پیش نوشت: پنجشنبه ۲۱ آذر از ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰ این خوشبختی نصیبم شد که اولین اجرای تئاتری را ببینم که هنوز بعد از چند روز سرمست و سرخوش از تماشای آنم....

این روزها تئاتری در تالار وحدت اجرا می شود که نوشتن از آن برایم دشوار است... هرکس باید خود ببیند و به نظرم حتی دیدن بیش از یکبار هم لازم دارد.... شاید یعد از تئاتر "وویتسک" ، این " سقراط" بود که این چنین برایم دوست داشتنی بود... سقراط مثل تئاتر "ادیپوس" به زبان کلاسیک نوشته نشده ، دکوراسیون ستون های برافراشته و کتابخانه ی باشکوه برایت تصویری از یونان باستان است یونان علم و فلسفه و تفکر...اما گفتمانها امروزی است و شرایط زندگی امروزی با یونان باستان در آن درهم آمیخته ....مثل حرف زدن و نوع پوشش پسر سقراط که امروزی است و....همه اینها به گونه ای است که حس می کنیم سقراط از آن سه هزار سال پیش نیست که در امروز ما هم و در جامعه کنونی ما هم اندیشه های این چنینی و پاسخ ها و واکنش ها  و وقایع اینچنینی هست....

از بازی فرهاد آئیش در نقش سقراط، لادن مستوفی در نقش تئودوته ( رو.سپی شهر آتن) (که چنان روح پاکی داشت که آدم را مجذوب خود می کرد و در جایی که سقراط محکوم به مرگ است او میآید برای خداحافظی و طلب آمرزش برای سقراط می کند و سقراط بهش میگه :"  فکر می کنم اگر تو برای کسی طلب آمرزش کنی، حتما اون آدم در امان خدا خواهد بود" , همچنین از بازی و صدای فوق العاده زیبا و اپرایی خانم کتانه افشاری نژاد در نقش سافو ی شاعر، و بهناز نازی در نقش زانتیپه همسر سقراط و ایوب آقاخانی در نقش افلاطون ....و چهار بانویی که نمایشی در درون این نمایش ارائه کردند (با حرکات موزون خاص و آواز و ...) که نمایانگر مده آ و هم فکرانش بود در آن عصر.... همه و همه برایم زیبا و محسور کننده بود ... و تضاد عصر جدید و عصر یونان باستان هم  ....طرز پوشش افلاطون و فیلسوفان جوان (کت و شلواری ) و سقراط با لباس یونانی و پابرهنه ...همه و همه حس خاصی بهم می دادند حتی این تضاد ها برایم دوست داشتنی بود...

بیشتر جملات و دیالوگ ها را دوست داشتم آنهایی را که به یادم مانده می نویسم (تا سالها بعد هم بخوانم و لذت ببرم)....

از آن دیالوگ آغازین نمایش میان سقراط و سافوی شاعر بگیر که سقراط ،  شاعر را چون خدا می داند شاید هم خدا را شاعر...به جهت شعر زیبایی چون طبیعت، چون انسان و...که سروده است...

و یا دیالوگ سقراط با همسرش زانتیپه که به همسرش می گوید :"خودت را بشناس/ خودت را مثل انسان بشناس/ از راه درد و رنج بشناس/ حد و مرزت را بشناس / و گناهت را به گردن بگیر / و سعی کن جبران کنی/...

و یا در قسمتی که سقراط با تئودوته گفتگو دارد و این رو.سپی آتن که شیفته آموختن از سقراط است در جایی می گوید : وقتی میخواستم بخونم و بنویسم و یاد بگیرم هیچ راهی جلویم نبود همه ی درها به رویم بسته بود اما وقتی خواستم رو.سپی یشم یکهو  همه ی درها به روم باز شد...

و در جایی دیگر ، به سقراط میگه : خیلی خوبه شهرتون زنی مثل من داره، آخه مرز بین اخلاق و غیر اخلاق را میشه باهاش سنجید...و سقراط میگه : مهم اینه که تو همون چیزی و نشون می دی که هستی نه مثل مردم آتن که اون چیزی نیستند که می خوان نشون بدن!

در آن قسمت از نمایش، که چهار زن (مده آ و دوستانش)  با حرکات موزون و آواز ، اعتراض خود را در نگرش به زنان بازگو می کنند هم از اون نمایش خوشم اومد و هم از مکالمه بعدی بین سقراط و صاحبان قدرت در آن شهر...

در محاکمه سقراط هم، نگاه تحقیر آمیز سقراط به محاکمه کنندگانش و عصبانیت پایانی افلاطون قابل توجه بود (درست است که از کلمات و جملاتی که ایوب آقاخانی به زبان یونانی گفتند در پایان جلسه دادگاه و محکومیت سقراط؛ چیزی نفهمیدم اما احساس را خیلی خوب میشد فهمید...اون صحنه برای همیشه در خاطرم می ماند)...

آوازهای اپرایی و گروه کُر در قسمتهای مختلف نمایش... و نمایش گروه مده آ و نیز نمایش رقص هیپ هاپ جوانهای آتن ....سوای جذابیت فوق العاده که به نمایش داده بودند شکوه و عظمت یونان را در زمینه هنر نیز به اندازه ی  علم و فلسفه برایم نشان می داد.... طراحی دکور به خصوص کتابخانه ها و ستون های بلند آتن و نیز نورپردازی در قسمتهای نمایش در نمایش و نیز نورپردازی در پایان نمایش که همسر سقراط قدر فیلسوفی چون او را درک می کند و سقراط در پای او به سجده می افتد و غیره زیبا بود...

و دیالوگ پایانی که پیش از آنکه سقراط جام شوکران را سر بکشد؛ سافوی شاعر می گوید: استبداد تو را محکوم به سکوت کرد و دموکراسی محکوم به مرگ.

کلاً هرچی بگم کم گفتم حتماً یکبار دیگر این تئاتر را می بینم ...

و نام "حمیدرضا نعیمی" به عنوان نویسنده و کارگردان این اثر برای همیشه در خاطرم خواهد ماند....

برای تهیه بلیت می توانید به سایتهای www.iranconcert.com  و یا سایت www.tiwall.com

مراجعه کنید...

 

 

پ.ن: در مهر ماه هم تئاتر اپرایی " اشک ها و لبخندها" را در تالار وحدت تماشا کرده بودم از گروه آنسامبل اپرای تهران (که در اسفندماه هم اپرای دیگری داشتند به زبان ایتالیایی ) ... ولی سقراط برایم معرکه بود از جهت آنچه با فکر و احساس من کرد؛ به خصوص این روزها ، با درگیریهای ذهنی که با خود دارم ؛ کمک بزرگی برایم بود و با این نمایش یکبار دیگر متوجه شدم که در خانه ای زندگی می کنم با سقراط و افلاطونی دیگر و ....باید قدر بدانم آن را  و دیگر هیچ.