کتاب: هوگو و ژوزفين

نويسنده: ماريا گريپه (1923-2007)

مترجم: پوران صلح کل

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1356

به نقل از سایت http://www.kanoontolid.com/?p=435   خلاصه کتاب چنين است:

"اولین روز مدرسه که بچه ها با مادرانشان به مدرسه آمده بودند، برای ژوزفین روز خوشایندی نبود، چرا که شکل و ظاهر معلم کلاسشان بسیار متفاوت بود از آنچه او در ذهن خود ساخته بود. روزهای بعد بتدریج مجبور شد بپذیرد که همه معلمها به آن زیبایی که او در مجله دیده بود، نیستند. با این حال،‌ نگرانی او از معلم نبود، بلکه از همکلاسیهای ناجور و نامهربان بود که تا فرصت می یافتند او را به خاطر اینکه بچه کشیش است اذیت می کردند.
زمانی که هوگوی نامرتب و وقت نشناس، پس از مدتی که از شروع مدرسه گذشته بود، به کلاس آمد، ماجراها و حوادث تازه ای پیش آمد؛ حوادثی که در پایان، نامهربانیها را به دوستی و مهربانی تبدیل کرد.
ماریا گریپه یکی از سرشناسترین نویسندگان معاصر سوئد، و کتاب “هوگو و ژوزفین“ از مشهورترین نوشته های اوست. "

این کتاب برای دومین بار در سال 1356 چاپ شده و بعد از آن، مثل خیلی از کتابهای خوب دیگر ،تجديد چاپ نشده است...نمی دانم چرا؟؟؟ ...برای بچه های سنین دبستان و حتی راهنمایی کتاب خوبی است ماجرای دو بچه هفت ساله و همسن و سالانشان در مدرسه در اولین سال ورود شان....

این کتاب را از آرشیو کتابهای کودکی پدر، برای پسرک در هفته گذشته خواندم برای پسر کوچولویی که این روزها بارها و بارها می پرسد :"من چند وقته مدرسه میرم؟" و وقتی میگم پنج ماه ....می پرسد یک سال نشده؟ میگم هنوز نه....متعجب می گوید :"ولی حس می کنم خیلی وقته مدرسه میرم" و بارها و بارها می گوید:"مدرسه خیلی بهتر از مهد کودک است اینطور فکر نمی کنید؟" و اگر دلیلش را از خودش بخواهیم آن وقت از حس آزادی و استقلالی که در مدرسه دارد حرف می زند و حرف می زند....مدرسه انگار دری بوده به سوی آزادی برای پسرک شش ساله من که در مهد کودک هراس نگاهها و بازخواستهای مربیها را داشت و دوربینهای مخفی توصیف شده را....

پسرم مدرسه را عاشقانه دوست دارد علیرغم ترس و نگرانیهای اولیه اش از پسر بچه های بزرگتر، به طوریکه در سه چهار ماه اول به تنهایی به هیچ عنوان به حیاط مدرسه نمی رفت و حالا یک ماهی است که با شوق فراوان از حیاط رفتنش می گوید....

پسرم مدرسه را دوست دارد با همه دوستها و دوستیهای متفاوتی که آنجا تجربه می کند (و دوستان مدرسه خود حکایت دیگری است شاید در فرصتی از آن بنویسم)...

این کتاب را خواندم چون در آن نگرانیهای یک کودک هفت ساله بود در ورود به مدرسه، در نگاهی که بچه های دیگر به او داشتند، ....و اتفاقات تلخ و شیرین بسیار می افتد اما در نهایت این صداقت و پاکی و درستی و خوبی و دوستیهای بی آلایش  است که برنده میشوند و پسرم از شنیدن آن لذت بسیار برد....

 

پ.ن: در صورت تمایل به خواندنش، به گمانم امکان دانلود کردنش در برخی سایتها باشد....