....می گوید...اما در پایان هم با طرح یک پرسش، ذهن کودک را درگیر می کند....

14- خروس و رنگها: "واوا" خروسى می‌كشد اما آن را رنگ نمی‌کند. رنگ‌ها كمك می‌کنند و به خروس رنگ می‌دهند.

 

 

 

پ.ن۱: خوشحالم که با آرمان، با نویسنده بزرگی چون ولادیمیر سوته یف آشنا شدم و از خواندن داستانهایش و تماشای تصویرگریش بسی لذت بردم....

پ.ن.۲: کتابهای خواندنی دیگری ـ مناسب برای خردسالان ـ  از نشر نخستین خریدم که در حال خواندن آنها با آرمان هستیم به خصوص آثار برگردان از روسی برایمان جالب و دوست داشتنی است ... این کتابها هم در آینده معرفی می شوند....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/03ساعت   توسط مامان دریا  | 

 تعدادی از کتابهای معرفی شده در زیر، کتابهایی است که در ماه گذشته از کتابخانه به امانت گرفته شده و تعدادی هم کتابهایی است که خریداری شده....

1-    هفت برادر:

نويسنده: مارگارت می

مترجم: سید حبیب الله لزگی

تصويرگران: جین و موسین تسنگ

انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان_چاپ چهارم1387

هفت برادر که کاملا شبیه هم هستند و هریک قدرت جادویی منحصر به فردی دارد.برادر اول با گوشهای عجیبش صدای پریدن مگسی را از فاصله های خیلی دور می شنود. برادر دوم با چشمهای تیزش از فاصله خیلی دور می تواند نشستن مگسی را روی دیوار چین ببیند. برادر سوم در یک آن می تواند تمام کشور چین را بگردد و انقدر قوی هست که می تواند کوهی را از سر راهش بردارد. برادر چهارم استخوانهای آهنی دارد و برادر پنجم پاهایش هر قدر که بخواهد بلند می شود. برادر ششم هرگز گرم نمی شود و برادر هفتم اگر قطره ای گریه کند دهکده ای را سیل می برد.....

 این هفت برادر یک روز متوجه می شوند که  کارگران برای تعمیر بخشی از دیوار چین سخت در حال کار کردن هستند...یکی از برادران با قدرت جادویی اش به کمک آنها می شتابدامپراتور از این قدرت جادویی نگران می شود و اتفاقاتی در پی آن میاید....

 کتاب فوق برای گروه سنی ج هست؛ اما مورد توجه آرمان واقع شده و در یک ماه گذشته بارها به تقاضای او خوانده شده....به خصوص قدرت افسانه ای هر یک از این هفت برادر برای پسر کوچولوی ما جالب توجه هست...

2-    چرا دعوا می کنی؟

نویسنده: بریجیت ونینگر

مترجم: بهمن رستم آبادی

تصويرگر: اِو تارلت

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان- چاپ دوم 1387

یک روز گرم تابستان بود. نارنجی و دوستش گوش سیاه، کنار جویبار بازی می کردند. گوش سیاه گفت: بیا جلوی آب سد بسازیم.

نارنجی گفت: من که بلد نیستم.

گوش سیاه گفت: ولی من بلدم

نارنجی گفت: باشه توسد بساز من قایق می سازم.

این گفتگو می توانست شروع یک ماجرای شاد و بانشاط باشد. اما این طوری نشد و دو خرگوش کوچولو با هم دعواشون شد....چرا دعوا کردند ودست آخر کارشان به کجا کشید...باید کتاب را بخوانیم...

 

3-    شیر شکمو

نویسنده: گنادی بلینُف

نقاشی: ولادیمیر لوینسون

ترجمه: صوفیا محمودی

نشر نخستین٬ چاپ اول: بهار 86

افسانه ها ما را با دنیایی دیگر آشنا می کنند دنیایی که آن را نمی بینیم و فقط در رویا می توانیم متصور شویم. ويژگیهای هر نقطه از جهان در افسانه های آن منعکس است و افسانه ها، نمایانگر روح مردمان آن سرزمين و ديار هستند. در این کتاب هم یکی از افسانه های ازبکستان از زبان پیرزن مهربان و هنرمندی به اسم ننه همرو تعریف می شود (البته نشر نخستین داستانهای دیگری هم از ننه همرو دارد، که شاید در نوشتارهای بعدی معرفی شود - این کتاب اولین کتاب از مجموعه داستانهای ننه همرو بوده که برای آرمان خوانده شده...) 

