در ادامه ، اسکن آنچه آرمان در سال گذشته (کلاس دوم) برای جشنواره نویسنده امروز، اندیشمند فردا تهیه کرده بود؛ را قرار می دهم....تا بدین بهانه در خانه شازده کوچولو آن را داشته باشم برای روز گاری که این صندوقچه را باز می کنم و هر خاطره ای برایم رنگ و بویی خاص خواهد داشت...

البته آنچه پسرک کلاس دومی من نوشته ، بی عیب و نقص نیست  و من وقتی کارش را دیدم می دانستم که جزو کارهای انتخابی قرار نمی گیرد (ولی آرمان از اون طیف بچه هاست که نمیشه بهش دیکته گفت و ... و البته برای منهم جالب نبود بهش دیکته بگم ...همین که در قالب این مسابقه، پسرم برای خودش داستانی کوچولو ساخته بود کافی بود)  و کارش جزو انتخاب در سطح کلاس اش هم نبود ... اما برای من با ارزش بوده و  هست؛ چون همه ی آن را خود پسرم انجام داده، از انتخاب موضوع داستان که ماجراهای یک سرویس مدرسه است تا نوشتن و نقاشیها و فهرست و  فصبل بندی و حتی عناوین هر فصل و حتی اینکه شماره هر فصل را داخل یک کادر گذاشته، تحت تاثیر کتاب بچه های راه آهن است که‌آن موقع می خوانده است....تنها به پیشنهاد پدرش ، یک سطر در اول داستان آورده که اسامی در این داستان اتفاقی است...

البته ماجراهای این سرویس طولانی تر از این حرفهاست ولی آرمان قانونمند!! نظرش این بود که معلم مان گفته بچه های کلاسهای اول تا سوم در حد 5 صفحه بنویسند، کافی است ... و اصرار داشت که باقی مطالبش را در قالب جلد دوم برای خودش نگه دارد (از این جور کارهایش آنقدر خوشش میاد که همینکه برای خودش نگه دارد انگار بزرگترین جایزه را گرفته....(شاید اگر فرصتی بود ادامه داستان نویسی آرمان از سرویس مدرسه را در مطلبی دیگر بیاورم ...(البته این را هم بگویم که پسر کوچولوی من به نوعی از خاطراتش، داستان می نویسد و این گونه نوشتن را دوست دارد این داستان هم خاطراتی پراکنده از سرویس مدرسه اش است که البته اسامی را تغییر داده است) ...نوع نوشتنی که در مدارس ما خریدار ندارد و آن را خاطره نویسی می گویند و داستان را در چارچوب "تخیل" می پذیرند)))....

(بعداً نوشت: "صفحه اول را به خاطر حذف نام خانوادگی آرمانی دیلیت کردم")

.

.

از کلاس شون سه دانش آموز داستانشون انتخاب شده بود که من داستانی که می گفتند در بین کلاسهای پایه دوم  انتخاب شده برای ارسال به منطقه و شرکت در بین مدارس دیگر؛ دیدم. کار فوق العاده تمیزی بود بیش از بیست صفحه با دستخط زیبای مامانِ دانش آموز و با نقاشیهای فوق العاده تمیز از بشقاب پرنده و و موجود فضایی و ...که توسط خواهر بزرگتر دانش آموز ترسیم شده بود و داستانی تخیلی (یا بهتر بگیم علمی تخیلی) بود به اسم با.نی و کشا.ورز که "بانی" یه موجود فضایی بود...

از معلم پرسیدم : مگر نباید خود دانش آموز می نوشت و نقاشی می کرد که گفتند نه، داستان از دانش آموز باشد کافی است و چون بحث رقابت بین مدارس مطرح است این را می فرستیم چون شانس مقام‌آوردن مدرسه مان بیشتر است ... و نفهمیدم که آیا داستان به این بلندی از خود دانش آموز هشت ساله بوده؟ که اگر بوده پس در آینده باید دست کم یک ژول ورن داشته باشیم....

 

پ.ن: بزرگترین ایرادی که در مثلاً داوری این نوع کارها دیدم، کارهایی را می پسندند و انتخاب می کنند که تخیلی باشد و اگر در فضا هم باشه چه بهتر....پسرک ما هم ، نه اینکه بعد از ظهرها را با "فضا"!! می گذراند   ؛ برایش روی زمین و ماجراهای روی زمین آنهم در محدوده زندگی خودش جذاب تر است...

لذا تصمیم گرفته، داستانهای مربوط به زندگی خودش و پیرامونش را برای بابا و مامان بنویسد....