یکشنبه٬ 21 آذرماه ساعت 14 ٬ در سالن  کنسرت  موسسه   پارس ، نتیجه نه (۹) ماه کلاس  اُرف آرمان و دوستانش را به نظاره نشستیم... برنامه شان عالی بود ...مثل یک برنامه رسمی، آقای ناصر* نظر ٬ مدیر  موسسه برنامه را با خیر مقدم و توضیح اینکه این کنسرت اولین کار این کوچولوهاست و بی شک اجرای این برنامه ها جلوی چشمهای ناظران و دوربینها کار آسانی نیست....شروع کردند. روی صندلی هایمان بروشوری قرار داشت که اعلام برنامه کنسرت بود و در صفحه آخر آن، عکسی دسته جمعی از بچه ها به همراه مربیهاشون بود و در زیر عکس اسامی بچه ها:

 

 

در همان بروشور ترتیب برنامه ها به قرار زیر آمده بود:

  • " Yankee Doodle- Polonaise از مجموعه Folk and Children Dances:

شروع کنسرت و ورود هنرجویان همراه با موسیقی.

هدف بازی: هماهنگی گروهی، گوش دادن به ملودی و تمرکز و توجه به حرکات مربی.

 

  • Seven Jumps از مجموعه Shenanigans :

هنرجویان باید برای رسیدن به مقصد از روی سنگهای وسط هفت رودخانه بپرند.

هدف بازی: هماهنگی بین شنیدن و عکس العمل نسبت به موزیک پخش شده.

 

  • Hish Hish :

هنرجویان به موسیقی گوش داده و با آن حرکت می کنند. با قطع شدن موسیقی، هنرجویان باید از حرکت ایستاده و شبیه مجسمه شوند.

هدف بازی: تمرکز، و توجه به موسیقی پخش شده و هماهنگی با آن.

 

  • شعر خرگوشه:

هنرجویان همراه با موسیقی شعر می خوانند و آهنگ اجرا شده را با سازهای ضربی همراهی می کنند.

هدف بازی: حفظ ریتم و توجه و تمرکز برای همراهی آهنگ با سازهای ضربی.

 

  • عموزنجیرباف:

عموزنجیرباف کلاس موسیقی برای بچه ها سازهایی را آورده است که بچه ها با آن سازها به عموزنجیرباف جواب می دهند.

هدف بازی: تقویت ریتم در خلال یک بازی ایرانی همراه با یک ساز ایرانی.

 

  • شعر نت ها:

هنرجویان به صورت گروهی و با همراهی پیانو، نت ها را معرفی می کنند.

هدف بازی: آشنایی با نت ها و شخصیت آنها که در ترمهای آینده برای فراگیری جای نت ها روی خطوط حامل کاربرد دارند، و نیز تلاش برای خواندن صحیح صدای نت ها به کمک گوش دادن به پیانو. "

 

البته برنامه های فوق به نحوی اجرا میشد که علیرغم مستقل بودن هر برنامه، همه آنها از اول تا به آخر در قالب یک داستان پیش می رفت و پیوستگی خوبی هم با هم داشت....وسط های داستان عروسک خرگوش کوچولو هم به جمع شان اضافه شده بود...روزهای قبل خنده ام می گرفت بگویم پسرم کنسرت دارد ولی حالا میدیدم که به اندازه یک کنسرت راستکی!!! _شاید هم بیشتر_ از آن لذت می برم.... انگار که به تماشای یک شبه اُپرا آمده بودیم...بیشتر مامانها هیجان زده بودند مامان تیام که در نزدیکیم بود اشک شوق در چشمانش جمع شده بود ...من هم احساس شادی همراه با غرور و دلشوره و ....احساسی که نمیتونم توصیفش کنم ...جای پدر آرمان در بین تماشاگران  خالی بود....و جای کیمیا دوست و همکلاسی آرمان، که متاسفانه در آن روز مریض بود و به برنامه نیامده بود.... از پیشرفت آوا کوچولو هم که تا یک ماه پیش از مادر جدا نمیشد ولی حالا عالی با گروه هنرجویان همراه بود، خیلی خوشم اومد...همه بچه ها عالی بودند و تلاش فرشین و شقایق و شمسیه در این راه ستودنی....بچه ها نسبت به 9 ماه پیش خیلی چیزها می دانستند و مهمتر از همه آنکه ریتم را می شناختند و با آن همراهی می کردند...حالا دیگر نت ها را به اسم و رنگ و ....می شناسند با علائم اشاره دست هم آنها را نمایش می دهند ....

و ترم بعدبا آموزش بلز پیش خواهند رفت ...کنسرت بعدی شان که اواخر بهار _احتمالاً_ خواهد بود، زدن بلز هم به کارهایشان اضافه خواهد شد...

 

پ.ن۱: عکسهای یادگاری با مربیها و دوستانش را شاید در پستهای بعدی گذاشتم .....البته این پست هم بعد از یک هفته ٬ خصوصی میشه - ....

 پ.ن۲ : مطلب اخیر سایت "زندگی خرد است" هم در مورد نویسنده و تصویرگر بزرگ آلمانی اصل آمریکایی٬ آقای اریک کارل می باشد. اریک کارل برای جایزه تصویرگری آندرسن ۲۰۱۰ ٬ یکی از نامزدهای نهایی بود اما جایزه در نهایت رسید به تصویرگر آلمانی "یوتا باوئر"...خدا کنه آثار این بزرگان هر چه زودتر به کشور ما هم برسه ...من هنوز اثری از یوتا باوئر در ایران برای آرمان نیافتم....