جزوه... آموزش... شطرنج و....
دوشنبه ها صبح با خوشحالی بیدار می شود و با شوق و شعف جزوه *شطرنج را بدست می گیرد.... درگیر شدن با مساله و تمرین های جزوه* شطرنج را دوست دارد و آموزش دادن آن را....روی جزوه اش نوشته " پایه اول"....بارها می پرسد: "کی پایه اول تمام می شود؟ پایه دوم چه جوری هست؟ تا چند پایه باید برم که من هم بتونم معلم بشم؟ و...."
...گاهی دوست دارد معلم شود ...معلم شطرنج !! کاغذ A4 را جلوی من می گذارد و می گوید میشه بنویسی؟ و بعد شمرده شمرده می گوید :" سرباز می تواند کج بزند و همین طور فیل. وزیر هم می تواند کج بزند و هم صاف. رخ فقط می تواند صاف بزند....هر وقت مثلث سفید می بینید یعنی مهره سفید باید حرکت کند اگر مثلث سیاه می بینید یعنی سیاه باید حرکت کند ..."
"بهتون در مورد زمین شطرنج درس داده ام؟ یادتان بماند زمین شطرنج چهارگوش است، نه شکل دیگری. (و زمین شطرنج را می کشد و تقسیم بندی می کند و تا نیمه٬ خانه هایی را سیاه می کند ...) بقیه اینو بچه ها توی خونه سیاه کنید جاهای سیاه را. اگر اینو یاد گرفتید درس سخت میدم (جالب اینکه مربی خودش همچین تمرینی به اینها هیچوقت نداده بود!!)
در مورد مهره ها گفته ام؟ رخ صاف حرکت می کند مثل پایین که می بینید (حرکت مهره ها را می گوید و با مدادی ترسیم می کند) دو تا مهره شاه (سیاه و سفید) هیچوقت نباید بهم بچسبند...."
بعد در مورد ارزش مهر ه ها می گوید که سرباز چقدر میارزه؟ یک تومن....اسب چقدر می ارزه؟ سه تومن....
بعد می گوید اینجا بنویس :"این جزوه آموزش* شطرنج* آقای آرمان ع. است..."
و بعد چند تمرین از جزوه تمرین اش را انجام می دهد و به من توضیح می دهد ....و می گوید:" اینکه فقط با وزیر بازی کنید که شطرنج خوب نیست....باید بلد باشید از همه مهره ها استفاده کنید حتی با سرباز هم می تونید مات کنید...." ویک موردی که با سرباز کیش و مات می کند را توضیح می دهد ....در مورد مهره ای که آچمز است و ....توضیح می دهد....
یکبار هم صفحه شطرنج را روی زمین گذاشته بود و چند مهره سرباز سیاه، و شاه سیاه را چیده بود به طوریکه سه سرباز جلوی شاه خود بودند و در طرف مقابل پراکنده مهره شاه سفید و چند سرباز سفید گذاشته بود و یک رخ سفید را به گونه ای که با یک حرکت رخ٬ میشد به شاه سیاه کیش داد و مات کرد ...و مرا صدا کرد که بیا با یک حرکت سیاه را مات کن ببینم....از اینکه دوست دارد مثل جزوه تمرین اش موارد مشابه ایجاد کند خیلی خوشم آمد....
حرکت مهر ه ها را به افراد مبتدی با راه های مختلف نشان می دهد ....کشف کردن برایش لذت بخش است چه در قالب حل مساله شطرنج ...چه در قالب کشف آنچه در یک غار زیر زمینی میتونه باشه...یا اسکلت آدمها...و یا کشف اینکه چرا گلها را اگر بچینیم پژمرده میشن...اگر در آب بزاریم کمی دیرتر پژمرده میشن و ...
و من خوشحالم که هنوز خیلی چیزها برایش عادی نشده....خیلی از چیزهایی که برای من آنچنان به سرعت عادی شد که گمانم هرگز به آنها نیندیشیدم ...اما پسرک پنج سال و سه ماهه من ...مدتها درگیر مفاهیمی می شود که تا بر زبان نمیاورد من مادر هم نمی دانم که به آنها می اندیشد....دیشب می گوید :" من بعضی وقتها در مهد کودک و یا خانه، خواب نیستم یعنی خواب نمی بینم اما پوریا را در فکرم می بینم" و ادامه می دهد:" من وقتی پوریا را در ذهنم می بینم موهاش و شکلش دقیقا همانی است که هست"....
و عصرها در پارک شکوفه اسکوتر بازی می کند عاشق سرعت است و دوست دارد مادر در حین فرارش!! عکس بگیرد و او به عکسها بخندد به عکسهایی که به خاطر سرعت او نتوانسته اند واقعه را به وضوح به تصویر بکشند و ثبت کنند....
و گاهی حس می کنم پسرک شیطون و بازیگوش و حساس من که زیاد هم اجتماعی نیست و هنوز آنچنان نیازمند به حضور و وجود مادر که هنوز نگران از دست دادنش است و چکنم هایش.... پسرکی که شاید برخی بپندارند زیادی لوس شده و مورد توجه بوده ...و برخی احساس کنند کمبود محبت مادری داره....و...؛ سرعتش در مسیر زندگی هم ، چنان زیاد است و به شتاب، که اینجا نمیتوانم چگونگی آن را به تصویر بکشم و تنها تصویری مات و محو از او ارائه میدهم یا تصویری ناقص از توانمندی دستها و پاهایش.....و این قصه همچنان ادامه دارد....
![]()
![]()
![]()
![]()
این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که در اولین ساعات روز سه شنبه 18 بهمن 84 به دنیا آمد تا مامانی بار دیگر ایمان بیاورد که سه شنبه ها همچنان روز خوشبختی است..................