کره زمین آب نباتی

از علاقمندیهای این روزهاش، ترسیم کره زمین و گاهی منظومه شمسی و موقعیت زمین و...است. می پرسد" درون زمین چه جوری هست ؟" توضیح داده می شود که هر چقدر به داخل زمین برویم حرارت و گرما بیشتر می شود و برای همین داخل زمین هم سنگها هستند اما سنگهایی که آب شده اند و نرم و آبکی هستند و اینها گاهی از شکافهایی خودشون را به دهانه کوههای آتشفشانی می رسانند و بیرون می ریزند....می گوید:"متوجه شدم مثل بعضی از آب نبات های چوبی که وقتی به وسطشون می رسیم نرم هستند و مثل آدامس...." ...از روی مبل به روی مبل دیگر می پرد و می پرسد:"پس جاذبه زمین کجا بود وقتی من پریدم؟؟"....

الماس

گفتم که نقاشی کردن پسرک من ، در حکم یه جور حرف زدنه، و انگار وقتی اون حرفها را روی کاغذ پیاده می کنه، کارتموم شده و دیگر هیچ انگیزه ای برای رنگ کردن باقی نمی مونه ....شاید یکسال دیگه که حسابی می نویسه، دیگه نقاشی نکشه و با ترسیم حروف و کلمات ، ذهن درگیر خودشو را راحت کنه ...یکی از موضوعاتی که در یکی دو سال گذشته برای آرمان جالب بوده و هنوز هست، الماس و طلا!!! هست...تا دلتون بخواد الماس می کشه بلورهای الماس در سایزهای مختلف و مدتی است کشیدن کره زمین، خشکیها و قاره ها هم اضافه شده و اخیراً دوست داره اسم برخی خشکیها را روی نقشه ترسیمی بنویسه که اون برخی عبارتند از: روسیه؛ که می نویسه "روسیِ" و زیر "ی" کسره میزاره (کلاً این کشور را خیلی دوست داره ) و بعد آفریقای جنوبی ؛ که شازده اینجوری می نویسه:"آفری قای " و جنوبی را از من میخواد بنویسم (این کشور را هم به خاطر الماس دوست داره ) و مورد سوم قطب جنوب و شمال که انگار اگر نباشند کره زمینش یه چیزهای اساسی کم داره....خشکیهای دیگه هنوز اسم ندارند....

تقویم

گفتم که به موضوع تقویم ، چک کردن روزانه تقویم و در مورد روزها و ماهها و زمان و ساعت و اعداد ....علاقه وافر داره....گاهی می پرسه "اگر از روزی که من به دنیا اومدم شروع به شمردن میکردی و تا الان حتی شبها نمیخوابیدی و همینطور می شمردی تا الان به چند می رسیدی به میلیارد یا بیشتر ..." یا می پرسه :"چند ساعت میشه که من به دنیا اومدم؟" یا در توضیح دوره اُرفش به دیگران میگه:"دوسال و نیم زحمت کشیدم سی ماه! میدونی سی ماه خیلی زیاده...." ...اخيراً ، یکی از تفریحاتش ، درست کردن تقویم است جدولی برای آبان ماه می کشد، روزهای هفته را بالای ستونها می نویسد و از 1 تا 30 (البته به انگلیسی) اعداد را می نویسد و تمرین ساز یا انجام تکالیفش را روی روزهای  تقویم خودش تیک می زند....

اعداد و علامتهای ریاضی

دوست دارد کاغذهایی را پرکند با اعدادی که وسط آنها علامتهای جمع و تفریق و ضرب و مساوی و....گذاشته ....(حالا مفهوم خیلی چیزها را نمی داند و برایش در حکم یه جور بازی است ) و این روزها مفهوم "کسر" هم اضافه شده ...یه عالمه کیک گرد می کشد و انها را به قسمتهایی تقسیم می کند و قطعه ای را سیاه می کند و کسر مربوطه را کنار آن می نویسد....

سُلفژ

و چه بسا کاغذهای متعددی را سیاه می کند با نتهای موسیقی و مفاهیم کشش زمانی نتهای گرد و سفید و سیاه و چنگ و ....آرشه چپ و راست و...