4-    ماجرای شیری که غمگین بود

نویسنده: نورا حق پرست

تصویرگر: عادله شیرودی

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان_ چاپ اول 1387

شیر کوچولوی قصه ما خیلی غمگین بود او دنبال چیزی می گشت که خوشحالش کنه .....در این داستان بچه ها در کنار شنیدن یک داستان با شکل اعداد از یک تا ده آشنا میشوند در ضمن تصویرگری عادله شیرودی هنرمندانه است همه حیوانات و فضای جنگلی انگار از پارچه هاو لباس هایی به صورت کلاژ تهیه شده باشه...مثلاً ماراز یک شال گردن خال خالی...لاک پشت از یک کلاه بافتنی و چند جوراب ...فیل از یک ژاکت و....یکی از درختها از سه لنگه دستکش....و تصاویر هر صفحه پسر کوچولوی ما را کلی مشغول می کرد....

۵- هر کسی کاری داره ( ترانه هایی درباره شغل ها)

سروده اسدلله شعبانی

تصویرگر: ابولفضل همتی آهویی

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانچاپ اول: 1376

در این کتاب شعرهایی درباره کفاش، گلفروش، میوه فروش، بقال، رفتگر، بنا، قصاب، خیاط، نانوا، نجار، کشاورز می خوانیم....جالب اینکه به خاطر تغییر شرایط زمانی پسر کوچولوی ما با برخی از این مشاغل مثل قصاب کاملا ناآشنابود...

 

بیشتر کتابهایی که از کتابخانه پارس امانت می گیریم در سالهای گذشته توسط کودکانی که به این موسسه می آمدند به کتابخانه آنجا تقدیم شده.....

6 -دویدم و دویدم

محمد هادی محمدی

تصویرگری: حسن عامه کن

نشر چیستا_ چاپ نخست: 1384

یکی از کهن ترین ترانه_ متل های ایرانی که روایت داد و دهش است.از یک دست بگیرو از دست دیگر ببخش....در این داد و دهش چهره های گوناگون کار و زندگی به کودک شناسانده می شود...در باز آفرینی این ترانه- متل؛ گاهی زبان و کارها همساز با زندگی امروزی شده است....

اصل این متل- ترانه را از کتاب افسانه های صبحی دو سال پیش از این ٬ برای آرمان خوانده بودیم و او آن موقع به اقتضای سن و آهنگین و شعری بودن این ترانه- متل از آن استقبال می کرد و آن را حفظ شده بود...

 7- کلاغ سفید و بره سیاه

نویسنده و تصویرگر: یوگنی ساپکو

مترجم: حسین طاهری

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان- چاپ اول: 1372

داستان کلاغی که سفید رنگ هست و کلاغ های سیاه طردش می کنند که موجب دردسرشان هست و بره ای سیاه که او هم مثل گله بره ها سفید نیست و طرد میشه....و چگونگی آشنایی آنها با همدیگر و ماجراها و  بازگشت آنها به جمع خود....

این کتاب را در حد یک بار خواندن (به صورت امانت گرفته بشه و خوانده بشه_) پسندیدیم (من و پسر کوچولو)

 

8- موش پرنده

برداشتاز داستانهای والت دیسنی توسط مهرانگیز محبی

چاپ اول 1380_ نشر اِرمگان

به علت متن ساده و خط ساده تحریری مناسب برای کودکان کلاس اول است که از خواندن لذت می برند. موش کوچولو دوست داره بتواند پرواز کنه و به آرزوش میرسه ولی اتفاقاتی می افته که....

 

9-  شب به خیر خرس کوچولو

نويسنده و تصويرگر: فرانک اَش

مترجم: فاطمه ابطحی

کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان  1385

 خرس کوچولو به همراه مادرش برای خواب زمستانی به غار آمده بود. اما خوابش نمی برد. انگار چیزی کم داشت. تشنه اش بود؟ یا این که گرسنه اش بود؟...باید داستان را بخوانیم تا ببینیم خرس کوچولو چرا نمی خوابه....( بهانه هاش برای نخوابیدن مثل بهانه های آرمان بود و شاید برای همین جالب توجه...البته از اون دست کتابها بود که برای کودک دو ساله هم اگر بخوانیم جذاب است)

 10-  ديشب که بارون اومد

نوشته: م. آزاد

تصويرگر:شهلا دانشمند

انتشارات کارگاه آموزش و سرگرمی فردا -1385

 این مجموعه هم جلد هشتم از مجموعه ای است که برداشتی تازه از شکل های ديرينه فولکلور کودکان از شعر، بازی، متل و مثل و قصه است...آهنگین بودن آنها سبب به خاطر سپاری آنها برای کودکان می شود و برای کودکان زير 4 سال که علاقمند به متن های آهنگین و ریتم دار و کوتاه هستند؛ کتابی خوب به نظر می رسد.

