مامان يا درآکولا...
دیروز پسرم با دوستش کیمیا و مامانش رفته بود کلاس موسیقی،.... وقتی رفتم دنبالش٬ احساس کردم چقدر بزرگ شده ....در همین فاصله زمانی دو ساعته!!!... توی ماشین شروع کرد به تعریف از کلاس و اینکه امروز یه چیز جدید یاد گرفتم....دو برگی که از کلاس موسیقی داشت نشانم داد که یک دایره بزرگ بود با دو نیمدایره و چهار ربع دایره....شروع کرد به تعریف که این قصه داره:"این دایره بزرگ را که می بینی یه آقای گرد هست که یک دست و سه پا داره، یه روز میره بستنی فروشی میگه چهار تا بستنی می خوام...بستنی فروش میگه شما که یه دست بیشتر نداری چه جوری چهار بستنی را میبری و اون میگه از سه تا پام هم استفاده می کنم...بعد بچه هاش هم بستنی میخوان...(نیمدایره ها را نشون میده و میگه اینها بچه هاش هستند) و آقای گرد برای هر بچه اش دو تا بستنی میگیره ...بعد بچه هاش میگن برای عروسکهامون هم بستنی میخوایم (ربع دایره را نشون میده و میگه اینا عروسکهاشون هستند البته عروسک معمولی نیستند، جادویی هستند!!) و برای هر عروسک هم یه بستنی میگیرند".... (قصه مورد نظر که همراه با بازیهای زدن دست و زدن دست ها روی پا و...هست برای تفهیم ارزش (فاصله) زمانی نُت ها !!! گویا می باشد....)
![]()
....بعد بحث موسیقایی٬ ....شازده یادش می افته که کتابش را صبح در داشبورد ماشین گذاشته و اونو برمیداره ...کتاب"بیا جشن تولد بگیریم" از فانی جولی و رز کپدویلا می باشد در صفحه ای از آن دخترک داستان ، گودون، در جشن تولدش ، شنلی تیره پوشیده و میگه من دراکولا هستم...
این داستان قبلاً برای پسرک خوانده شده ....صفحه ای که عکس گودون هست (با شنل سیاه و کلاه ایمنی پدرش و دسته جارو برقی در دستش ) نگاه میکنه و می پرسه :"دراکولا چیه؟؟؟" میگم یه چیزی مثل غول ، ولی در قصه ها هست....میگه:"غولها بعضیهاشون مهربونند بعضی هاشون پخمه اند بعضی هاشون بدجنس اند و آدم می خورند....دراکولا ها هم همین جوری اند..."...میگم: فکر می کنم دراکولا ها، همه شون خشن و خون آشام باشند مثل غولهای بدجنس که آدمها را درسته می خورند....پسرک به اینکه اول جمله پاسخی به او را با "فکر کنم" شروع کنم ، بدش میاد و دوست داره جوابی که می گیره قطعی و با اطمینان به درستی آن باشه و "شاید" و "اگر" و" فکر کنم "و ...نداشته باشه...لذا مثل همیشه گیر میده به اینکه "فکر می کنی یا اینکه مطمئنی؟؟" ....برای اینکه موضوع را با شوخی و دلقک بازی پشت سر بزارم ، در حین رانندگی نعره ای خون آشام وار!! می کشم و میگم "اینجوریند و درسته می خورنندت از بس خوشمزه ای"....پسرک نگاهم می کند و می پرسد :" تو واقعنی مامانم هستی یا دراکولایی و خودت را شکل مامانم دراوردی؟؟" در حالیکه تو دلم میگم حالا بیا و درستش کن، بهش میگم:" ببین پسرم میتونی امتحانم کنی ببینی مامانت هستم یا نه؟؟" میگه :"اگه مامانمی بگو ببینم من چه رنگی دوست دارم؟" میگم "شازده پسر من عاشق رنگ سبزه" ...میگه:"آفرین درست گفتی" و بعد می پرسه:" من چه غذایی را خیلی دوست دارم؟" میگم:"جنابعالی زرشک پلو با مرغ را از همه چی بیشتر دوست داری" ....میگه:"اشتباه گفتی، من میغو (همان میگو با تلفظ آرمان) دوس دارم بعدش هم فیله ، بعدش زرشک پلو با مرغ"....میبینم که پسرک، راست میگه من اونقدر جوگیر علاقمندی این روزهاش به زرشک پلو بودم که یادم رفته بود عاشق میگو است...پسر کوچولو بازمی پرسه:" می دونی من دوست دارم وقتی بزرگ شدم چه جور خونه ای برای خودم درست کنم؟" ...میگم : بعله، جنابعالی عاشق خونه ای هستی که سقف شیروونی داشته باشه" میگه :"دیگه چی؟" میگم همینو میدونم....میگه :"کامل نگفتی ؛ خونه ام با سقف شیروونی هست و با یه باغ بزرگ...