بیستم شهریور نود: سومین کنسرت آرمانی در پایان ترم ششم ارف ...
در کنسرت دوم، بچه ها آموخته های خود را با "بلز" ارائه کردند اما اینبار سازهای گروه زایلوفون (باس، آلتو، سوپرانو) و متالوفون و بلز همگی در این کنسرت دیده می شدند....این کنسرت هم به شیوه کنسرت های قبلی در یک مسیر داستانی اجرا شد...داستان از این قرار بود که فصل پاییز فرا رسیده بود و بچه ها خوشحال از باز شدن مدرسه ها، آماده برای رفتن به مدرسه بودند....اونا با دینگ دنگ زنگ ساعت از اینکه آفتاب دراومده باخبر میشن و از خواب بیدار میشن (اینجا آهنگ ساعت را می نوازند و میخونند: دینگ دینگ دنگ دنگ دینگ دینگ دنگ / ساعت هی می زنه زنگ/ آفتاب دراومد پاشو/ خورشید میگه بیدار شو....
بچه ها تو راه مدرسه یه زرافه پیر می بینند که خسته و غمگین نشسته آخه سر و پا و دستش شکسته و ترانه اونو خیلی قشنگ می خونند "زرافه پیر خیلی غمگینِ/ آخه سر و پا و دستش شکسته/ بداخلاق شده بهانه گیرِ / آخه سر و پا و دستش شکسته/ با همه قهر کرده/ یه جا تنها نشسته /..... آخه سر و پا و دستش شکسته " موقع خوندن این ترانه، آخر هر بیت بچه ها همزمان روی نتهای ر و لا و نیز می و سل می نواختند آرمان که پشت متالوفون نشسته بود اونجا که میخونند "با همه /قهر کرده/ یه جا تنها نشسته" بعد از "با همه" به ترتیب روی "ر-بالا" و "سی" ضرب می زد و نیز بعد از "قهر کرده " هم به ترتیب روی "ر-بالا" و "سی" ....و بعد از" یه جا تنها نشسته" روی "دو-بالا" و "لا"...
در آخر بچه ها با رسیدن به مدرسه و دیدن هم شادمانی می کنند و ترانه "میره به سوی دبستان" را می خوانند و دو به دو با قسمت پایانی آن رقص ساده ای را اجرا می کنند...
...
ترم جدیدشون قرار هست آموزش فلوت هم شروع شود و در کنار آن آموزش ریتم (با آموزش مفاهیم نتهای گرد/ سفید/ سیاه/ چنگ) با بچه ها کار می شود...دیروز مربی کلاس صحبت می کرد برای مادران در مورد اینکه با توجه به اینکه بچه ها، حافظه تصویری خوبی دارند در کلاس چه بسا مجبورند در کنار آموزش از نقاشی و سفال و....برای در خاطر ثبت شدن بچه ها استفاده کنند مثلاً ترم قبل برای شعر زرافه پیر در کلاس با سفال، زرافه پیر دست و پا شکسته درست کنند یا برای آهنگ و ترانه "ترنم قشنگه" ، با سفال یک ترن درست کنند...
بچه ها نسبت به یک و نیم سال پیش پیشرفت خوبی داشته اند...دو هفته پیش هم برای والدینی که ترم اول بچه هاشون بود، برنامه مختصری اجرا کرده بودند...همون روز مربی شون قصه نت ها رو که در جنگل دنبال خونه می گشتند تعریف کرده بود که شازده برام تعریف کرد اما هنوز قسمت دوم قصه مونده و براشون تعریف نشده شاید در یه فرصتی این قصه را هم که به قصد آموزش موقعیت نت ها روی خطوط حامل در کلاسشون تعریف میشه، اینجا آوردم....
پ.ن: سومین کنسرت آرمان و دوستانش باید در شهریور نوشته میشد اما برخی گرفتاریها فرصت نداد...با تاخیر اینجا اوردمش فقط برای ثبت در خاطراتم...
این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که در اولین ساعات روز سه شنبه 18 بهمن 84 به دنیا آمد تا مامانی بار دیگر ایمان بیاورد که سه شنبه ها همچنان روز خوشبختی است..................