زاده ی آذربایجان شرقی هستم اما در هفته ی گذشته برای اولین بار در زندگیم بود که از شهر تبریز به سمت جاده ی اهر – ورزقان  رفتم ...و کلی متعجب و صد البته متاسف شدم ....متاسف از بابت این همه طبیعت بکر و زیبایی که در کشورمان هست و تا به حال ندیده بودم ...البته سال پیش در چنین روزی سفری به منطقه مرزی جلفا داشتم و مناظر باشکوه و دیدنی از طبیعت آبشار آسیاب خرابه و کلیسای سنت استپانوس در ذهنم جاودانی شده بود اما باور کنید که حدس هم نمی زدم  که به غیر از مرز استان اردبیل با گیلان و گردنه حیران ؛ در منطقه ی آذربایجان منطقه ای جنگلی به این زیبایی، وجود داشته باشد....جنگلی متفاوت با هر آنچه در شمال ایران دیده اید... از تبریز تا اهر 80 کیومتری باید طی مسیر کرد سپس از شهرستان اهر به سمت کلیبر باید 50 کیلومتری پیمود تا به جنگلهای بی نظير این منطقه رسید بر فراز جنگل، قله کوه در زیر ابر و مه قرار گرفته است و اگر همتی نکنی و سه کیلومتری را درون جنگل به سمت کوه نروی شاید هرگز از بخشی از عظمت و شکوه تاریخ این سرزمین باخبر نشوی...راه صعب العبور جنگلی راکه با صدای دل انگیز رودخانه و آبشار همراه است طی می کنی و بعد در حدود کمتر از یک ساعت هم، مسیر کوهستانی را که گاهی پیمودنش بسیار دشوار و با شیبهای تند است و آنگاه به قلعه بابک می رسی ...قلعه ای بر فراز قره داغ و در دل جنگلهای ارسباران که از هر سو نگاه می کنی پرتگاه است و بس و بی گمان دسترسی به آن در  قرن سوم هجری چندان ساده نبوده است...

متاسفانه، راهنمایی در آنجا نبود (آذر ماه نود و یک هم سفری یک روزه به قلعه الموت داشتیم ، پیرمردی راهنما در آنجا بود که تاریخچه قلعه الموت را با تمامی جزئیات در اختیارت قرار می داد ولی متاسفانه در قلعه بابک هیچ راهنمایی نبود ...)  و من در روزهای گذشته، در دنیای مجازی اطلاعاتی از بابک خرمدین و قلعه بابک و دیدنی های کلیبر کسب کردم و افسوس خوردم که چرا پیش از رفتنم ، این اطلاعات را نداشتم بی شک با نگاه دیگری به گوشه و کنار قلعه بابک می نگریستم و یکی دو روز بیشتر می ماندم تا از تاریخ و طبیعت بی نظیر منطقه، کاملتر دیدن کنم... به خصوص از جنگلهای منطقه با پوشش گیاهی خاص خود و گونه های جانوری (به خصوص انواع مارال) و پرندگانش... و برخی بناهای تاریخی و قدیمی و قلعه ها و ... و همچنین هوای خنک و دلپذیر که در این موقع از سال در هیچ جای ایران نمی توان یافت (مثلاً این موقع سال، سفر به شمال با همه زیبایی هایش چه بسا به جهت هوای شرجی اش، برایمان دشوار باشد اما در آذربایجان، خبر از هوای شرجی نیست و هوای خنک و دلپذیر و تمیز ، برای هر مسافری ، احساس دلچسبی به همراه خواهد داشت ...).

و اما آرمانی که در سه سالگی با پاهای کوچکش پابه پای من و پدرش، راه جنگلی قلعه رودخان در نزدیکی شهر فومن را پیموده بود و در آذر ماه نود و یک، قلعه الموت در نزدیکی قزوین را ....قلعه بابک سومین قلعه ای بود که پای پیاده تا پیش آن می رفت و ان هم از دشوارترین مسیر، سه ساعت بالارفتن در جنگل و یک ساعت گشت و گذار در قلعه و بیش از یک ساعت راه برگشت (مسیر آسانتر و کوتاهتر هم برای رسیدن به قلعه بابک وجود دارد که بخشی از آن را می توان با پاترول پیمود و بقیه مسیر هم مشخص و پلکانی است تا خود قلعه؛ ما برای برگشت از این مسیر استفاده کردیم. اما مسیر جنگل که ما برای رفت از آن استفاده کردیم طولانی و در بسیاری قسمتها صعب العبور و با شیب تند می باشد ) ...بطوریکه  پسرم از ساعت نه شب شام نخورده به خواب عمیقی فرورفت....البته در طول مسیر با توجه به سختی و دشواری راه ، هر از گاهی متوسل به دایی هادی می شد و مسیر خیلی اندکی را روی شانه های او می رفت و دوباره انرژی می گرفت...

 

 

 پ.ن1: شاید بعداً  فرصتی یافتم و عکسهایی که از آنجا گرفته ایم ، در اینجا ثبت کردم...

پ.ن2: برخی از دوستانم سوال از برنامه تابستانی کرده بودند ... برنامه خاصی ندارم ولی میتونم بگم که آرمان هفته ای سه بار کلاس شنا می رود، قرار است که کلاس انیمیشن و نقاشی  هم در کانون پرورش در خیابان حجاب برود، و کماکان کلاس ساز  و  زبان انگلیسی را هم دارد... پیشنهاد می کنم در هر شهر و هر منطقه ای از تهران هستید از کلاسهای متنوع کانون پرورش فکری کودکان برای بچه ها استفاده کنید شهریه های مناسب و کلاسهای خوبی دارد....