 11- کیه کیه در می زنه؟

نویسنده: داود سالک

تصوطرگر: محمد علی سپهر افغان

نشر معیار انديشه   -1378

 این هم بیان متفاوتی (غالباً شعری) از قصه مهمانهای ناخوانده است که مورد علاقه پسر کوچولوی ماست... (البته نوع بیانی که در افسانه های مهتدی (صبحی)  است، را از هر بیان دیگری بیشتر دوست دارد) 

12-  کرمی که اعداد را می دانست

نویسنده: راجر هارگریوز

ترجمه: علی دانش

تصاوير اعداد فارسی: نسزین اعرابی

کتابهای بنفشه وابسته به انتشارات قديانی_1378

داستان پسر کوچولویی با یک کرم خاکی که در قالب داستان ٬ کرم به شکل اعداد مختلف در میاد و به نوعی یادگیری اعداد فارسی (اصل کتاب؛ اعداد انگلیسی) از یک تا ده می باشد.. ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت   توسط مامان دریا  | 

مجموعه  اولین تجربه های تو

نوشته: نیکولا اسمی٬ آن سی واردی

ترجمه:حسین فتاحی

کتابهای بنفشه وابسته به انتشارات قدیانی٬ چاپ پنجم 1387

 

این ده‌ كتاب‌ از مجموعه‌ «اولين‌ تجربه‌های‌ تو» هستند كه‌ به‌ صورت‌ منفرد و همچنين‌ به‌ شكل‌ مجموعه‌ای‌ با جلد سخت‌ توسط انتشارات قدیانی منتشر شده‌اند.:

در مهد کودک_ در مطب دکتر_در آرايشگاه_ در دندانپزشکی_ در استخر شنا_ در بيمارستان_ سوارشدن به هواپيما_ روز اثاث کشی_ تولد نوزاد جديد_اولين روز مدرسه.

مناسب برای سن 3-4 سال...(البته روی جلد گروه سنی الف نوشته شده(پیش دبستانی))

 آرمان سه مورد زیر از ده مورد را دارد:

1-     در مهد کودک

2-     در استخرشنا

3-     سوار شدن به هواپيما

 تصاوير کتاب زیبا و خاطره انگیز و مثل دیگر کتابهای خارجی ارتباط خوبی با کودک برقرار می کند .....

 

 مجموعه دوازده جلدی: قصه های مزرعه

نوشته هیتر ایمری

تصويرگر: استيون کارت رایت

مترجم:حسین فتاحی٬  چاپ دوم:1388 ٬ کتابهای بنفشه وابسته به انتشارات قديانی

این دوازده جلد کتاب را نیز هم به صورت تکی و هم در یک مجموعه با جلد سخت می شود تهیه کرد(مجموعه دوازده جلدی آن با جلد سخت ۶۰۰۰ تومان هست)  عناوین زیر را در این مجموعه  می توان دید:

راز مترسک_ آتش در انبار_ تراکتور ترمز بريده_ گوسفند بازيگوش_ کره اسب کوچولو_ الاغ گرسنه_مهمان های سرزده_ تراکتوردر طوفان_ جمعه بازار_ قطار و اسب_ سگ تازه وارد_ قطار بخار کهنه

 این کتاب ها هم از نقاشیها و تصاویرش زیبایی برخوردار بوده و نیز در قالب داستان زندگی دو کودکی که با خانواده خود در آن مزرعه ساکن هستند؛  آشنایی خوبی از مزرعه و زندگی در آن می دهد....آرمان از داستان مهمان های سرزده خیلی خوشش می آید چون در آن یک خانواده دیگر با بالن خود فرود اضطراری در مزرعه می کنند و دو کودک ساکن در مزرعه همراه با مادرشان تجربه ای از بالون سواری به دست می آورند (به دعوت مهمانهای سرزده شان)......داستان قطار بخار قدیمی هم جذاب و خواندنی بود... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت   توسط مامان دریا  | 

مجموعه فرانکلین

نویسنده: پالت بورژوا

تصويرگر: برندا کلارک

مترجم: شهره هاشمی، الهام کلانتری

انتشارات پیک دبيران_

فرانکلین یک لاک پشت کوچولو است که با پدر و مادرش زندگی می کند در محله ای ..با دوستانی...و با همه ويژگیهایی که در کودکان چهار – پنج ساله می بینیم...غالب داستانهایش اینچنین شروع می شود: "حالا دیگر فرانکلین بزرگ شده. او می تواند با انگشتهایش تا ده بشمارد. بند کفشش را خودش ببندد. حتی بدون کمک مادرش زیپ شلوارش و دکمه پیراهنش را هم ببندد. ولی...." همان چند جمله اول کافی است تا پسر کوچولوی من با فرانکلین احساس دوستی داشته باشد و گاه می خواهد خودش را و توانمندیهایش را بسنجد که آیا او هم می تواند ....

