سه کتاب از شل سیلور استاین
یادمه که در یکی از مقالات ناتالیا گینزبورگ (نویسنده ایتاليایی 1916- 1991 م.) که در مورد نقد یکی از کتابهای کودکانه ای بود که در بچگی اش خوانده بود ؛ جمله ای بود در این زمینه که "کودکی و نوجوانی اغلب مرزهای نامعلومی دارند" و نویسنده بیان می کرد که بر این اساس بیشتر کتابهای مربوط به نوجوانی را هم در کودکی خوانده.....
حالا، حکایت پسرک من است با کتابهایی که دوست دارد از افسانه ها و کتابهای رولد دال گرفته تا کتابهای شل سیلور استاین....اولین بار شاید هنوز چهار سالش تمام نشده بود که "درخت بخشنده " را برایش خواندم و روزهای متمادی در احساسی از غم و شادی درگیر بود از آنچه روزگار بر سر آن درخت و پسرک دوستش و روابط شان آورده بود....هنوز هم گاهی "درخت بخشنده" را می آورد که برایش بخوانیم...اما اوایل پاییز همین طور تصادفی کتابهای "در جستجوی قطعه گمشده" و "آشنایی قطعه گمشده با دایره بزرگ" را برایش خواندم مثل دیگر کتابهای محبوبش تا چند روز متوالی می خواست باز بخوانمشان...از برخی صحنه ها (مثل آنجا که نویسنده می گوید برخی اصلا نمی فهمیدند که جور بودن یعنی چی؟ ) بلند می خندید و می گفت بازم این قسمتو بخوون و از برخی صحنه ها چهره اش در هم می رفت و بغض می کرد و اشکها منتظر بهانه ای تا بریزند (آنجا که دایره ای که یک قطعه کم دارد بالاخره قطعه ای را که با آن جور است می یابد اما چون حالا تندتر می رود و فرصت حرف زدن با پروانه ها و تماشای گلها و...را ندارد آن قطعه را زمین می گذارد...)...آرمانم از کتاب دوم (آشنایی قطعه گمشده با دایره بزرگ) بیشتر لذت برد و در پس سوالهایی که می کرد حس می کردم منظور نویسنده را از بیان این داستان خیلی بهتر از من بزرگسال می فهمد....هنوز بعد از دو ماه این دو کتاب برایش جذاب و دوست داشتنی است ....اواخر آبان ماه که یه روز تعطیل رفته بودیم درکه...در گردش آن روز، قطعه سنگی توجه اش را جلب کرد آن را برداشت و با خود به خونه آورد و حالا دوستش دارد قطعه گمشده اش را...

در زیر نگاهی می کنم به سه کتابی که پسرم از شل سیلور استاین خوانده و دوست شان دارد :
کتاب : درخت بخشنده
نوشته: شل سیلوراستاین
ترجمه: رضی هیرمندی
نشر آروین سال 1377
این کتاب را شاید دو سال پیش اولین بار برای آرمان خواندم پدرش صفحه اول آن را امضا کرده تاریخ اهدا آن به آرمانی را....داستانش را می دانید: روزی، روزگاری درختی بود و او پسرک کوچکی را دوست می داشت. پسرک تا خردسال بود با شاخه هایش بازی می کرد، سیب هایش را می خورد و در سا یه اش می خوابید. به تدریج که بزرگ تر شد دیگر کمتر با درخت انس داشت. او گرفتار عشق، روز مره گی و گذران زندگی شد و درخت را ترک کرد، اما در زمان های پر شمار بر می گشت و از درخت تقاضایی داشت و درخت هر بار با مهر او را بی پاسخ نمی گذاشت. از بخشیدن میوه ها، شاخه ها، تنه اش ....و در آخر آن زمان که پسرک پیرمردی شده و باز گذارش به آنجا می افتد و خسته از راهی که آمده...تنه کوچک برجا مانده از درخت چون صندلی برای او آرامش میاورد و آن دو باز چون ایام کودکی پسرک با هم سر خوش اند....داستان این کتاب، داستان فداکاری و گذشت و بخشش و عشق بی هیچ چشمداشتی است داستانی از غم ها و شادیها....



کتاب: در جستجوی قطعه گمشده
نوشته: شل سیلوراستاین
ترجمه: رضی هیرمندی
نشر هستان سال 1378 (چاپ چهارم)
برای معرفی کتاب آنچه در پشت جلد آن آمده را میاورم:
"او قطعه ای کم داشت. وشاد نبود پس به جستجوی قطعه گمشده اش راه می افتد. کوهها و دره ها را زیر پا می گذارد. به قطعه های گوناگونی بر می خورد اما هریک از آنها چیزی کم یا زیاد دارد . با این همه، او از پا نمی نشیند. از باتلاقها و جنگلها می گذرد و دشتها و صحراها را در می نوردد تا به قطعه ای بر می خورد که با کاملاً جور در می آيد و او را کامل می کند به طوری که لحظه به لحظه سرعت می گیرد آنقدر که دیگر نمی تواند لحظه ای بایستد و گلی را ببوید و يا به پروانه ای بینديشد. اما حالا که کامل شده است....شل سیلوراستاین، در اینجا، ماجرای ديرينه و همیشگی انتخاب همدم و همراه را با کلمات و خطوطی ساده و ژرف برای خوانندگان سنین مختلف ترسیم می کند. پایان داستان در جستجوی قطعه گمشده در حقیقت آغاز آشنایی قطعه گمشده با دايره بزرگ کتاب دیگر سیلور استاین است...."
بالاخره قطعه گمشده اش را یافته و با سرعت تمام میرود اما دیگر نمی تواند آواز بخواند با پروانه ها بازی کند و گلها را تماشا کند لذا قطعه را زمین می گذارد و می رود آوازخوانان...
کتاب: در آشنایی قطعه گمشده با دایره بزرگ
نوشته: شل سیلوراستاین
ترجمه: رضی هیرمندی
نشر هستان سال 1378 (چاپ چهارم)
برای معرفی کتاب آنچه در پشت جلد آن آمده را میاورم:
"قطعه گمشده در به در به دنبال کسی می گردد که او را همراه خود ببرد. او در جستجوی سخت و پیگیر خود به دایره ها و در واقع به تیپهای گوناگونی بر می خورد. اما، دریغ هیچ یک از آنها نمی تواند او را به عنوان آشنایی قطعه گمشده خود بپذیرد یکی از گم شدن دیگران چیزی نمی فهمد و دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمد. یکی بیش از اندازه گم شده دارد و آن دیگری بیش از اندازه قطعه. سرانجام به جایی می رسد که خود اغاز حرکت و جستجوی تازه ای است. سیلور استاین این همه را در قالب داستان و تصاویری هنرمندانه و عمیق نه تنها برای کودکان بلکه برای خوانندگان سنین مختلف به عنوان ادامه و کامل کننده کتاب قبلی خود به نام در جستچوی قطعه گمشده خود بازگو می کند...."
برخی نمی فهمیدند جور بودن یعنی چی؟....
این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که در اولین ساعات روز سه شنبه 18 بهمن 84 به دنیا آمد تا مامانی بار دیگر ایمان بیاورد که سه شنبه ها همچنان روز خوشبختی است..................