تابستان نود و دو و آرمان هفت و نیم ساله..... 4
دوشنبه هفتم مرداد، آخر شب....شبِ بیست و یکم ماه رمضان ...آرمان می گوید: میتونم امشب دیر بخوابم، آخه فردا تعطیل است ...پدر می گوید: میتونی، امشب خیلی ها بیدار می مونند حتی تا نزدیک سحر. آرمان می پرسد چرا؟ پدر در مورد شب قدر می گوید...آرمان می پرسد چه می کنند این شب؟ پدر می گوید برخی قرآن و دعا می خوانند با خدا راز و نیاز می کنند بعضی ها فکر می کنند کتاب می خوانند، در موضوع های مختلف با هم بحث می کنند و....و بهش پیشنهاد میده در مورد موضوعی با هم صحبت کنند ...موضوع انتخاب میشه: "خدا" ...آرمان میگه هنوز نفهمیده خدا زن هست یا مرد...یا چه شکلی...اصلاً کسی اونو دیده؟ و.... باباش توضیحاتی میده و ....باباش داستان موسی و شبان را برای آرمان تعریف می کنه که شبانی با خدا راز و نیاز می کرده و می گفته تو کجایی که من در خدمتت باشم موهاتو شونه کنم سر و صورتت را بشورم و چارقدت را سرت کنم و.... موسی بهش اعتراض می کنه که این چه طرز حرف زدن با خداست خدا که به شکل آدم نیست دست و پا نداره...و بعد، موسی ندایی می شنوه ، (موسی کلیم الله بوده میتونسته با خدا حرف بزنه....)خدا بهش میگه چرا بنده ی ما را ناراحت کردی و چرا این جوری برخورد کردی او من را این طوری میشناسه و حرف میزنه....
و ....
سه شنبه پسرک میگه: بابا میشه بازم از داستانهای اون پیامبر که اشتباه میکرده ، بازم تعریف کنی...بهش توضیح دادیم که اشتباه در کار نبوده ...ولی شازده تصورش اینه که پیامبر باید می دونسته که هر کس ، درکی از خدا داره...و اظهار علاقه میکنه که باز از داستانهای موسی بگو.....باباش داستانی از موسی و خضرنبی گفته و باز پسرک حس می کنه که درک و شناخت هر انسانی از مسائل مختلف، فرق می کنه و هستند انسانهایی که چیزهایی می دانند که خیلی ها نمی دانند و....
باز پسرک می خواهد داستانهایی از این دست بشنود ....و پدر در حد یک جین از سلیمان نبی داستان تعریف می کند....
و حالا یکی از علاقمندیهای پسرک شده، شنیدن داستانهای پیامبران...
پ.ن: می بخشید که نقطه چین(...) وسط نوشته هام، زیاد هست چون اصولاً صحبتهاش در این موارد با پدرش طولانی است و من چه بسا در قسمتهایی حضور ندارم و چه بسا خلاصه می کنم و چیزهایی اندک را ثبت می کنم ...
این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که در اولین ساعات روز سه شنبه 18 بهمن 84 به دنیا آمد تا مامانی بار دیگر ایمان بیاورد که سه شنبه ها همچنان روز خوشبختی است..................