در همان ابتدای داستان هر بار مشکلی یا مساله ای در قالب داستان مطرح می شود، جالب آنکه همه مسائلی که مطرح می شود، چیزهایی است که آرمان و دوستانش هر روز و هر روز با آنها درگیرند...در ادامه داستان به زیبایی تمام و کاملاً روانشناسانه به حل مساله پرداخته می شود و جالب اینکه تا به صفحه آخر نمی توانیم وقایع را حدس بزنیم و در پایان داستان از نکته بینی های نویسنده به حیرت می آییم. نقاشی های این مجموعه هم فوق العاده است و پسر کوچولوی من با آنها کاملاً ارتباط بر قرار می کند.

در این لینک قسمتی از نقد و بررسی خانم زری نعیمی بر این مجموعه را که در کتاب ماه کودک و نوجوان –سال چهارم- شماره دوازدهم صفحه های 24 تا 33 آورده شده ؛ و در جلد هر کدام از کتابهای فرانکلین هم آمده، می توان خواند...همچنین در سایت کتابک با برخی از شماره های این مجموعه می توان آشنا شد: دوچرخه سواری و فرانکلین به مدرسه می رود و.....

....مجموعه فرانکلین با تصاویر کاملاً جذاب و زنده و با داستانهایی کاملاً آشنا به احساسات و رفتارهای کودکان، با آنها ارتباط برقرار کرده و در حل بسیاری از مشکلات رفتاری و ترسها و نگرانیهای این دوران و...آنها را یاری می کند....یک بار که به شهر کتاب آرین رفته بودیم آرمان مجموعه های فرانکلین را زیر و رو کرد و از میان آنها "فرانکلین در تاریکی " را برداشت، بار ديگر در شهر کتاب ابن سينا از میان مجموعه های فرانکلین، "فرانکلین و رعد و برق" را برگزید و انگار با خواندن آنها، احساس می کرد که فقط او نیست که از تاریکی می هراسد بیشتر بچه های همسن و سالش چنین واهمه ای دارند و می توانند مثل فرانکلین راهی در مقابله با آن بیابند....همین طور "فرانکلین دوچرخه سواری می کند" به او در قالب داستانی جذاب و به طور غیرمستقیم می گفت که نباید با ناتوانی در یک مورد، اعتماد به نفس خود را از دست بدهد، می تواند توانایی های دیگر خود را ببیند، می تواند با تمرین زیاد این یکی را هم بیاموزد....در "فرانکلین رئیس می شود" پسرکم می فهمد که در بازیهای گروهی به نظر و احساسات دوستانش باید احترام بگذارد و به نظرش احترام گذاشته شود و نظر جمع مورد قبول باشد نه اینکه یکی، رئیس بازی در بیاورد...."دوست جدید فرانکلین" ذهنش را مشغول کرده بود از اینکه احساسات و عواطف دیگران هم مهم هست و باید بدان توجه کرد....و این روزها شیفته "باشگاه سری فرانکلین" شده، دوست دارد او هم یک باشگاه سری ایجاد کند و با دوستان عضو شده در آن بازیهای گروهی هیجانی داشته باشند (و متاسفانه، هنوز در مهدهای ما مرسوم نیست که از این جمع ایجاد شده هم سن و سالان به نحو مطلوب استفاده شود و بازیهای گروهی برای آنها تعریف شود و برای همین احساس می کنیم کودکان ما کمبود اساسی دارند نسبت به کودکان چند دهه پیش که با خواهران و برادران و دوستان هم محله ای خود صبح تا غروب در کوچه پس کوچه ها، بازیهای دسته جمعی و گروهی داشتند و...) ...آرمان دوست دارد یک باشگاه سری داشته باشد. نقشه اش را با من در میان می گذارد و حتی رمز ورود به باشگاهش را به من می گوید و....

 

البته برخی از مجموعه های فرانکلین، بر اساس مراسم و مناسبتهایی است که در کشور ما مرسوم نیست مثل جشن هالووین، روز شکرگزاری، یا حتی در " فرانکلین و دندان شیری" صحبت از رسمی است در افتادن دندان شیری در بلاد خارجه....ولی اینها مانع نمیشود که فرانکلین در دل آرمان جا باز نکند...حتی برخی از آنها به گونه ای است که آرمان احساس می کند که مهم نیست اگر آن رسم در کشور او مرسوم نیست، مهم آن است که او و فرانکلین احساسات مشابهی دارند و توانمندیهای مشابه ....و حتی می پندارد فرانکلین مثل او در آستانه پنج  سالگی است  و  قرار است با او به پیش دبستانی و مدرسه برود....

