....

طبق روال یکشنبه ها، شازده کوچولو ديروز کلاس موسیقی داشت ...این روزها ترانه ای را در مورد زرافه پیر دست و سر و پاش شکسته!! تمرین می کنند ...من هم دو هفته ای است این شعر گونه کوچک را می خوانم تا حفظ شوم اما حفظ نمی شوم و همه اش غُر می زنم که هیچ چیز بدتر از حفظ کردن مطلبی نیست که به اسم شعر باشد اما شعر نباشد!!! البته ديروز متوجه شدم که راست میگویند "عروس بلد نیست برقصد میگه اتاق کج است!" یا یه همچین چیزهایی....اینو وقتی متوجه شدم که دیدم شازده همون شعر گونه را خیلی ریتمیک و قشنگ میخواند و جالب اینکه به من میگه :"تو نخوون، بلد نیستی مثل شقایق جون بخونی"...منظور پسرکم اینه که خارج از دستگاه میخونم.... ديروز تو کلاس موسیقی گویا سفال بازی هم داشتند و زرافه درست کرده بودند...البته این روزها یه خورده بعضی مامانها دلخورند که دوره اُرف بچه ها داره خیلی کشدار میشه ...من هم اولش اینطوری فکر میکردم ولی بعد با خودم گفتم این دوره بهترین فرصتی هستکه آرمان پیش از شروع آموزش یک ساز، با موسیقی از نظر شنیداری و بازی ارتباط بیشتری پیدا کند در همین راستا ، الان سه ماهی میشه که در خونه بخش اعظم بازی کامپیوتریش، بازیهای آموزشی مرتبط با موسیقی شده (آنقدر این بازیها متنوع و آموزنده هستند که به گمونم در چندین پست در موردش بنویسم بعداً...) الان با گوش دادن به آسونی میتونه خیلی از سازها را تشخیص بده ...پیانو، گیتار، ویلون، فلوت، هارپ، ....و حتی وقتی یک دوئت (دو نوازی )گوش میده باز میتونه دو سازی را که همزمان نواخته میشه را تشخیص بده...میدونه که مثلاً ویلون، ویلونسل، هارپ دریک خانواده اند به اسم سازهای زهی...یا ترومپت و ترومبون و فرنچ هورن دریک خانواده اند...شکل همه آنها را تشخیص میده....البته ایراد کار در این هست که چون همه سی دی های بازی در این زمينه ، تولید کشورهای غربی است شازده کوچولوی ما به سمت موسیقی کلاسیک داره علاقمند میشه...البته دوست داشتم در این زمینه و در مورد موسیقی سنتی کشور خودمون هم بازیهای رایانه ای خوبی باشه اما متاسفانه تا به اینجا چیز قابل قبولی نیافتم و تنها چند سی دی ترانه های کودکانه به سبک سنتی هست مثل "لطف تمبک" ، "سبزه ريزه ميزه"..."این گوشه تا اون گوشه"....و دو اثر جدیداً انتشار یافته از مهدی آذرسِنا به نامهای "سبد سبد گل" و "شادی میاد به خونمون" که هفته پیش تهیه کردم و هنوز آرمان گوش نداده....اما کلاً به خاطر سهل انگاری خودم ، پسرک کمتر به موسیقی سنتی تمایل نشون میده و باهاش ارتباط برقرار میکنه (من معتقدم که بخش اعظمی از علاقمندیمون به نوع موسیقی هم اکتسابی است...) آرمان وقتی نوزاد بود براش لالایی های پری زنگنه و آهنگهای محلی پری زنگنه می گذاشتم گوش بده و هنوز هم به این آثار علاقمند هست اما متاسفانه علاقه چندانی به آثار کودکانه سنتی نشون نمیده مثلاً در "سبزه ریزه میزه " به غیر از ترانه "سرونازه دخترم" از بقیه خوشش نمیومد ...یا "این گوشه تا اون گوشه" را هم نمیتونه برای بار دوم گوش بده...برخی ترانه های "لطف تمبک" را دوست داره اما نه همه آنها را...اما صبحها که از خواب پا میشه خوابآلود میره دی وی دی کنسرت یانی در آکروپلیس را بر میداره تو دستگاه میزاره و با اون خوش خوشانش میشه...اون قسمتی از کنسرت را که خانم سیاهپوست آمریکایی ( Karen Briggs) ویلون میزنه و قسمتی که به همراهی شهرداد روحانی با هم ویلون میزنند عاشقشه، و بارها نگاه میکنه...موسیقی محلی اروپای شرقی مثل چک، لهستان و ...را دوست داره..... و تو ماشین که نشسته وقتی سی دی "این گوشه تا اون گوشه را میزارم" مخالفتی نمیکنه اما تکرارشو نمیخواد و از تموم شدنش خوشحال میشه اما وقتی اولین آهنگ از آلبوم "کارمینا بورانا" کارل ارف پخش میشه از صندلی عقب ماشین شیرجه میاد به سمت ضبط ماشین و عدد 3 را که آهنگ را در موقعیت تکرار قرار میده فشار میده و قادره برای دهمین بار پشت سر هم اونو گوش بده و لذت ببره ...بی انکه چیزی از شعر آن بدونه اونو زمزمه کنه .....

.

.

.

اومدم دو خط در مورد دیروز عصر بنویسم سر از مطالب بالا دراوردم (معلومه که انشا نوشتنم هم تعریفی نداره مثل شعر و آواز خوندنم) ...

دیروز عصر شازده داشت فایل بایگانی شده ای از خاطرات دوره های موسیقی اش را ورق میزد (مثل دعوت نامه کنسرت، یا نقاشیها و رنگ امیزهای نُت ها و...کارتهای شناسایی برای کلاسهاش و ....) و برخی از کاغذهای تکراری و یا انهایی که دوست نداره را کنار میزاشت که نمیخوام اینارو نگه دارم...من هم گفتم اشکالی نداره اونا را نگه می دارم برای خواهرت...شازده تو همین موقع رسید به کاغذی که ترانه "یه پلنگ و یه گرگه..." روی آن نوشته شده بود و قسمتی از اون کاغذ٬ پاره شده بود ...اونو گذاشت یه طرف و گفت اینکه پاره است به درد نمیخوره...و من گفتم بزار روی اونهایی که میخوام بدم به خواهرت....نگاهی بهم کرد و گفت :"نامادر بازی داری درمیاری ها!" گفتم بعععله؟؟؟ گفت: داری چیزهای به درد نخور را نگه میداری برای دخترت ، خُب یعنی برای اون داری نامادر بازی درمیاری و فرق میزاری بین من و اون!

.

.

.

برای رفع خستگی  از این مطلب طولانی در زیر لینک اولین آهنگ کارمینا بورانا را میزارم  اثر کارل اُرف  که البته خیلی هاتون اونو یا در تیتراژ پایانی قهوه*% تلخ شنیدین یا در ارباب *حلقه ها...(از دو مسیر متفاوت میزارم دانلودش را امیدوارم بتونین گوش بدین...و لذت ببرین)

 O fortuna

کارمینا

پ.ن: البته الان خواهری در کار نیست برای شازده ، محض اطلاع دوستان...اما اگر باشه ، شاید از نوزادیش گونه ای دیگر عمل کنم  که خواهرش بره سمت موسیقی وطنی و سنتی....البته اگر این را هم شازده به حساب نامادری!! نزاره...