سقراط 2
...بیست و یکم آذر اولین اجرای سقراط را دیدم و بیست و ششم دی ماه (با دعوت دوست عزیزی،) اجرای یکی مانده به آخر را...
در اجرای اول لذت بردم از بازی ها، آوازها ، رقص ها و برخی جمله ها... و در یکی از پست های قبلیم، نوشتم و نقل کردم جملاتی را که شنیده بودم ....
میم می گفت کار قشنگی بود اما بیشتر حرفهایش شعار گونه بود. می گفت نمایش نتونست پیام اصلی سقراط را که خودشناسی بود برساند و از این بُعد تاثیرگذار باشد. میم همیشه به من می گوید اگر که ما نتوانیم حقیقت وجودمان را دریابیم و با خود حقیقی مان آشتی کنیم بازنده ایم ....
میم خوب تحلیل و نقد می کند هر چیزی را چه در زمینه علم و تخصصش باشد چه یک خبر سیاسی یا تئاتری که دیده یا کتابی که خوانده ....و من چنین توانایی ندارم... و من به خودم قول دادم سعی کنم بیشتر بفهمم تا نقل قول کنم...
البته برای تکمیل پست قبلیم دو سه نکته کوچولو را اینجا می نویسم: اول اینکه ؛ همیشه تصورم این بود که اولین اجراهای یک تئاتر، شاید دارای ایرادات و تُپق های بسیار بازیگران باشد اما در نمایش سقراط که اجرای اول و یکی مانده به آخر را دیدم ، به نظرم، بازیگران در اجرای اول نقش خود را با احساس تر بازی کردند من، در اجرای اول شدیداً متاثر از عصبانیت افلاطون با آن واژگان یونانی!! در پایان دادگاه بودم و هر چند واژگان برایم بی معنی بود اما حس عصبانیت را عمیقاً درک کردم اما در تماشای دیگر باره در این حد نه،.... و در برخی صحنه های دیگر هم...
نکته دوم اینکه؛ در اجرای اول و اجرای دیگرباره بعد از یکماه که دیدم تقریباً سالن همکف و هر سه بالکن تالار وحدت پر بود (استقبال از این نمایش بسیار چشمگیر بود) ... و خنده های تعدادی از تماشاگرها را در برخی صحنه ها واقعاً نفهمیدم مثلاً اینکه تئودوته بگوید : وقتی به دنبال آموختن علم و دانش بودم همه ی راهها به رویم بسته بود و وقتی خواستم رو.سپی شوم همه ی درها به رویم باز شد ... کجای این خنده دارد؟؟!!! ( مشابه چنین وضعیتی را در تئاتر نورا (اثر ایبسن) و وویتسک و... هم مواجه شدم !!! ....
نکته آخر اینکه، دوست داشتم دست کم صحنه ی دادگاه کمی جدی تر و تاثیرگذارتر می بود ؛ حرکات و بیان بازیگری که با عصایی در دست می گفت دادگاه وارد شور می شود و در میان همهمه می گفت "اِ" برایم تازگی نداشت و حس می کردم چنین شخصیتی و چنین دادگاهی و... الگوبرداری از کارهای دیگر است حتی اون صحنه ی ریختن قوطی های نوشابه و تمسخر دادگاه ... البته صحنه های بسیار دیگر هم بود که شدیداً !! شعاری بودنش را دوست نداشتم مثل صحنه ی مکالمه ی پسر بسکتبالیست سقراط با مادر و پدرش... و...
و با همه اینها ممنونم از کارگاردان و بازیگران و دیگر عوامل این تئاتر... در کل کار قشنگی بود به خصوص عاشق اون قسمتهای آوازهای اپرایی اش بودم ...
این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که در اولین ساعات روز سه شنبه 18 بهمن 84 به دنیا آمد تا مامانی بار دیگر ایمان بیاورد که سه شنبه ها همچنان روز خوشبختی است..................