 در مجموعه "فرانکلین و دندان شیری" ، خرسی دوست فرانکلین در راه مدرسه، از افتادن اولین دندان شیری اش خوشحال می شود و آن را نگه می دارد تا شب زیر بالشش بگذارد و فرشته دندان شیری با برداشتن آن برایش هدیه ای بگذارد....فرانکلین دندان ندارد(چون لاک پشت هست) و این مسائل برایش ناشناخته است....از حرفهای آقای معلم شان و دوستانش متوجه می شود که افتادن دندان شیری نشانه ای برای بزرگ شدن است و برای همین آنها از فرشته دندان شیری هدیه می گیرند....فرانکلین ناراحت است چون او دندان ندارد و هیچ وقت نمی تواند به خاطر بزرگ شدنش هدیه ای بگیرد....شب از مادرش می خواهد که او را در نوشتن نامه ای به فرشته دندان شیری کمک کند مادر کمکش می کند و فرانکلین سنگ سفید کوچکی زیر بالشت خود می گذارد و برای فرشته می نویسد این دندان من است لطفاً به من هم هدیه بده.....(( راستش به اینجای داستان که رسید من احساس کردم این یکی جلد از فرانکلین را حدس زده ام و می پنداشتم پدر و مادرش هدیه ای از طرف فرشته دندان شیری برای فرانکلین می گذارند و قصه تمام می شود ...اما داستان این گونه تمام نمی شود) فرانکلین صبح زودتر از همه بیدار می شود، به جای نامه خودش و اون سنگ سفید؛ یک نامه دیگر می بیند (اما هدیه ای نمی بیند) مادرش نامه فرشته دندان شیری را برایش می خواند:" سلام فرانکلین، متاسفم، لاک پشت ها دندان ندارند. موفق باشی. فرشته دندان شیری"....فرانکلین ناراحت می شود اما حقیقت جز این نیست ....بعد می رود سر میز صبحانه، و ناگهان آنجا یک هدیه برایش هست... مادر و پدر می گویند بازش کن...مال توست...ما به خاطر بزرگ شدنت جشن گرفته ایم و این هدیه را برایت خریده ایم....

فوق العاده زیبا برای من تمام شد....حتی پسر کوچولویم احساس کرد که مهم نیست اگر در یک کشور دیگر فرشته دندان شیری برای افتادن دندان شیری برای بچه ها هدیه می آورد و در کشور خودش شاید در جاهایی به این مساله توجه نشود و در جاهایی بچه ها، دندان شیری افتاده را به پشت بام خونه شان بیندازند و به کلاغه بگویند:"قارقا مَنَه دیش گَتی، یانیندا کیشمیش گَتی*".....مهم این هست که او هم مثل همسن و سالان دیگرش در همه جای دنیا بزرگ می شود و او و همه همسن و سالانش مثل هم فکر می کنند و مثل هم احساس می کنند...آنها دوست دارند که دوست داشته شوند و دوست بدارند....

 

 *کلاغه برای من دندون بیار، در کنارش کشمش هم بیار.

 پ.ن. : شاید حدود سی عنوان از این مجموعه در ایران ترجمه شده باشد که اکثر آنها توسط شهره هاشمی ترجمه شده.....برخی از این عناوین عبارتند از: فرانکلین و رعد و برق/ فرانکلین و روز دوستی/ فرانکلین و جشن هالووین/ فرانکلین و هدیه سال نو/ فرانکلین در صحنه/ فرانکلین به اردو می رود/ دوست جدید فرانکلین/فرانکلین یک دوربین عکاسی پیدا می کند/ باشگاه سری فرانکلین/ فرانکلین و دوستانش به موزه می روند/ یک روز بد برای فرانکلین/ فرانکلین دوچرخه سواری می کند/ فرانکلین یک حیوان خانگی می خواهد/ فرانکلین فوتبال بازی می کند/ فرانکلین به مدرسه می رود/ پتوی فرانکلین/ فرانکلین و دندان شیری/  فرانکلین یک کیسه خواب دارد/ فرانکلین در تاریکی/ فرانکلین، عجله کن/ فرانکلین دروغ می گوید/ فرانکلین گم میشود/ فرانکلین رئیس می شود/ فرانکلین نامرتب است/....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/21ساعت   توسط مامان دریا  |