کنسرت روز جهانی کودک موسسه پارس در تالار وحدت
از 13 تا 15 مهر ماه کنسرت گروه موسیقی پارس در تالار وحدت برنامه داشت که آرمان را برای روز پنجشنبه به این کنسرت بردیم (متاسفانه بلیتش برای خیلی از علاقمندان که بچه هاشون در موسسه پارس هستند هم نایاب شده بود...و گرنه اطلاع رسانی می کردیم...ما که در بالکن اول بودیم از همکف تا بالکن سوم همه جا را پر از بچه و پدر و مادرهاشون دیدیم)
کنسرت از سه قسمت تشکیل شده بودقسمت اول ارکستر فلوت ریکوردر بود که قطعاتی از سوئیت فندق شکن چایکوفسکی را اجرا کردند به اضافه یک قطعه شاد از حشمت الله سنجری....شازده آرمان از این قسمت خیلی خوشش آمد...قسمت دوم حرکات موزون و موسیقی ملل بود که از ملودی محلی اُکراینی، سرخپوستی، سیاهپوستی تا قطعاتی از چایکوفسکی و شهرداد روحانی و...که با حرکات زیبای نمایشی کودکان و نوجوانان پارس همراهی میشد شنیده میشد....و قسمت سوم نمایش سیمرغ بود که از عطار نیشابوری ....قصه پرندگانی که به رهبری هد هد در پی یافتن سیمرغ بودند و هر کدام به دلیلی رفیق نیمه راه می شدند و در آخر تعداد اندکی به قله قاف می رسیدند و در می یافتند که سیمرغ خود آنها هستند.....نمایش توسط کودکان و نوجوانان پارس بازی شد با همراهی گروه کنسرت موسیقی سنتی از کودکان و نوجوانان پارس که قطعات متعددی را نواختند...نمایش خوبی بود اما به گمانم خیلی نتونسته بود پیام خودشو را خوب برسونه.....میشد بهتر از اینها ارائه بشه به نظرم....البته باز علیرغم طولانی بودن، آرمان خوب اونو دنبال می کرد...
تنها ایراد اساسی کنسرت ، جای خالی موسیقی کلاسیک بود بخصوص که پسرک من علاقمند آن هست و در مسیری که بطرف تالار وحدت می رفتیم چند بار پرسید "ویولون هم می زنند؟"....و متاسفانه در برنامه دو ساعته هیچ جایی برای ویولون و گیتار و پیانو....نبود و تماما سازهای موسیقی سنتی دیده میشد....البته برنامه اونقدر جذاب بود که علیرغم علاقمندی کمتر آرمان به موسیقی سنتی ، او را تا پایان با خود همراه کرد....
روز پنجشنبه، دختری به سن و سال آرمان هم بیانیه روز کودک موسسه را با بیانی زیبا و همراهی سنتور قرائت کرد...آرمان بعداً می گفت :"خوب شد که من جای اون دختر نبودم آخه خجالت میکشم اونجا برم و حرف بزنم...." البته کنسرتهای داخلی موسسه کمی در اجتماعی ظاهر شدن شازده و بیان هنرش در جمع موثر بوده اما هنوز راه درازی در پیش داره....حتی در کنسرت سوم هم احساس کردم چند دقیقه اول که بیان سلام و احترام بچه ها به والدین بود آرمان چندان راحت نبود و دقایقی بعد عادی شد...
این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که در اولین ساعات روز سه شنبه 18 بهمن 84 به دنیا آمد تا مامانی بار دیگر ایمان بیاورد که سه شنبه ها همچنان روز خوشبختی است..................