فکر نکنی این باغ کوچولوی حیاطمون منظورم هست ها؛ یه باغ واقعنی و خیلی خیلی بزرگ...مثل..." و بعد میگه :"اگه گفتی الان چی دوس دارم؟" میگم الان دوس داری بابا پیشت باشه و دلت براش تنگ شده...میگه "آفرین" و بعد می پرسه :" اگه گفتی تو این کتاب (بیا جشن تولد بگیریم) از کدوم عکسش خیلی خوشم میاد؟" میگم از عکس روی جلدش ، چون گودون با اون تاج روی سرش مثل پادشاه ها شده و تو تاج و پادشاهی و...دوست داری....میگه:"ولی از اون بیشتر از یه شکل دیگه اش خوشم میاد" میگم :آهان فهمیدم از اون عکسش که گودون شکل دراکولا شده...میگه "آفرین"...و بعد می پرسه :" تو فکر می کنی من الان پی . پی دارم یا ندارم؟؟" میگم :"داری ، چون خودم دنبالت نیومدم و حتماً بعد ناهار پی .پی نکردی..." میگه:"نه خیر هم، با خاله مریم رفتم دستشویی ، اشتباه گفتی"...و باز می پرسه "اگه گفتی من از کدوم کتابم بیشتر خوشم میاد؟ " میگم از "قصه های من و بابام..." ...میگه نه!...میگم از ییپ و یانکه...میگه : نه! ....میگم..........و آخر سر میگه :"از همین کتاب که الان دستم هست "بیا جشن تولد بگیریم"...و یک سری سوال و جوابهای دیگه که خاطرم نمونده ...ولی نتیجه این مصاحبه پدر درار!! این بود که من قبول شدم و آخر سر پسرک رضایت داد که من مامانش هستم نه دراکولای خون آشام!!!!
بعداْ نوشت: در قسمت اول این نوشتار مبحث جدید و این ترم کلاس موسیقی آرمان را آورده بودم که شاید کمی گنگ بوده باشد....برای توضیح بیشتر باید بگویم که دو برگ کاغذ با شکل دایره و نیمدایره و ربع دایره ها که در بالا آورده شده٬ جلسه یکشنبه ای که گذشت به بچه ها داده بودند و بر روی کاغذها از اولیا خواسته شده بود که دور اون اشکال بریده شود و روی مقوای رنگی (برای استحکام بیشتر) چسبانده شود تا هفته بعد توسط هنرجو به کلاس آورده شود...دیروز با آرمان این کار را کردیم (و من متوجه شدم پسرم چه مهارتی در بریدن با قیچی دارد و من خبر نداشتم ...خیلی تمیز دور تا دور دایره و دیگر اشکال را برید) و بعد روی مقوا چسباندیم....بعد پسرم آنها را روی فرش به صورت زیر چید
![]()
و گفت تو کلاس اینجوری براشون چیده اند(گفته های پسر کوچولو) و من یاد توضیحاتی افتادم که مامان کیمیا جون هم بهم گفته بود که مربی به مامانها هم توضیح داده و آن اینکه بخشی از درس این ترم در مورد ارزش زمانی نت هاست بر این اساس اگر نت گرد را واحد در نظر بگیریم ارزش زمانی نت سفید نصف آن می باشد و ارزش زمانی نت سیاه یک چهارم نت گرد...و این مبحث را به صورت نمودار درختی به صورت زیر هم (در مباحث تئوری موسیقی)نشان می دهند
که آرمان هم با اشکال بریده از نت های گرد٬ سفید و سیاه ٬ بخشی از نمودار درختی را ایجاد کرده (تا مرحله سوم) و با بازی مربوطه که در کلاس به آنها آموخته اند (یک بار دست زدن و سه بار روی پا زدن برای نت گرد و.....) و همچین با به تصویر کشیدن و...به آنها مفهوم و ارزش زمانی نت ها را یاد می دهند...البته از مادرها خواسته اند فعلا به بچه ها عنوان نت سفید و سیاه و...گفته نشه ...و آرمان دایره کامل را که نت گرد در فارسی ) و در انگلیسی ( WHOLE NOTE ) گفته میشه آقای گرد قلمبه میشناسه و نت های سفید را میگه بچه های آقای گرد اند و نت های سیاه را میگه عروسکهای بچه ها هستند و ....
اگر نتوانستم گویاتر مطلب را بیان کنم به خاطر بیسوادیم در این رشته هست ...ولی اینها را می نویسم تا هم بیاموزم و یادم نرود و هم مراحل آموزش موسیقی آرمان را ثبت کرده باشم....
این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که در اولین ساعات روز سه شنبه 18 بهمن 84 به دنیا آمد تا مامانی بار دیگر ایمان بیاورد که سه شنبه ها همچنان روز خوشبختی است..................