 

عینک آفتابی

در ایام عید نوروز، براش یه عینک آفتابی خریدم به مبلغ یه پول صورتی (پنجاه هزار تومانی)، که تا به حال سه بار هم استفاده نکرده....و دلیلش هم اینه که "میخوام رنگ واقعی چیزها را ببینم"....صبح های آفتابی،  در مسیر مدرسه، می بینم که چشمهایش را می بندد...یکبار گفتم:"میخواهی عینک ات را بدهم؟" گفت:"نمیخوام، دارم بازی می کنم. چشمهامو می بندم و وقتی آفتاب پشت ابر میره یا پشت ساختمونا، با چشم بسته احساس میکنم خیلی لذت داره، تو هم میتونی بازی کنی"

دندونهای شیری و دائمی

دندونهای شیری اش را زود دراورد ، از چهار ماهگی و هنوز یک سال و نیم نشده بود که دهانش پر از دندونهای سفید کوچولو شده بود....به همون نسبت هم دندونهای دائمیش زود رشد کردند فروردین نود، اولین دندون شیریش افتاد و تنها یک هفته جای خالیش را دیدیم و هفته بعدش دندان دائمیش جای خالی را پر کرده بود...الان نُه تا دندان دائمی دارد چهار دندان دائمی کرسی در انتها و سه دندان دائمی در قسمت جلو فک پایین و دو دندان دائمی در جلو فک بالا که در هفته گذشته در حال قد کشیدن بودند و شازده هر روز انگشتهاش در دهانش....اعتراض می کردم که دست در دهانت نبر...و می گفت:"دارم اندازه می گیرم ببینم قد این دو دندونم اندازه بقیه شده یا نه"....

کتاب قرآن

امسال زنگ قرآن و دینی اش در هفته دو ساعت در یکشنبه هاست و بیشتر از پارسال جذبش کرده، به داستانهای مذهبی که در کلاسش گفته میشود گوش می دهد و حلاجی شان می کند ....این روزها، گویا بحث دینی شان در مورد نعمتهای خدا بود ... نقاشیهایی می کشد ازفرایند کاشت دانه و باران و رویش گندم و دروکردن و آسیاب و نانوایی و...و در باب اینکه گندم نعمت خداست ، حرف می زند ....شعر گونه ای!! هم در کتابشان هست که یکی یکی نعمتهایی چون پدر و مادر و چشم و گوش و...را میشماره و سر هر بند میگه"خدا داده، خدا داده" وآرمان می پرسد خدا به ما نعمت پدر و مادر داده، پس اگر پدر و مادر کسی بمیره، اون هم خدا داده؟؟ خدا نعمت گوش و چشم داده ؟ پس چرا به بعضیها نداده ؟؟؟؟ ....

خدای مهربان

کماکان "خدا" در صف اول دغدغه ها و علاقمندیهاش هست ....دیروز میگه:"خدا اگر مهربان هست پس چرا ما را طوری نیافریده که وقتی زمین خوردیم زخمی نشویم، یا هرگز نمیریم یا کور و کر نشویم و............"

آدمها و خرس ها

دیروز ، بعد از یک وقفه چند ماهه، رفته سراغ کتابهای آقای گام، جلد پنجم را که هست"آقای گام و خرسی با حرکات موزون" آورده که بخوانم ....بعد از سه فصل ، کتاب را دادم دستش تا سری به غذای روی اجاق بزنم، برگشتم دیدم زار زار گریه می کند به حال خرسه که اشتباهی سر از شهر درآورده و حالا معلوم نیست آقای گام بدجنس چه بلایی سرش بیاورد....دلداریش میدهم که" ناراحت نباش پُلی کمکش میکنه و اونو دوباره برمی گردونه به خونه اش"...وسط گریه اش می پرسه:" چرا آدم بدجنس داریم ولی خرس بدجنس نداریم؟"

و...

 

و هنوز زنگ تفریح ها را دوست ندارد...

 واین روزها،  دوست دارد صبح ها٬ در مسیر مدرسه٬ قطعه ای از موسیقی فیلم "حرفه ای"۱۹۸۱ ٬ را مکرراً گوش دهد آهنگی که گویا عنوانش هست (Chi Mai) و  شاهکار Ennio Morricone ایتالیایی است ...

http://corkscrew.cosmicdeathray.com/moozik/203%20Chi%20mai.mp3

http://www.dilandau.eu/download-mp3/chi-mai-ennio-morricone-1.html